ضرورت اعمال سیاست‌های متناسب با روایت رسمی از فاجعه هجدهم دی

نگارنده از آن گروه بزرگ شهروندان نیست که به نقش‌آفرینی خارجی‌ها در فجایع هجدهم دی ماه باور نداشته باشد؛ عقل سلیم می‌گوید همهٔ شواهد را باید دید و شواهد نشان از مداخله خارجی دارد. برای نگارنده اهمیتی ندارد که روایتش با روایت اغلب شهروندان هم‌خوان نیست و خود را متعهد به حقیقت می‌داند، نه خوشایند اکثریت. اما همان‌گونه که گفتم روایت مداخله خارجی برای ترور و کشته‌سازی مورد باور جمع کثیری از شهروندان نیست، اینک نیز می‌خواهم توضیح بدهم چرا چنین باوری وجود ندارد.

پرسش من این است که آیا مسئولان قضایی و امنیتی ما خود نیز به این روایت باور دارند که گروه معدودی احتمالاً به تحریک، تسهیل یا مداخله خارجی شروع به تیراندازی با سلاح جنگی کرده اند و هر چه توانسته اند از نظامیان و غیر نظامیان حاضر در خیابان کشته گرفته اند یا نه؟ اگر چنین باوری در آن‌ها وجود دارد، بر من معلوم نیست که بازداشت، احضار یا توقیف کسانی که استوری دعوت به خیابان گذاشته بودند یا جزء معترضین غیر مسلح بوده اند چه معنایی دارد؟ آیا آن‌ها گمان می‌کنند خیل کثیری از شهروندان و استوری‌گذاران دعوت‌کننده به خیابان از برنامه کشتار آگاه بوده اند؟ اگر چنین است، آیا نباید از دستگاه امنیتی خود بپرسیم چرا به رغم اطلاع این جمعیت معتنا به از برنامه کشتار، آن‌ها قبل از وقوع خبردار نشده اند؟ مسلم است که بسیاری از حاضران در خیابان و دعوت‌کنندگان به خیابان روحشان هم از این ماجرا خبر نداشته است. دستگاه قضایی و امنیتی با بازداشت و توقیف و احضار این افراد از فلان فوتبالیست تا بهمان کافه‌دار و سوهان‌پز و افراد مختلف در شهرستان‌ها، این پیام را به افکار عمومی می‌دهد که بین معترض و تروریست فرقی نمی‌بیند و تمام افرادی که پنج‌شنبه در خیابان بوده اند تروریستند. مسلم است افرادی که به عنوان معترض در خیابان حضور داشته اند، روایت حضور تروریست‌ها را نمی‌پذیرند، چون به خود آن‌ها انگ تروریست خورده در حالی که هیچ سلاح سرد و گرمی حمل نمی‌کرده اند. این که صف معترضین از تخریبگران جداست باید در درجه اول نمودی در فعل خود مسئولان امنیتی داشته باشد و نمود آن خودداری از تعقیب معترضان نشان‌دار است.

پرسش دوم این است که از نظر کارکردی چه سودی در این تعقیب‌ها و بازداشت‌هاست؟ آیا مسئولان امنیتی ما هنوز در این گمان ساده‌دلانه اند که شبکه تروریستی موساد به این روشنی پرچم در دست می‌گیرد و در این خیالند که با بازداشت استوری‌گذاران و معترضان غیر مسلح به سرشبکه برسند؟ به لطف فعل‌های دادگاه مطبوعات و ترک‌فعل‌های صداوسیما (که به طرز عجیبی امروز در خط مقدم مطالبه‌گران است در حالی که برای افعالش در هدایت شهروندان به سمت رسانه‌های خارجی باید در صف پشیمانان و محکومان باشد) موساد برای تبلیغات نیازی به شبکه‌‌سازی داخلی چه در دل رسانه‌های رسمی و چه در دل رسانه‌های غیررسمی ندارد. تبلیغات آن حرکت کاملاً خارجی بود و چهره شاخص آن نیز رضا پهلوی بوده است. آن‌چه در داخل و در دسترس دستگاه‌های امنیتی است بازوهای عملیاتی، اسلحه‌به‌دست‌ها و کوکتل‌مولوتف‌اندازها هستند. برای برخورد با آن‌ها چه کرده اند؟

