هجو به رضا کریمی

تو که ادعا داری مثل اره گوزی

ترانه بلد نیستی بعد میگی عروضی

باید گم بشی از هنر ملعون

به تو میگن اشعار بی ریخت و بد لون

شاعرم عاشقم بی باده ریخته

دلم تورو به کنایه بد اویخته

چی بگم دیگه از سینه ی سوخته

قلبم داره از تپش وای میسته

شاعرم عاشقم بی باده ی ریخته

دلم تورو به کنایه بد اویخته

چی بگم دیگه از سینه ی سو خته

قلبم داره از تپش وای میسته

این اهانتت به هنر من و عصبی میکنه

که یه ادم یا مزخرف میگه یا سرقته ادبی میکنه

این اهانتت هجو منو علنی میکنه

مگه ادم تو شعر شاد بد دهنی میکنه

شاید خیلیا اینجا تورو نشناس ن

ولی مخالف ت من و من هایی که رو هنر وسواس ن

اونان که از کارت میرنجن

نو اومده نیستن کارو میسنجن

هنر مثل الیافه عشق مثل لطافت

هنر رویا بافه نه از فکر کثافت

هنر از فکر تمیزه با کثافت کارا در ستیزه

هنر حاصل روح سفید ولی روح تو روح تو پلیده

مزخرف نگفتم کارم سرودن چکامه

به موقع شیطنت به موقع اقامه

به درک نادونی مثل تو برنجه

اونی که کافر ازش متنفره امامه

تو سرم ورس کورس قافیه ها

جنایت میکنی قصاص با بادیه ها

من مثل دور و بریات تصلف نمیکنم

من از خشم هجو میدم تو روت حتی توف نمیکنم

من هنر، باز برام اغوششه

باج نمیدم به ادمای شغال اقمشه

این شعرات بی گویشه

الان تو میگه مثل زنا شعر تو چندشه

بنوش از چشمه شعر ملامت

که نوبت قصاص و روز قیامت

به دیوار کثافت میکنی تو تکیه

باید از گفتن این شعرا کنی حجامت

شعر پوچ از بدو پایه

باید شعرتو به چاه خلا بدی کرایه

هجو هجو منه پند پند منه

شعر در کنار منه بند بند منه

حرف های من از عشق که حرفای تو اون و با چاقو میبره

حرفای تو کثافت خالق لعن و تنفره

شاعرم عاشقم بی باده ریخته

دلم تورو به کنایه بد اویخته

چی بگم دیگه از سینه ی سوخته

قلبم داره از تپش وای میسته

کلاویه ها سفید سیاهن مثل ثانیه ها

تر چشای تو از بند شعر تباهن مثل عاریه ها

از شعر من گزند به تو بند به بند

از شعر زیبای منو شعر تو حاشیه ها

هجو هجو منه پند پند منه

شعر در کنار منه بند بند منه