شاعر ترانه سرا
عشق پاک من
افتخار بدی به من شدم غلام ت
حس زیبا و خنده ی با دوام ت
به من اجازه میدی عاشقت شم
از دور بدم سلام ت
ای کاش شیرین شم به کام ت
ای کاش بسوزه پدر عاشق خام ت
بسوزه دل من دل دیوونه ی من
تا که یک روز بیفتم من به دام ت
قلبم از سینه در اومد تا ببینم ابتسام ت
نگاهی گر بیندازی کنم دل را به نام ت
کار من نبود بیهوده ستودن
کاش کمی بهتر بسازی با هم کلام ت
دل به من میگه کجا رفت دلبره والا مقام ت
قلب من خوش میشه هر دم
باهر فکر از تو، بودن در نمام ت
مطلبی دیگر از این انتشارات
هجو به جناب ویرگول زاده دست انداز
مطلبی دیگر از این انتشارات
قشنگه حتی غضبت
مطلبی دیگر از این انتشارات
کیلو چنده