فلسفه آفرینش انسان از دیدگاه قرآن کریم

پس از ارائه بیانی ساده و خلاصه‌وار از علّت و غایت خلقت انسان (در مطلب قبلی)، حال ببینیم هدف از خلقتِ انسان از دیدگاه قرآن کریم چیست؟

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ (مؤمنون:115)»؛ آیا می‌پندارید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما باز نمی‌گردید؟

مطابق آیات قرآن، آفرینش این جهان بزرگ و خلقت موجود عظیمی به نام انسان، نمی‌تواند بدون هدف و باطل باشد؛ و لذا قرآن کریم با بینشی عمیق، در آیات متعدّد به این امر مهم پرداخته و با تعبیرهاى مختلفى، هدف آفرینش انسان را متذکّر شده است.
اندکى تأمل در مفهوم این آیات، نشان مى‌دهد که هیچ تضاد و اختلافى در میان آنها نیست؛ بلکه بعضی از آنها، ابزار و وسیله‌ی رسیدن به هدف هستند، بعضى هدف مقدماتى، بعضى هدف میانی، و بعضى هدف نهایى‌اند، و بعضى نتیجه آن.
همانطور که اگر از شخصی که قصد زیارت امام رضا را نموده، بپرسید: کجا می‌روی؟ و او بگوید: ترمینال می‌روم. یا بگوید: با ماشینم به مسافرت می‌روم. یا بگوید: می‌خواهم به مشهد بروم. هیچ کدام از اینها، هدف اصلی نخواهد بود؛ چون هدف نهایی او، زیارت امام رضا (علیه‌السلام) است.

1. عبادت: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ (ذاریات:56)»؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادت کنند (و از این راه، تکامل یابند و خدایی شوند).
در این آیه شریفه، از عبادت به عنوان هدف آفرینش انسان و جنّ نام برده شده که آنها بدین‌‌وسیله به قله کمالات راه یابند. عبادت، اگر بعضی خصوصیات را با خودش داشت، راه و وسیله رشد و تکامل انسان، نزدیکى او به خداى تعالی و فلاح و رستگاری است.

ابلیس، پس از شش هزار سال عبادت، در برابر امر الهی، طغیان کرد؛ چون انجام اعمال و مناسک خاصی مانند نماز و روزه، انسان را عابد می‌کند، ولی عبد نمی‌کند. راه نزدیک‌شدن به حضرت حقّ و کمال مطلق، فقط یکى است و آن همان صراط مستقیم و طریق عبودیت و بندگى (همراه با معرفت و خلوص در نیت و عمل) است؛ و لذا در طول شبانه روز به پیشگاه حضرت ربوبی - ربّ العالمین - به طور مکرّر عرضه می‌داریم: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (فاتحه:5)»؛ پروردگارا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم.
ما انسان‌ها، عاشق كمال هستيم و نيازمند رشد و تربيت؛ و خداوند نيز جامع تمام كمالات و ربّ همه‌ى هستى است. اگر به مهر و محبّت نيازمنديم، او رحمان و رحيم است. و اگر از آينده‌ی دور نگرانيم، او صاحب اختيار و مالك آن روز است؛ لذا عقل حكم مى‌كند كه تنها بايد او را پرستيد و از او كمك خواست.

شایان ذکر است، خداوند به عنوان خالق نمی‌تواند هدفی به معنای انگیزه داشته باشد؛ زیرا این، مستلزم نقص در اوست. از این‌رو، غرض از عبادت (در این آیه شریفه)، نفعی است که به خود بندگان خدا بر می‌گردد، نه به خالق. مثل اینکه اگر پدر به فرزندش بگوید: دستت را بده! بچه نباید بگوید: تو چه نیازی به من داری که می‌گویی دستت را بده؟ چون قصد پدر، نجات بچه و یا محفوظ ماندن او از خطر است، نه نیاز خود.

2. آزمایش و امتحان: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (ملک:2)»؛ خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید.
در اینجا، هدف از آفرینش انسان‌ها، آزمایش و امتحان از نظر «حُسن عمل» دانسته شده که برمی‌گردد به ظهور و بروز کمالات انسانی.

