محمدرضا خدایی·۲ ماه پیش۲۱ سالگی مُرد...چیزی در سینهام تیر کشید. انگار که بخواهم چیزی را نگه دارم، اما بدانم که دیگر دیر شده. ۲۱ سالگی چمدانش را برداشت. چمدانی که پر بود از روزها…
فاطمه داداشی·۲ سال پیشهر صبح شروعی دوباره استهر زمان ذهنت به خاطر رنج های گذشته به سمت خودگویی های منفی رفت زیر لب بگو: بیا به آن فکر نکنیم .
fatemeh tavakoli·۴ سال پیشهیچ کس برای نجات تو کاری نخواهد کرد.دنیا سراسر ارتعاش است و بس!هیچ کس برای بهبودزندگی ما کاری نمیکند مادامی که گوشه ای نشسته ایم و حسرت میخوریم!اینجا روی پای خودمان می ایستی…
ali dehghani·۴ سال پیششروعی تازهتازه یه مغازه ی نقلی اجاره کرده بودم و کلی قسط و قرض داشتم که باید سریع تسویه میکردم، امیدم به بازار داغ شب عید و فروش همون موقع بود.تازه و…
zahra·۶ سال پیشقدر لحظه هادرحالی که 3 روز به شروع سال نو مونده دچار یه حسی شدم...اینکه سال خودم رو چجوری گذروندم؟شاد؟ غمگین؟ آیا چیزهایی که از دست دادم از چیزهایی که…