شیدای عشق

بد خلقی و زوش

به هم ریختگیم بدتر از حمله وحوش

مثل چشمه کرده خروش

من شدم دیگر مدهوش

روزا میگذره حالت اضطراب

از روزایی میگم که عاشق و معشوق شدن انشعاب

من با تو میکنم انقلاب

که عطر دوستی مون میشه گلاب

زندگی بی تو زهر هلاهل

زندگی بی تو زجر شده قاتل

ولی تو رفتی و نیستم باورإت

تو به این باور داری افکار شر إت

یه بار یه عاشق با معشوقش بشه متحد

یه بار برای بار اول بله گفته بشه به عاقد