نانوا هم جوش شیرین می زند...
شما قطعاً پشیمان خواهید شد

صبح که از خواب بیدار شدم، بالای صفحهی گوشی، قسمتی که پیامها را نشان میدهد، علامت پیامی از اینستاگرام را دیدم. انگار که داشتم خواب میدیدم ولی درست که نگاه کردم فهمیدم که بیدار بیدارم. فهمیدم که بالاخره به اینترنت بین الملل وصل شدهایم.
یاد دوران کودکی افتادم. آن وقتها که از کنار مغازهای میگذشتیم و چشممان به یک خوراکی یا اسباب بازی میافتاد و دلمان میخواست اما مامان آن را برایمان نمیخرید و ما تا خود خانه گریه میکردیم و حتی شب هم تا وقت خواب، سیل اشکهایمان قطع نمیشد. آنگاه که صبح از خواب بیدار میشدیم با کمال ناباوری میدیدیم همان اسباب بازی کنار رختخوابمان است، انگار که دل والدینمان به حال ما سوخته است و با خود گفتهاند که طفلکی گناه دارد. ولی نه دیگر آن اسباب بازی جذابیت داشت و نه دلسوزی والدین حالمان را خوب میکرد.
حال شاید وصل شدن اینترنت حکایت همان اسباب بازی دوران کودکیمان را داشته باشد البته الان که بزرگ شدهایم، دیگر این بازی بسیار جدیتر شده چون قرار است چرخ زندگی را بچرخاند و نانی به سر سفرههایمان بیاورد. انگار ما همان بچهای هستیم که به خاطر کار خطایی که البته در ذاتاً خطا نیست، اسببازیمان را گرفته تا ادبمان کنند و بعد از این که کلی گریه کردهایم آن را به ما پس دادهاند. اما آنها نمیدانند که در دل ما چه خبر است، چه میدانند که شکم گرسنه چیست، قسط و قرض و کرایه خانه و چک برگشتی چیست. آنها این اسباب بازی را فقط زمانی به ما میدهند که چون کودکی خاموش و خالی از زندگی باشیم اما این را بدانند که اکنون آن دوران گذشته است و حال این کودکان بزرگ شدهاند و دیگر صبر نخواهند کرد که شما آنها را ادب کنید. بلکه این بار این ما هستیم که این اسباب بازی را از شما پس میگیریم و به شما خواهیم گفت که آن که خطا کرده است شمایید نه ما که برای یک زندگی معمولی و داشتن حق طبیعی، جانمان را کف دست گذاشتهایم و آن وقت کفتارهایی چون شما تشنهی هر قطره از خون این جانهای خسته و بی دفاع هستید.
ما که جوانیمان، امیدهایمان، آرزوهایمان و هر چه که ما را به زندگی وصل میکرد را تقریباً از دست دادهایم و برای کسی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد هیچ چیز غیرممکن نیست، این انسان خالی از امید، پذیرای مرگ است و چه بهتر برای آرمانهای خود جان بدهد به امید نوری که آیندگان از آن بهرهمند شوند پس هیچ جای ترس و وحشتی نیست. شما هر چه دوست دارید انجام دهید، یک روز برای حجاب، یک روز برای دلار و یک روز برای زنده ماندن، البته که بهانه در این مملکت ماتم زده زیاد است، اما بترسید از روزی که این مردم دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشند، آن وقت اگر اقیانوسی از خون هم راه بیاندازید، تنها کسی که غرق خواهد شد این خود شما هستید.
۷ بهمن ۱۴۰۴
از مهران مدیری تا محمدرضا گلزار
چگونه در دانشگاه فاحشه گر خوبی باشیم
از یقین به شک