یک جرمنویس جوان·۲۰ روز پیش۲ داستان خیلی کوتاه از یک نویسندهاو کارِ به درد بخوری انجام نمیداد_کتابم کامل شد. _یه کتاب دیگه هم کامل شد. _اینم یکی دیگه!+چرا یه کار به درد بخور انجام نمیدی؟
یک جرمنویس جوان·۲۱ روز پیشقصابی شغل مناسب او نبودنشسته بود. خیره به بشقابش. بوها. پیچش درون معده. امواج سرد درون مری که به دیواره میکوبیدند. دستانش خشک شده بود. به سختی نفسی کشید. حس کرد…
یک جرمنویس جوان·۱ ماه پیشاو یک نویسنده بودنوشت.پاک کرد.نوشت.دوباره پاکش کرد.نوشت.پاکش کرد و کامپیوترش را خاموش کرد.بلند شد.پنجره را باز کرد.
یک جرمنویس جوان·۱ ماه پیشتخته، دانشگاه، سیر، اساطیر، آهن، سرنخهمه جا را آب برداشته بود. دفترها و کتابهایی که تلنبار بودند کف اتاق نم کشیده بودند. خیس خورده بودند. زیریهاشان خمیر شده بودند. کلمههاشان…
منصور سجاد·۴ ماه پیشتفاوت «دلنوشته» و «فلشفیکشن» چیست؟چطور دلنوشته ها را تبدیل به داستانک کنیم که از اثری شخصی به اثری ادبی تبدیل شود
منصور سجاد·۵ ماه پیشبا داستاننویسی، تاریخ را روایت کنیدهمه ما نویسنده ایم و با نوشتن اتفاقات روزانه تاریخ را ثبت میکنیم
منصور سجاد·۶ ماه پیشپنج داستانک از زندگی معمولیپنج داستانک کوتاه از زندگی روزمره؛ جایی که خاطره، عادت، حذف و تصمیمهای کوچک، بیسروصدا سرنوشت آدمها را عوض میکنند.
پرشنگ صوفی زاده·۱ سال پیشماهیهای مردهی منداستانی در مورد زن و محدودیتهای اجتماعی و اثر انگشت هایی که از اجبار است.
پوریا رستم زاده·۴ سال پیشداستانک قندِ زرد مزهملکه به کارگرها گفت: در اینجا گزارش دادند که در باقی مانده این مایع مقدار زیادی قند موجود است. پس بروید و آذوقه جمع کنید که زمستان از هم اک…