هجو به بابک حادثه

صدای من به جهارت میرسه

شعر مخنث صفتان به صدارت میرسه

نظر من به نظارت میرسه

از هجو من به تو خسارت میرسه

از فالو کردن ارزو به تو سفارت میرسه

من رنگه شعر پوچ تو رو طرح نکردم

نه مدح شنیدم نه مدح نکردم

تو کنایه ت به بوسیدن بود ناهنجار

تو نه میتونی قانون بشکنی نه دیوار

من پایان دفتر تو گفتم مفتضحانه

شعر که نه عرض های تو مفتضح ترین جهانه

شعر میگی عامیانه

این حرف عیانه چه حاجت به بیانه

نه، تو مزخرفی من حاسد نیستم

من منتقدم برا تو و ارزو عاقد نیستم

من باتو ذهن ت متضاد

تو بروپی جرثومه فساد

تو شعرت لایق لعن و طعن

قلم شعرم میده برات

که تو احساساتت مثل ربات

تو ادم فرمانبری که فرمون بهت میده وزن

میگفت مینویسه سناریو

رو وزن عرب گفت من گفتم ایران: سورنا اریو

میگفت دوست شاه و سناتوره

رو سری زنش ارزو رنگه اباژوره

تو بگو شعر بلدی ولی سالوس

سالوس سالوسه حتی اگه باشه دستش فانوس

مثل این میمونه دشمن من ناو، سنبک بشه

مثل این میمونه ارزو ی عرب ایرانی مسلک بشه

کردی زندگیت رو رو ارزو مقامره

ولی شعر جفتتون ژنده، شعر من باکره

شعر تو وزن بی کزوغ شده

فکر کردی پر فروغه ولی پر دروغ شده

جناس های مزخرفت با خاکه بر سرت مجانست

اینکه چند سال بزرگ تری نداره نشونه ی ممارست

من از شعرت خوشم اومد

تا اونجایی که از حافظ تقلید میکردی

جوش و خروشم اومد

وقتی من و مثل تستسترون هات تبعید میکردی

وقتی جواب من از شعرت گروگان شده

وقتی لباسم برا هجو گفتن بهت لباس چوگان شده

با ناله های ارزو زن ت شعرم هم گریبانه

حالا ارزو... نده خانم طرفدار ایرانه

با اینکه شعراش رو وزن عرب وزن عروضه

حرفاش دریایی از نقوضه

به من که از ایران سروده ام کنایه میزنه ناشیانه

با این هجو با این شعر مار افسا

جبر من شده جبر فکر و تن فرسا

با این شعر که هجو و معنا میکنه

اندکی عقل و سواد به تو اعطا میکنه

من با تو و ذهنت متضاد

تو برو پی جرثومه فساد

تو شعرت لایق و لعن و طعن

قلم شعرم میده برات

که تو و احساساتت مثل ربات

تو ادم فرمانبری که فرمان میده بهت وزن

من با تو و ذهنت متضاد

تو برو پی جرثومه فساد

تو شعرت لایق لعن و طعن

قلم شعرم میده برات

که تو و احساساتت مثل ربات

تو ادم فرمانبری که فرمان بهت میده بهت وزن

همین و میخواستی قهوه ای شدی

تخریب ادبی به هر نحوه ای شدی

میخواستی در بیفتی با یکی که پژوهش کرد

با گفتن سخن فارس تحقیق و گویش کرد

دو شاعر طرد شده

که حرفاش تمسخر از قصد شده

دو گزافه گو به اصطلاح میخواد با غم باشه یا طنز و مزاح

مزخرفاتشون پوچ بند بند شده

من فقط بلدم ادب و با توهین به من میگن کار تو حمد شده

حرف های من بخشودنی نیست

پس یه کاره قیام کن

حرف های من مثل ت از هر کودنی نیست

برو در عشقت خیال خام کن

تو شعر مو به پرونده کاریت حواله کن

که بهش شد ضمیمه

تو بعد از این عرق سگی رو صد پیاله کن

که ارزوت سوخت با هیمه

کسی که مثل من ریاضت میکشه

از عصبانیت داد از غضاضت میکشه

تویی که چهره ات ناموفق ترین تراکنشه

مزخرفات تو ذهن نابود میکنه روبه بلاهت میکشه

از منو شعر ریزبینی

از نکته سنجی تیزبینی

تو مغز داری اره تزیینی

باختی حتی تو تکوین ی تو شعر تمرین ی

که تاس ت پوچ جفتش

چون دستات شده پرتاب گر سستش

ماهی شدی افتادی به قلاب من

با شعر قشنگ متعادل شتاب من

فکر نکن این شعر یهو به تو ورزید هنینایا: haninãyã

چون تو کردی وزن عرب رو به ویرگول هدایا

من با تو و ذهنت متضاد

تو برو پی جرثومه فساد

تو شعرت لایق لعن و طعن

قلم شعرم میده برات

که تو و احساساتت مثل ربات

تو ادم فرمانبری که فرمان میده بهت وزن

زنت ارزو عیب هاتو میپوشونه

مثل صدف تو مروارید

شعرم بند های عربی عبریت رو میپوسونه

که چشمات بارید

تو یه شعر که از فکر، ابتره

کلمه سیاه بی خوده روی دفتره

تو الکی حرف میزنی

غذای شاهدونه ای میخوری و ارزنی

تو یه پا اهریمنی

خاطراتت از فلاکت پره و الکنی

لشکر فکر هجو من به تو خیل شده

دخیل تو به سمت من و گریه هات از فشار نخیل شده

وجودت بی دلیل خیر خیر

شعر متضاد سلیل زدمت با یک تک تیر

ارزو رو شعرارو تقطیع میکنه

با عرب دوسته و خاندانه عرب

جنازه های جفتشون رو تشبیع میکنه

دوا شون شده شعر راجع به داستان عرب

مرده شرم حیا

وصله حصیر ما شده بوریا

بی حمیت بودن میشه ختم حیا

شعرت نداره ولی

من کردم تو هر جا تجلی

ارزو بهت باید بده جواب بلی

تو خیلی کار داری تا تجلی

من با تو و ذهنت متضاد

تو برو پی جرثومه فساد

تو شعرت لایق لعن و طعن

قلم شعرم میده برات

که تو و احساساتت مثل ربات

تو ادم فرمانبری که فرمان میده بهت وزن