شاعر ترانه سرا
زندگیم نا امیده
توی دنیای گیاه خواری
دنیای از کلسترول وچربی عاری
دنیایی مثل چشمه جاری گم شدم
تو بارون بهاری
توی تماس اظطراری
توی گریه زاری وسط تولدم
من دنبال سالم زیستن که همه تضادمو پذیرفتن
رویاهام روبه ایستن همونطوری که همه میگفتن
من یه متواری
که جا موند از هر شعاری
موند فقط نوشتن، کلمات میکنن انتحاری تا مقصدم
کاش فقط بلند بود
مثل یه رمان وبی گزند بود
کاش اواز قناری میشدم ممتدم
از برگ گلی که افتاد
از پوچی اعداد
که میره جلو عمرو میده بر باد
از حرف تو ذهن ام
که اومد همین بین ام
از این غم اعیاد
فرو ریخته چفته باغم افسار گسیخته
غم تاخته جلومیره این غم ناشناخته
نابود میکنم غصه نهان و نابود میکنم غمه الان و
شاید من فقط یه جسمم جسمی که زندگی میخواد
شاید من یه جرمم با این ویژگی شدم سوژه طعنه نطق ایراد
اسمون میباری
دنیا چه بد پنداری
تو اگه هر مقداری من شدم به اندازه وسع دفترم
زمین چه همواری
میرن و میان هر اقشاری
با خوبی و بدی و هر رفتاری لایک میدن وهم نقد من بدم یا محشرم
مطلبی دیگر از این انتشارات
ادمای رو مخ
مطلبی دیگر از این انتشارات
عشق دروغین
مطلبی دیگر از این انتشارات
شیدای عشق