درباره فاجعه هجدهم دی ۱۴۰۴

اگرچه روند اعتراضات طی روزهای منتهی به هجدهم دی‌ماه به نحوی بود که با چند اغماض می‌شد گفت بالأخره انتقادات چندساله دربارهٔ شیوهٔ مدیریت تجمعات جواب داده و مسئولان امنیتی فهمیده اند اجتماع مخالفین نه عجیب است و نه هولناک و برای اولین بار پس از تجمعات این چنینی قصد داشتم به جای نقد رفتار مدیریتی حکومت، رفتار برخی اجتماع‌کنندگان را که خشونت می‌ورزند نقد کنم؛ اما فجایعی که در شامگاه پنج‌شنبه و سپس در شامگاه جمعه رخ داد؛ ذهن من را متوجه مسئله بزرگ‌تری کرد که چشم‌انداز مهیبی را نشان می‌دهد.

نخست باید عقیده خود را بر اساس اطلاعاتی که تا لحظهٔ نگارش این یادداشت به دست‌ آورده ام بنویسم. ممکن است عقیده من اشتباه باشد یا به دلیل محدودیت شدید ارتباطات روایتی ناقص باشد. اما کوشیدم تا جای ممکن تصویری جامع از اوضاع به دست آورم و منابعی با سوگیری‌های سیاسی مختلف داشته باشم. باید این عقیده را بنویسم، چون فکر می‌کنم فعلاً این قبیل روایت‌ها با فاصله تاریخی کم مهم اند. خواننده نیز باید با همین دقت نوشته را بخواند و وزن بالایی به روایتی که ممکن است در آینده توسط خودم هم نقض شود، ندهد.

محتملاً چنین عقیده‌ای یک روایت شاذ به حساب می‌آید؛ به این دلیل ساده که عادات‌ ذهنی اکثر قریب به اتفاق مردم بر یکی از دو مبنای حکومت‌باوری مطلق یا حکومت‌ستیزی مطلق شکل گرفته است و این عادت ذهنی میل دارد که یا مخالفان حکومت را یک‌سره بر کرسی مقصر این فاجعه ملی بنشاند؛ یا عاملان حکومت را. شواهدی که من از شاهدان عینی گرد آورده‌ام یا خود شاهد برخی از آن‌ها بوده ام، مؤید عقاید اکثریت‌پسند نیست. جمع‌بندی من چنین بوده است که قتل عام شامگاه پنج‌شنبه از جانب اکثریت معترضین و اجتماع‌کنندگان یا از سوی دیگر از طرف نظامی‌ها و انتظامی‌ها رخ نداده است، بلکه احتمالاً توسط یک سازمان منسجم یا نیمه‌منسجم ثالث به عمل آمده است. برای این امر دلایلی دارم که عبارتند از ۱- نسبت بالای کشته‌شدگان نظامی به کشته‌شدگان غیر نظامی؛ بر اساس آماری که از گوشه و کنار شنیده ام. منظور من از نسبت بالا، نسبت یک به یک نیست؛ به نظر من وقتی نیروهای نظامی با اسلحه و سازماندهی در برابر توده بی‌سازماندهی قرار می‌گیرند، به این راحتی تلفات نمی‌دهند. به عنوان یک عدد شهودی می‌گویم در ازای هر یک کشته نظامی؛ ۲۰ الی ۳۰ کشته غیر نظامی یا دست کم ۱۰ کشته غیر نظامی حاکی از آن است که کشتاری از جانب نظامیان صورت گرفته و غیر نظامیان واکنش نشان داده اند. نسبت‌ها بسیار پایین‌تر است و مشخصاً عامل سومی در حال کشتار طرفین بوده است. ۲- روایت‌هایی که من از تجمعات در کلانشهر تهران به خصوص مناطق غربی آن تا ساعت حوالی ۹ شب شنیده ام حاکی از تجمعاتی نسبتاً مسالمت‌آمیز و خانوادگی بوده،‌ و تخریب‌ها در حد وندالیسم نوجوانانه بوده است. تخریب‌های گسترده نظیر آتش زدن اتوبوس‌های تندرو و ایستگاه‌های اتوبوس نسبتی با آن مشاهده از تجمع نداشته است. ۳- اینترنت به صورت ناگهانی، با مخالفت وزارت ارتباطات و در ساعت ۲۱:۳۰ پنج‌شنبه شب قطع کامل شد. فرقی هم بین سیم‌های سفید و سیاه نبود. اگر نیروهای نظامی با قصد قبلی برای سرکوب خونبار در خیابان‌ها حاضر شده بودند، قطع اینترنت چنین دستپاچه صورت نمی‌گرفت. وانگهی با توجه به تجریبات قبلی این قطع ساعت‌ها زودتر صورت می‌گرفت، زودتر از این که حتی اطلاعیه فراخوان تجمع گسترده شود. قطع اینترنت اقدامی برنامه‌ریزی‌نشده بود. ۴- اگر چنین کشتاری از جانب نیروهای رسمی صورت گرفته بود، با چنان سرعتی (صبح جمعه) با خانواده جانباختگان برای تحویل جنازه‌ها تماس برقرار نمی‌شد. ۵- نهایتاً آن‌چه امر مداخله نیروی سوم را بر من مسجل کرد، فعالیت‌ پهپادهای دشمن در شامگاه جمعه در اصفهان بود که موجب به کار افتادن پدافند شد. افرادی که در شمال اصفهان ساکن بوده اند، هم‌چون من همگی فعالیت قریب یک ساعته پدافند را مشاهده کردند. من قرائن دیگری نیز دارم اما از آن‌جا که از صحت روایت‌های مسموعم مطمئن نیستم یا آن‌ها را تأیید دوگانه نکرده ام، به میانشان نمی‌آورم. برخی قرائنم نیز احتمالاً برای مخالف روایت من قانع‌کننده نیست.

