آقا معلم·۱۶ روز پیشداستان ترسناک شماره ناشناسوقتی فهمید تو رشته ای که آرزوش رو داشت قبول شده سر از پا نمی شناخت. سال های زیادی تلاش کرده بود و بالاخره رشته و داشنگاه مورد علاقه اش رو ب…
Mansour _Darvishiدرانتشارات هیوا·۵ ماه پیشگلنگدنگلنگدن شبِ بارانی بود و جادهٔ خاکی مثل یک زخم سیاه به دلِ تپه میخزید. مجید ماشینی را کنار انبار خاموش کرد و از درِ آهنی وارد شد. درِ انبار…
MSD·۱۰ ماه پیشصدای سکوت با تمام نیرویی که داشتم می دویدم و در تاریکی مطلق پیش میرفتم چند وقت میشد؟ ده دقیقه؟ یک ساعت ؟ ده ساعت ؟ آنقدر دویده بودم که زمان معنای…
Mansour _Darvishiدرانتشارات هیوا·۱۰ ماه پیشنگاە مرموز قسمت اولوقتی سایه ها دوباره باز می گردند وتاریکی... ترسناک می شود.
Mansour _Darvishiدرانتشارات هیوا·۱۰ ماه پیشنبض زمانوقتی نبض زمان را در درست بگیری گذشته وآینده ات یکی می شود....