نشریهٔ بسیج دانشجویی دانشکدهٔ روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران https://t.me/taliemagpsyedu
بی بی
بی بی همیشه عقیده داشت، هرچیزی خانگیاش بهتر است. میگفت خانه اگه خانه باشد، همیشه جنسِ همه چیز جور است؛ از غذا و چای خانگیاش را طلب میکرد تا روضه...
محرم که میشد، صندوق چوبی گوشۀ اتاق را باز میکرد و از بقچۀ سفید سوزندوزی، کتیبهها را بیرون میآورد، هر کدام مان را سیاهی عزای ارباب به دست میداد و میگفت:«نوکری کنید!» چند سال اول، همۀ کارها روی دوش خودش بود. رفته رفته اما چند روز مانده به محرم، اهل کوچه یا علی میگفتند و هرکس سهم خودش را از نوکری ارباب ادا میکرد، حتی بعدترها روز عاشورا نذریهای چند صد نفری در حیاط خانۀ بی بی میپختیم.
محرمها چنان به دلمان مینشست که بهترین ماه سالمان را میساخت. در دنیای کودکیمان نمیدانستیم اینگونه همدلی کردنهای اهالی را حب الحسین یجمعنا رقم میزند و ما تنها میدیدیم و یاد میگرفتیم.
بوی اسپند که توی حیاط خانه میپیچید، صدای قل قل سماور چای روی میز کنار در حیاط، خودش را از بین صدای دمادم صلواتهای آسید مجتبی به گوش اهالی خانه میرساند. آسید روی چهارپایهای در ایوان مینشست و ذکر مصیبت میخواند. چند کلامی هم مسئله میگفت. زنهای محله، آرام چادر مشکی به صورت میکشیدند و دور از هیاهوی کوچه و خیابان، اشک بر رخسارشان جاری میشد.
آن روزها که تحصیل علم به ماهوی کنونیاش مقدور نبود و اکثر بانوان به امورات خانهداری مشغول میشدند، روضۀ خانگی بی بی برای زنان محله، حکم کلاس درس بود برای یاد گرفتن واجبات شرعیشان.
حتی یادم هست در چند دهۀ محرم، خیرات محله در خانۀ بیبی گل بانو جمع و خرج جهیزیۀ دختر آقا شمسالدین و درمان سرطان بنتالهدی، دختر آسید مجتبی، را جور کرد.
یک سال هم شب عاشورا، بابا و آسید مجتبی و بیبی به همراه چند ریش سفید محله، به خانۀ یکی از اهالی رفتند تا اختلاف خانوادگیشان ختم به خیر شود که به حمد الله شد. از روضههای خانگی بیبی چه دخترها که سفیدبخت شدند و چه خیرات که جاری در محله شد. خیرات روضههای خانگی بیبی محدود به محرم نبود و در طول سال جاری بود.
خانۀ بی بی پناه محله بود؛ هرکس نذری داشت، همان اهل روضه جمع میشدند و اجابت زحمت میکردند. هر کس دردی داشت، اهالی روضه درمانش میشدند و گره از مشکلش باز میکردند. بعد از آن سال که بیبی از بین ما پر کشید، بابا عکس بی بی را کنار عکس آقا بزرگ شهیدمان، روی طاقچه گذاشت و خانۀ بیبی را وقف هیئت کرد. عقیده داشت که تنفس در هوای امام شهیدمان اگر ما را عاقبت به خیر کرد، بچههایمان را هم میکند...
حالا هر سال چند هفته به محرم مانده، خانۀ بی بی را سیاهپوش عزای ارباب میکنیم و روضۀ خانگی بیبی را از سر میگیریم.
از محلۀ ما، هیئتهای معروف بزرگی جان گرفت. مداحهایی که پای صدای خشدار آسید مجتبی بزرگ شدند، هر کدام علم و کتل روضههای خانگی بیبی را در جایی از شهر بلند کردند. حالا هر سال ظهر عاشورا، همۀ دستههای عزاداری هیئتهای بزرگ سرازیر خانۀ بی بی میشوند و بیبی همان جور چارقد به سر، دستی به سینه دارد و دیگران را به عزای جدش حسین، دعوت میکند.
زهرا نیکوکار
مطلبی دیگر از این انتشارات
چکاندن ماشه بر قلب برجام
مطلبی دیگر از این انتشارات
زیر پرچم خیر النساء
مطلبی دیگر از این انتشارات
مرا تا دل بُوَد...