معیار سنجش و ملاک ارتقاء و عبور از مراحل مختلف عبودیت و بندگى، امتحان و ابتلاء است. عبودیت، داراى مراحل و مراتبى است و تسلیم و انقیاد در برابر قضاى الهى و امتحانات سخت، نشانه مراحل بالاى طاعت و بندگى است. بنابراین، امتحان و ابتلاء هم نمی‌تواند علّت نهایى آفرینش باشد؛ بلکه جزئى از طاعت و محک سنجش و ارتقاى آن است و در حقیقت، مقدمه‌ای است برای اینكه انسان به كمال برسد و در نتیجه‌ی آن، كامل‌ترین انسان‌ها، با بهترین اعمال، پا به عالم ملکوت بگذارند.

3. خلافت و جانشینی: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائکَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً (بقره:30)»؛ پروردگارت به ملائکه فرمود همانا من در زمین، جانشینى قرار می‌دهم.
از آنجا که خداوند متعال، بر همه چیز محیط است و همه جا حضور دارد و نزدیک‌ترین است به ما، بنابر این غیبتى مطرح نیست؛ بلکه مشیّت الهى بر این تعلّق گرفته است، مخلوقى داشته باشد که با اراده و اختیار خود در سایه علم و تعبّد، اسماء و صفات الهى را در خود پیاده نماید و اراده و خواست خود را در اراده حضرت حقّ فانى کند و متّصل به دریاى بی‌کران الهى گردد و کارهاى خدایى کند.

خلیفة الله و جانشینان تامّ حضرت حقّ - به معناى واقعى کلمه - حضرات معصومین (علیهم السلام) هستند؛ ولی خدای تعالی اراده فرموده، تمامی انسان‌ها بتوانند به مقام خلیفة اللهی برسند و آنان نیز - به اذن او - کارهای خدایی کنند. در حقیقت، خداى سبحان به مقتضاى کرم و رحمت خود، خواسته از قدرت و کمال بى‌نهایت خود به دیگران نیز عطا فرماید.
بنابر این، مقام خلافت، عنایت رحمانى است و بهره‌مندى از آن، در سایه کسب اسماء الهى و تخلّق به صفات حضرت حقّ فراهم می‌باشد و انسان‌ها، به مقدارى که بینش و رفتار و گرایش آنان خدایى شود، به همان مقدار از خلافت الهى بهره‌مند می‌شوند. البته، خلافت الهی از نتایج و اثرات عبودیت و گامى در جهت تکامل، و مرتبه برترى از سلوک است، نه هدف و غایت نهایى.

4. برخورداری و دریافت رحمت الهی: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ (هود:119)»؛ اگر پروردگارت می‌خواست، همه مردم را یک امت قرار می‌داد؛ ولی آنها همواره مختلف‌اند، مگر کسی که مورد رحمت الهی قرار گیرد، و برای همین رحمت الهی است که خداوند آنها را آفرید. این آیه شریفه، سبب خلقت انسان را رحمتِ بی‌پایانِ الهی می‌داند.

هر چه انسان در طریق بندگى و تقرّب به خداى سبحان قدم بر می‌دارد، استعداد بیشترى براى کسب رحمت و فیض الهى پیدا می‌کند و افاضه فیض و عنایت رحمت، مقتضاى صفات کمالى ذاتى الهى است و در واقع، علّت و راز هستى به خود خداى متعال بر می‌گردد؛ لذا در آیات متعدّد می‌فرماید: «وَ أَنَّ إِلَى‏ رَبِّکَ الْمُنتَهَى‏ (نجم:42)»، «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور (بقره:210)»، «وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّه (هود:123)»، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (بقره:156)».

