علّت و غایت خلقت انسان

از بین تمام سؤالات و مجهولات راجع به انسان، شاید مهم‌ترین پرسش، شناخت هدف از خلقت انسان است و اینکه خداوند با آن همه غنایی که دارد، چرا ما را آفریده است؟ به بیان دیگر، اولاً: علت و انگیزه خلقت انسان چیست؟ و ثانیاً: غایت خلقت انسان چیست؟ خدا ما را آفرید تا چه شود؟ ما را می‌خواهد به کجا برساند؟

برای پاسخ به سؤال اول و دانستن علت خلقت انسان، باید خالق انسان را بشناسیم و با دقّت در ویژگی‌های او به انگیزه‌اش از خلقت انسان پی ببریم و بدانیم که آفریدگار ما، معدن بی‌نهایت کمالات است. البته مهم است که در پاسخ به این سؤال، نباید جوابی بدهیم که منجر به فرضِ نقص یا فرضِ نیاز درباره خدا شود.

برای پاسخ به سؤال دوم و شناخت غایت خلقت انسان، باید انسان را درست بشناسیم و ببینیم انسان چه ویژگی‌هایی و چه استعدادها، امیال و گرایش‌هایی دارد. همانطور که اگر دستگاهی به ما بدهند و بخواهیم بفهمیم که این دستگاه برای چه ساخته شده - با صرف نظر از انگیزه سازنده‌اش - با فهمیدن امکانات و قابلیت هایی که دارد، می‌توانیم بفهمیم برای چه ساخته شده است. لذا باید ببینیم که هویّت واقعی انسان چیست؟ تعریف درست انسان کدام است؟

انسان را از روی آرزوها و خواسته‌هایش می‌شود شناخت. هر انسانی، زندگی و حیات جاویدان می‌خواهد. ما میل به همه کمالات داریم؛ آن هم به صورت مطلق. میل به زندگی و حیات جاویدان داریم؛ میل به زیبایی بی‌نهایت؛ قدرت بی‌نهایت؛ ثروت بی‌نهایت؛ آزادی بی‌نهایت؛ مهر و محبّت بی‌نهایت؛ دانایی بی‌نهایت؛ شهرت بی‌نهایت؛ لذّت بی‌نهایت. از همه چیز، بی‌نهایتِ آن را می‌خواهیم. هیچ انسانی به حد محدود قانع نمی‌شود. فطرت هر انسانی، بی‌نهایت طلب است. انسان - برخلاف حیوان - بی‌نهایت خواه آفریده شده و موجودی است که ظرفیتِ بی‌نهایت را دارد؛ موجودی است که قابلیت دریافت صفات بی‌نهایت را دارد.

بنابر این می‌توانیم انسان را بر اساس این خواسته‌هایش، این طوری تعریف کنیم که انسان، موجودی است بی‌نهایت خواه؛ کمال مطلق خواه. انسان، از همه کمالات و خوبی‌ها، بی‌نهایت آنها را می‌خواهد. پس خالق انسان، معدنِ بی‌نهایتِ همه‌ی کمالات است و انسان هم موجودی طالب کمالات بی‌نهایت است؛ پس نتیجه می‌گیریم که خدای بی‌نهایت کامل، انسان را «بی‌نهایت خواه» آفریده است.

حالا این سؤال مطرح می‌شود که: این معدنِ بی‌نهایتِ همه‌ی کمالات، چرا باید موجود بی‌نهایت کمال خواه آفریده باشد؟ می‌خواهد او را به چه غایتی برساند؟ اینجاست که عقل یک نتیجه بیشتر نمی‌تواند بگیرد و آن این است که این معدن بی‌نهایتِ همه‌ی کمالات، موجود بی‌نهایت کمال خواه را آفریده تا هر چه دارد به او بدهد و او را مثل خودش به آن بی‌نهایت برساند. اگر نمی‌خواست به ما بی‌نهایت بدهد، نباید ما را بی‌نهایت خواه می‌آفرید. چون اینکه بی‌نهایت خواهی به ما بدهد ولی نخواهد پاسخش را بدهد ظلم است که این، از معدنِ بی‌نهایتِ کمالات صادر نمی‌شود.

خداوندِ معدنِ بی‌نهایتِ همه‌ی کمالات، انسان را آفریده تا هر چه را دارد به او بدهد. چرا که غایتی بالاتر از خودِ خدا نیست؛ پس خدا همان غایت را برای ما قرار داده و می‌خواهد انسان را به آنجا برساند و «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (بقره:156)» هم یعنی همین.

اما چرا خدا می‌خواهد هر چه را دارد به انسان بدهد؟ پاسخ این است که چون معدنِ بی‌نهایتِ رحمت است. قرآن کریم هم به این مطلب صراحت دارد و می‌فرماید: «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ (هود:119)»؛ تنها به علّت رحمت است که خدای متعال، آنها را آفریده است.

هر جواب دیگری غیر از این، در پاسخ به علّت خلقت انسان بدهیم، منجر به فرضِ نقص یا فرضِ نیاز درباره خدا می‌شود. عقل هم فقط همین را می‌پذیرد و هیچ دلیل دیگری غیر از رحمت را نمی‌پذیرد؛ چون اولاً: خداوند معدن بی‌نهایت مهر و محبّت و رحمت است و از چنین کسی جز این انتظار نمی‌رود که هر چه دارد ببخشد؛ و ثانیاً: هر دلیل دیگری غیر از رحمت، منجر به فرض نقص در وجود خدا و در وجود بی‌نهایت می‌شود و بوی نیاز می‌دهد.