شاعر ترانه سرا
غم کهنه
این غم فقط شد باهام هم اغوش
که به قلم غم شد منقوش
این غصه ها شدن وحوش
که حالم شد مغشوش
این غم دنیا زندگی مو رفو میکنه
تورو با من عدو میکنه
زندگی رو خلالوش میکنه
که عشقم منو فراموش میکنه
ومیرسه زیان
که غم پر میشه و میشه غم تو یه شعر قدر دیوان
که این اینه میزنه طعنه
که غمم کهنه بوده و کرده رخنه
من تورو با ارزش میدونم ساده مثل خرقه
اگه عشق فرقه باشه تویی تویی رئیس فرقه
مطلبی دیگر از این انتشارات
شیرینه جملاتت
مطلبی دیگر از این انتشارات
pederast
مطلبی دیگر از این انتشارات
تقدیر منحوس