به خاطره علیرضا جیلان
به رغم هر چه تعلق ز تن جدایی کن
ز هفت مرز زمین نیت رهایی کن
یقین گمشده را بر جهان گوایی کن
هزارتوی گمان است رهنمایی کن
سؤال بودن ما را گرهگشایی کن
که دیده رفتن دریا به چاوش ماهی؟
مگر برای تو کز حقّ مرگ، آگاهی
شهید و زندهای و زندگی نمیخواهی
زمان اسیر زوال است و تو نمیکاهی
چو آشنای حیاتی، پس آشنایی کن
به غیر سرو کس این نکته را نمیداند
که بر درخت تعلّق بری نمیماند
نسیم آز کجا شهسوار جنباند؟
عجب که بیم مماتش ز جا نمیراند
قمار جسم در این عالم فنایی کن
سرود غوک تمنا چه عقل میشوید
بر آب، سحر سکون را مدام میگوید
امید پیچکی از دار عمر میروید
به اسپروز یلی راه خویش میجوید:
ز خون مغز و دل مرگمان دوایی کن
اولین قلمی شدن: آبان ۱۳۹۶
تصحیح: پاییز ۱۳۹۸
مطلبی دیگر از این انتشارات
چشماندازی به مفهوم حقوق اساسی
مطلبی دیگر از این انتشارات
نکتهای دربارهٔ سیر قهقرایی وزیر فعلی علوم
مطلبی دیگر از این انتشارات
«که در نظام طبیعت ضعیف پامال است»