عشق پاک من

افتخار بدی به من شدم غلام ت

حس زیبا و خنده ی با دوام ت

به من اجازه میدی عاشقت شم

از دور بدم سلام ت

ای کاش شیرین شم به کام ت

ای کاش بسوزه پدر عاشق خام ت

بسوزه دل من دل دیوونه ی من

تا که یک روز بیفتم من به دام ت

قلبم از سینه در اومد تا ببینم ابتسام ت

نگاهی گر بیندازی کنم دل را به نام ت

کار من نبود بیهوده ستودن

کاش کمی بهتر بسازی با هم کلام ت

دل به من میگه کجا رفت دلبره والا مقام ت

قلب من خوش میشه هر دم

باهر فکر از تو، بودن در نمام ت