بعد از جنگ فراوان از این دستاوردها عرضه شده که شبکه‌های عملیاتی موساد نابود شده اند، اما متأسفانه درست شبیه ترورهای سریالی دانشمندان هسته‌ای در اواخر دهه هشتاد و ابتدای دهه نود که این شبکه هر شش ماه یک بار عملیاتش را تجدید کرد، پس از شش ماه از تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، این شبکه فعالیت خود را تجدید کرده است. نگارنده شامگاه جمعه نوزدهم دی ماه شخصاً شاهد فعال شدن پدافند هوایی اصفهان بود و هنوز هیچ توضیح رسمی در این باره ارائه نشده است؛ اما به خود می‌گویم پس شبکه هدایت‌کنندگان ریزپرنده‌های دشمن در خاک ایران نیز آسیب ندیده و عنداللزوم دشمن از آن نیز استفاده می‌کند و از مسئولان امنیتی می‌پرسم، مقصر فعالیت شبکه خارجی در ایران کیست؟

پرسش سوم این است که نیروهای شبکه‌های خارجی برای تخریب و تیراندازی و آتش‌سوزی ایرانی بوده اند یا غیر ایرانی؟ من نمی‌توانم باور کنم نیروی خارجی وارد شده بود؛ وانگهی فیلم‌های پخش‌شده نشان می‌دهد برخی کوکتل‌مولوتف‌اندازها درون یک جمعیت بوده اند و هیچ فردی از این جمعیت که یقیناً معترضین داخلی بوده اند، جلوی این تخریب‌ها را نمی‌گیرد. متأسفانه معدود ایرانی‌هایی با این تروریسم همکاری کرده اند. چه چیزی علت این همکاری بوده است؟ کینه و خشمی که آمیخته با توجیهی سیاسی برای خشونت‌ورزی شده است.

من به آن توجیه سیاسی خشونت‌ورزی در این نوشته نمی‌پردازم، (که در جای خود مهم است) به کینه و خشم گروهی می‌پردازم که جای عقل آن‌ها را گرفته و ایشان را خادم دشمن خارجی کرده است. از مسئولان قضایی و امنیتی و رهبران سیاسی این سؤال راهبردی را می‌پرسم که چه چیزی باعث کینه و خشم شده است؟ احتمالاً آن‌ها می‌گویند فشارهای معیشتی! من اما جواب دیگری دارم: کینه و خشم و بیزاری ناشی از بی‌احترامی و بی‌کرامتی است. هر گاه که دستگاه امنیتی و قضایی ما، قانون را کنار می‌گذارد و به اسم امنیت به دنبال برخورد کوبنده می‌رود، افراد بی‌تقصیری هستند که آسیب می‌بینند. در تجمع غیرمسلحانه‌ای که ممنوع، محدود یا سرکوب می‌شود در حالی که طبق قانون اساسی باید آزاد باشد، افرادی هستند که رغم اعمال حق قانونی خود آسیب دیده اند. در گزینش‌های سخت‌گیرانه افراد شایسته‌ای هستند که آسیب می‌بینند. در فهرست‌های صیانت صداوسیما، افرادی هستند که آسیب می‌بینند. در بازداشت‌های گسترده، افرادی هستند که آسیب می‌بینند. در عدم احراز صلاحیت‌های گسترده شورای نگهبان برای انتخابات، افرادی هستند که آسیب می‌بینند. هر گاه که یک مسئول حکومتی، برای تأمین منافع عمومی به جای عمل به مفاد دقیق و محدودکننده قانون، به صلاحدید خود عمل می‌کند، در حال آسیب زدن و تخریب است، آسیب به حیثیت و کرامت یک شهروند و تخریب آن. جمع کثیری از شهروندان بزرگوارتر از آن اند که اجازه دهند این آسیب‌ها برایشان تبدیل به کینه شخصی شود، اما تنها یک اقلیت کینه‌جو برای تبدیل شدن به بازوی خارجی کافی است. جمع کثیری از مردم نیز ممکن است این کینه‌توزی شخصی را ببینند اما در برابر آن سکوت کنند، تنها به این دلیل که به خاطر آسیب‌های شخصی که کرامت و احترامشان پیش از آن دیده، اگرچه به عمل تروریستی حق نمی‌دهند اما با بیزاری و خشم و کینه تروریست همدلی می‌کنند. عرض نگارنده این است: دستگاه‌های ما اگر نمی‌توانند شبکه اقدام مسلحانه خارجی را کشف کنند با برخوردهای کوبنده تخریب‌گر کرامت انسانی، برای آینده این شبکه مزدور نسازند.