5. معرفت: امام صادق (علیه‌السلام) در تفسیر آیه شریفه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» می‌فرماید: «أَی لِیَعرِفون». این معنایش این نیست که عبادت به معنای معرفت است، نه؛ بلکه به معنای این است که عبادت بدون معرفت معنا ندارد، امکان ندارد، عبادت نیست. عبادت نیاز به علم و شناخت دارد.
در حدیثی از امام حسین (علیه‌السلام) می‌خوانیم: «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ ما خَلَقَ الْعِبادَ اِلاّ لِیَعْرِفُوهُ، فَاِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَاِذا عَبَدُوهُ اِسْتَغْنُوا بِعِبادَتِهِ عَنْ عِبادَةِ مَنْ سِواهُ»؛ خداوند بزرگ بندگان را نیافریده، مگر به خاطر اینکه او را بشناسند؛ هنگامى که او را بشناسند، عبادتش مى‌کنند؛ و هنگامى که بندگى او کنند، از بندگى غیر او بى‌نیاز مى‌شوند. بنابراین، انسانی که به عبودیت خدا می‌رسد، یعنی به معرفت کامل خدا (در اسماء و صفات) می‌رسد، تخلّق به اخلاق‌الله پیدا می‌کند. این، آن نهایتِ کمالِ انسانی است و وسیله و راه، کسبِ اسماء و صفات الهی و تخلّق به اخلاق‌الله و سیر الی الله است.

حدیث قدسی معروفی در رابطه با فلسفه آفرینش انسان در اکثر کتب عرفانی شیعه و سنی نقل شده که در این حدیث قدسی، خداوند متعال می‌فرماید: «کُنتُ کَنزاً مَخفِیاً، فأحبَبتُ أن اُعرَف، فَخَلَقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف»؛ من (خداوند) گنج مخفی‌یی بودم، دوست داشتم که شناخته شوم؛ بنابر این موجودات را آفریدم تا شناخته شوم.

همه‌ی ما از دیدن تابلوی نقاشی که طبیعت زیبایی را به تصویر کشیده باشد، لذّت می‌بریم؛ اما واضح است که حضور در دل طبیعت و مشاهده مناظر زیبای آن لذّت ‌بخش‌تر است و هرچه طبیعت زیباتر باشد، لذّت بیشتری در اثر مشاهده آن برای انسان حاصل می‌شود. حال، در صورتی که انسان موجودی را درک کند که کمالاتش بی‌انتها است و به تعبیر دیگر، بی‌نهایت زیبا است، بر اساس حکم عقل سلیم، لذّتی که از درک چنین موجودی نصیب انسان می‌شود، بی‌نهایت خواهد بود؛ یعنی درک موجودی که زیبایی و کمالش بی‌نهایت است، لذّت بی‌نهایت در پی دارد. و از آن طرف، در عالم وجود، تنها یک موجود بی‌نهایت تحقّق دارد و آن، «الله» است. خدای تعالی، تنها موجودی است که دارای کمالات بی‌نهایت و به اصطلاح، کامل مطلق است.

لذا با درک حضرت حقّ - این معدن بی‌نهایتِ بی‌نهایت کمالات که زیباترین و کامل‌ترین موجود است - لذّتی برای انسان حاصل می‌شود که از درک هیچ موجود دیگری چنین لذّتی امکان ندارد حاصل شود. حتّی اگر تمام عالم را با همه مناظر و آبشارها و دختران زیباروی و گنج‌ها و خوراکی‌ها و فلزات گران‌بها و ... ، بی‌مزد و منّت در اختیار یک فرد قرار دهند و او را در استفاده از آنها آزاد بگذارند، باز هم لذّت محدودی در اثر بهره‌مندی از آنها می‌برد؛ چرا که تمام آنها، هرچه باشد، در نهایت محدود است؛ اما خدای تعالی، کامل مطلق می‌باشد و به همین دلیل، درک و ارتباط با او که از آن با عنوان اُنس الهی یاد می‌شود، لذّتی در پی دارد که با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه و قیاس نیست.

با توجه به نکات یادشده، مقصود خداوند متعال از خلقت موجودی به نام انسان، فراهم کردن زمینه‌ای برای درک بی‌واسطه او توسط انسان بوده تا در اثر این درک، کام انسان به قدری شیرین شود که هیچ موجود دیگری توان درک چنین لذّتی را ندارد و در نتیجه، به این لذّت بی‌نهایت برسد و إلی الأبد از این لذّت بی‌نهایت برخوردار شود.