قطعاً رهبران سیاسی در این میان مقصرند؛ آقای رضا پهلوی باید جواب دهد که چرا به رغم این که تجمعات روزانه ده روزه گذشته به نحو منظم و آرامی انجام شده بود، فراخوان تجمع را برای شب داد؟ آیا او در جریان برنامه خشونت و کشتار بوده، چنان که در حمله اسرائیل همسرش پیام اسرائیل بیشتر بزن منتشر کرد؛ که در این صورت ننگ بر او! آیا او را بازی داده اند و او فریب برنامه‌ریزان را خورده که در این صورت وای بر او! نیروهای امنیتی داخلی نیز در ردیف بعدی مقصرند؛ اگر نیروی خارجی مستقیماً در کار کشتار بوده است که باز هم وای بر آن‌ها که مثل جنگ ۱۲ روزه غافلگیر شدند؛ اگر هم نبوده چرا با برگزاری تجمعات در شب مخالفت نکردند؟ من می‌فهمم که آن‌ها نمی‌خواستند به تجمعات رسمیت بدهند؛ اما به هر حال آن‌ها در روزهای گذشته تجربیات محدودی از عدم امکان مدیریت تجمعات شبانه و به خشونت کشیده شدن آن داشته اند؛ وظیفه آن‌ها این بوده که موقعیت پرهزینه را به موقعیت کم‌هزینه تقلیل دهند. وانگهی مگر نیروهای امنیتی از کشف و خنثی‌سازی شبکه‌های داخلی دشمن در جریان جنگ ۱۲ روزه نمی‌گفتند؟ پس پهپادهایی که در اصفهان به پرواز درآمدند از کجا آمدند؟ چرا طبق معمول از دستاوردهایشان بزرگ‌نمایی کردند؟ چرا در مورد ضعف‌ها و ناتوانی‌هایشان صادق نیستند؟ رئیس جمهوری در این سه روز کجا بوده و چرا صبح جمعه صریحاً با مردم صحبت نکرد؟ چرا نگفت که شب گذشته چرا اینترنت قطع شده؛ بلکه با نفوذ کلام خود می‌توانست از دامنه درگیری‌ها در جمعه‌شب بکاهد.

مسئله من اما این نقدها نیست. مسئله من در این نوشته آن است که متأسفانه با حجم شهروندان نظامی و غیر نظامی که در این دو روز به شهادت رسیدند و با روایتی که بر باور داغدیدگان غالب است چه اتفاقی برای ایران می‌افتد؟ بازماندگان هواداران حکومت، مخالفین حکومت را جنایت‌کار می‌دانند و بازماندگان مخالفین حکومت، عاملان و هواداران حکومت را. این اتفاق از جنس رخدادهای پیشین نبود. این از بختیاری ایران است اگر در ماه‌های آینده یک حکومت مرکزی دارای حاکمیت داشته باشیم، فارغ از این که نام آن چیست! دشمنان خارجی ایران، چیزی جز هرج و مرج، جنگ داخلی و تجزیه ایران را نمی‌خواهند. با این حوادث چشم‌انداز خوبی در انتظارمان نیست اگر چاره‌ای نکنیم. آن کسی که این حوادث را برنامه‌ریزی کرده و متأسفانه باز هم از مسئولان حکومت ما جلوتر بود بذر یک جنگ داخلی مبتنی بر کینه را کاشته است. آیا در اندیشه خنثی‌سازی این نقشه هستیم؟ بعید می‌بینم. با روایت یک‌طرفه نمی‌توان چنین کرد.

از آن مهم‌تر این که من در این چند روز بسیار در این اندیشه بودم که آیا سازمانی از نیروهای خارجی وارد ایران شده بودند و دست به چنین جنایتی زدند؛ یا سازمانی شبه‌نظامی از ایرانیان. عقل من (که ممکن است در این مسائل بسیار خام باشد) نتوانست بپذیرد که این افراد غیر ایرانی بوده اند. اگر نیروی خارجی توانسته در چنین گستره وسیعی از ایران نیروی نظامی زمینی مستقر کند که وای بر ما. اما به نظر من می‌رسد متأسفانه خشونت، حرکتی نیمه‌سازمان‌یافته از افرادی بوده که به هر دلیلی یا با مزدوری یا به رایگان و بر اساس عقیده یا خشم حمل و بکارگیری سلاح در تجمعات پنج‌شنبه را پذیرفته اند. به عقیده من که امیدوارم عقیده و تحلیلی اشتباه باشد متأسفانه عامل خارجی توانسته از برخی ایرانیان خشمگین سرباز بگیرد. خشم‌های لاینحل و انباشته سالیان تبدیل به کینه‌های خونبار شده اند که کشتار هم‌وطنانش را کم‌اهمیت‌تر از خدمت مستقیم به خارجی می‌بیند! لازم نیست اکثریت یا جمع قابل توجهی از خشمگینان همراه دشمن باشند، برای کشتن و تخریب یک رضا تفنگچی هم کافی است. و حالا باید چه کنیم؟ من به عنوان یک شهروند باید از این کینه‌ها بکاهم؛ اما ابتکار عمل اینجا هم با حکومت است. من فکر نمی‌کنم اجتماع روز دوشنبه ۲۲ دی مفید باشد؛ شاید چنین اجتماعاتی بتواند به اصطلاح خیابان‌ها را پس بگیرد؛ اما پس گرفتن دل‌ها به این سادگی نیست؛ به خصوص اگر اجتماع ۲۲ دی بخواهد اعتماد به نفسی به ما بدهد که منتهی به انکار خشم‌ها و کینه‌ها شود. مسئله این است؛ مسئله این است.