زرد وقرمز و بنفش

من مثل یک خروس بلند اوازه

که درست رو زمینه ولی بلند پروازه

من خسته از وجود پتیاره ی فال

چرت مینویسه نفس عماره ی فال

من بزرگم مثل کوه امید

مثل دلی که عشق و بخشید

من بزرگم به بزرگی باورم

افسوس کنایه میخورم لاجرم

افسوس که سنگه دلای بقیه به سمت مه

افسوس که من اهریمن نیستم ولی این بخت مه

من بزرگم به بزرگی باورم

افسوس کنایه میخورم لاجرم

افسوس که سنگه دلای بقیه به سمت مه

افسوس که من اهریمن نیستم ولی این بخت مه

دل من غمگین دل اهریمن شاده

خدا به من غم بلند اوازه و شادی الکن داده

مملکت عرب عفیف پرست

اسم عرب سخیف پرست

اسم عرب پر شده تو این مملکت

ندارم ولی من باهاش مودت

من دلم به ارادت به ایران کهنه نقش شده

اسم من به بزرگی ایران عرش شده

میگن بنفش رنگ شانس منه

رنگ همیشگیم زرد سرخ بنفش شده

میخوام دعوا کنم شعر جنایی تاریخی اجرا کنم

من شیرینه نقشم مثل درفشم

میخوام با زادگان کشورم خوب تا کنم

از تاریخی که عرب و عبری بهش جلوس میکنن

تا فال چینی که توش توهین به خروس میکنن

اینا فکر کردن برنده شدن

بازنده دلای دونده شدن

هرچی زور میزنم مقصد دوره

کردم دنیا رو مثل یه مرتد دوره

عرب پاشو از گلیمش چنبری کرد

دلم غمو تو سینه بستری کرد

که یهو از جمع شدنش اومد صاعقه

من مغموم شدم

مصلوب شدم مرحوم شدم مضروب شدم

این شعر هق هقه ناطقه

من بزرگم به بزرگی باورم به بزرگی مهر

به بزرگی اسمم به بزرگی سرزمین بکر

تو اگه پشتوانه ای داری سید

اگه تیغ صلانه ای داری سید

برای تبلیغ دین عرب برا من ضد

شاعری که متولد اول پاییزه

چشماش خیس ازش شعر میاد انگار جالیزه

شاعری که به چشم بقیه نبود

اسم عربی براش هدیه نبود

بلد بود رگ فارس رو با دل جناس کنه

بلد بود اصالت و کلاس کنه

اسونه سال خروس رو جوجه بگیم

ولی من و هم سن هام باید به شما زوجه بگیم

باید من و من ها برا ننتون وا لنجه کنیم

شما سکوت کنید وما قدم رنجه کنیم

شما فریاد بزنید کمه جلو هجوه من

به ضریح دست به اجداد بزنید کمه جلو هجوه من

من نواده ایران پرست

تکیه به اراده ایران پرست

من سورنا و اسم من با کشورم معنا گرفت

اسمم بعد حمله عرب به کشورم وجود نا اشنا گرفت

عرب اسم منو جاحد کن

اسم خودتو به تاریخ فارس وارد کن

این اسمش غیرته نمیگم عصیان میکنم

من حقیقت تلخ و که برات زهر عنوان میکنم

اصطلاح هامون عربی شده نسیان میکنم

دارم فیلم غممو اکران میکنم

شاید قداست به ایران برگشت

شاید نجاست رخت بر بست

زور کار ارب کردند اوار

من ام این و پذیرفتم به ناچار

از تاریخی که عرب و عبری بهش جلوس میکنن

تا فال چینی که توش توهین به خروس میکنن

اینا فکر کردن برنده شدن

بازنده دلای دونده شدن

من بزرگم به بزرگی باورم

افسوس کنایه میخورم لاجرم

افسوس که سنگه دلای بقیه به سمت مه

افسوس که من اهریمن نیستم ولی این بخت مه

نون ایران من بیات شد

کهنه مثل جوهر این دوات شد

دل من تو غم کرد تردد

کینه های من مثل برات شد

بلد بود سخن فارس و دلم تحفه کنه

هدیه دادن اعراب به ما

که مرد فارس بریده قلفه کنه

وزن عروض بشه شعر و هجا

سرنوشت دل من وفات شد از حسادت بقیه بهم

سرنوشت من مثل ربات شد بی روح نشد تکیه بهم

غمام از دلم حاکی شده

اسمم بزرگ ولی وجودم خاکی شده

چرا برا پاکی وضو

دلم بی حرکت شده

غمم برای زندگیم خلعت شده

میکنم فرش درفش دلو رفو

من بزرگم به بزرگی باورم

افسوس کنایه میخورم لاجرم

افسوس که سنگه دلای بقیه به سمت مه

افسوس که من اهریمن نیستم ولی این بخت مه

دلم غمو دافع شو

عرب استعمار گر واسع شو

شدم از غم مملو

فال چینی ضایع شو

از حجم شعرم که حقیقته

اسلام برا ما دیگه طریقته

شاید زندم شاید حرفم وصیته

حاصل دین ما شریعته

باشه کنام شیرانیمو این مشیته

این که عرب باشیم برامون هویته

مثل پایان عمر و یک نیته

حرف های من پسش پوزش نیست

هیچ ترحمی در این گویش نیست

بوی گند بادی خلیفه ها مشمئز شده

رنگ پرچم منم زرد و بنفش و قرمز شده

گریه ها از تلخ بودن لطیفه ها

غم ها از تاج گرفتن خلیفه ها

ریختن خون شد نظیفه ها

غم ها شد وظیفه ها

من بزرگم به بزرگی باورم

افسوس کنایه میخورم لاجرم

افسوس که سنگه دلای بقیه به سمت مه

افسوس که من اهریمن نیستم ولی این بخت مه