درک مستقیم حضرت حقّ و بهره‌مندی از لذّت بی‌نهایت أنس و قرب الهی که در اثر عبودیت و کسب اسماء و صفات الهی و تخلّق به اخلاق‌الله حاصل می‌شود، بالاترین رحمتی است که خداوند می‌تواند به مخلوقات خود برساند. حدیث قدسی نیز به همین نکته اشاره دارد که خداوند گنج بی‌پایانی بوده که هیچ موجودی او را نمی‌شناخته؛ چرا که اساساً موجودی غیر از خداوند وجود نداشته است. به همین جهت، انسان‌ها را آفرید تا از آن گنج آگاه بشوند و در اثر کسب این مقام، بیشترین رحمت و بالاترین لذّت برای آنها حاصل شود. لذّتی که در اثر مصرف هیچ نوشیدنی و خوردنی، و یا لذّت حاصل از کسب شهرت و مقام و مال و منال، یا هر گونه لذائذ دیگری که عموم مردم به دنبال آنها و مبتلا به آنها هستند، برای انسان حاصل نمی‌شود.

با توجه به مطالب یادشده، معلوم می‌شود که این لذّت، یک روی دیگری از رحمت الهی است. بنابر این به جرأت می‌توان گفت هدف از خلقت انسان، دریافت رحمت ابدی از ناحیه خدای تعالی است. خداوند، انسان را به این منظور آفریده که پس از مرگ و انتقال به جهان ابدی و ملکوت، زندگانی ابدی و لذّت ابدی، آن هم در بالاترین حد ممکن، دریافت کند و در یک کلام، برای همیشه از حضور حضرت حقّ و انس با او، کام خود را شیرین کند. از این رو به طور خلاصه، هدف نهایی از آفرینش انسان، رسیدن به رحمت و لذّت ابدی با شناخت خدای تعالی و انس با وی است.

لذا داستان خلقت را این گونه باید تعریف کرد:
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. خداوند، معدنِ بی‌نهایت همه‌ی خوبی‌ها و مهربانی‌ها و زیبایی‌ها بود. دید همه چیز دارد، و دید هر چه هم که ببخشد تمام نمی‌شود؛ این جا بود که اراده کرد یک موجودی خلق کند که او را هم (از جهت صفات)، مثل خودش کند که هر چه خودش دارد به او هم بدهد. بعد انسان را خلق کرد. و چون اول اراده فرموده بود که بی‌نهایت را ببخشد، انسان را طوری آفرید که گنجایش بی‌نهایت را داشته باشد.
به همین دلیل، انسان، شگفت انگیزترین و برترین مخلوقات است؛ انسان بذرِ بی‌نهایت، برترین تجلّیِ بی‌نهایت و مَثَل اعلای خداوند است؛ یعنی موجودی است که این قابلیت را دارد که خدای تعالی همه‌ی صفاتش را به او بدهد؛ حتّی صفات ذاتش را. همه‌ی صفات انسان نیز مثل خدا می‌شود و انسان، ظرفیتِ این بی‌نهایت را دارد؛ قابلیتی که در وجود سایر موجودات نیست، حتّی ملائکه و جنّیان.

لذا در روایت داریم که در عنوان دعوتنامه‌ای که حضرت حقّ در روز قیامت به مؤمنین می‌دهد برای ورود به بهشت، نوشته شده: «مِنَ الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ إلَی الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ». خطاب ملائکه نیز به انسان این است که: «سلامٌ عَلَی الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ مِنَ الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ».
این برترین غایتی است که قابل تصوّر است. عشق و محبّت به حضرت حقّ (جلّ شأنه) نیز از این نقطه آغاز می‌شود که انسان بفهمد، خدای تعالی همان کمالِ بی‌نهایتی است که او را از روی لطف و رحمت آفریده، تا هر چه خودش دارد را به او بدهد. همین شناخت است که انسان را عاشق خدا - آن معدنِ بی‌نهایتِ بی‌نهایت کمالات - می‌کند.