<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات پادکست تراول‌کست</title>
        <link>https://virgool.io/travelcast/feed</link>
        <description>سفر را بشنویم، تجربه سفر را به اشتراک بگذاریم و لذت ببریم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 06:27:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/mtsarnteal6q/qct003.png</url>
            <title>پادکست تراول‌کست</title>
            <link>https://virgool.io/travelcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گردشگری ایران بعد از کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/21-ysxafmchxsyk</link>
                <description>ابتدای سال میلادی 2020، تمام جهان در آستانه شروع یک دهه جدید و پر چالش، با بزرگترین چالش خود بعد از جنگهای جهانی روبرو شد. چین اعلام کرد ویروس جدیدی از خانواده کرونا ویروس شناسایی شده است که به سرعت در حال پیشروی است. چین شهر ووهان را قرنطینه کرد. در این زمان سایر کشورها تنها در حال پوشش دادن اخبار بیماری به نقل از منابع چینی بودند. سیاستمداران برجسته کشورهای مختلف برای اطمینان دادن به مردم در جلوگیری از ورود بیماری به کشور تلاش میکردند. در ابتدا به نظر میرسید این بار نیز همانند سایر بیماری های جدید چند دهه اخیر به زودی شرایط در چین نیز به حالت عادی بازخواهد گشت. اما شرایط به گونه ای دیگر رقم خورد.با گذشت زمانی اندک موارد جدید در آسیا، اروپا و آمریکا شناسایی شد. انسانها و نظام سرمایه داری حاکم بر جهان غافلگیر شده بودند. عدم تخصیص منابع کافی به بخش درمانی و سلامت عمومی در سالهای اخیر و تلاش برای عادی نشان دادن شرایط سبب ایجاد بزرگترین همه گیری در صد سال اخیر شد. برای اولین بار جهان به صورت یکپارچه نگاه های خود را در انتظار راه حل به آزمایشگاه ها دوختند.کووید 19 میتوانست به انسانها کمک کند برای یکبار کاملا متحد شوند، به هم نزدیکتر شوند و یک صلح کامل را بر جهان حاکم کنند، اما این اتفاق نیفتاد.با این حال در همین زمان سیاستمداران، روحانیان و سرمایه داران روشهای دیگری از جمله انکار، فرافکنی و نادیده گرفتن را در پیش گرفتند. موضوع جالب توجه نحوه پوشش اطلاعات غلط و خودخواهانه این گروه ها بود که البته این موضوع را میتوان با قدرت و چیرگی این گروه ها بر رسانه ها و مراکز اطلاع رسانی توجیه کرد. اما موضوع جالبتر واکنش مردم و گاها پذیرش این رفتارها بود. جواب ساده انگارانه میتواند این باشد که هر کدام از ما درون خود یک سیاستمدار نالایق، یک روحانی متعصب و یک سرمایه دار خودخواه داریم.در کشورها و شهرهای مختلف، انسانهای اجتماعی به اجبار یا به اختیار میبایست در خانه میماندند و راه های ارتباطی خود را به رسانه های اجتماعی محدود میکردند. با این کار، یک صنعت پیشتر و بیشتر از همه ضربه خورد. گردشگری به صورت کامل تعطیل شد و این آغاز ماجرا بود. صنعت گردشگری در تمام دنیا با بزرگترین چالش خود روبرو شد. حدود 320 میلیون نفر درگیر در صنعت گردشگری خود را در خطر از دست دادن کار میدیدند. با گذشت ده ماه از شروع اپیدمی، همچنان درگیری با این بیماری به طور محسوسی وجود دارد. حالا به ایران برسیم.ایران در طی سالهای اخیر و به ویژه بعد از توافق برجام میرفت که پیشرفت صنعت گردشگری خود را هر روز بیشتر کند. سرمایه های فراوانی به سمت این صنعت نو پا در حال حرکت بود. دیدگاه گردشگران خارجی نسبت به ایران در حال تغییر بود. ایرانیان آماده بودند که جلوه دیگری از ایران را نسبت به رسانه ها نشان دهند. اما از میانه سال 2019، با شدت گرفتن تنش بین ایران و آمریکا و ایجاد حس جنگ افروزی بین دو کشور، وقفه کوتاهی در این پیشرفت رخ داد. با گذشت چند ماه شرایط در حال ثابت شدن بود. دولت در نوامبر 2019 به صورت ناگهانی قیمت بنزین را در کشور افزایش داد و این آغاز دومینوی سقوط گردشگری بود. اعتراضات در شهرهای مختلف آغاز شد و بسیاری از تورها کنسل شد.در سومین روز از دهه جدید میلادی، آمریکا یکی از نیروهای مهم نظامی برون مرزی ایران را در حاشیه فرودگاه بغداد ترور کرد. ایران به شدت از رفتار آمریکا عصبانی بود و رجز خوانی جنگ طلبانه بین دو کشور شدت گرفت. در پاسخ به این حرکت، ایران یکی از پایگاههای نیروی آمریکایی در عراق را با اعلام قبلی بمباران کرد. اما در بامداد هشتم ژانویه، پرواز شماره 752 خطوط هوایی اوکراین با دو موشک در اطراف شهریار سرنگون شد. 176 نفر کشته شدند و دولت ایران بعد از سه روز مسئولیت اتفاق را برعهده گرفت و تاکید کرد که خطای انسانی سبب بروز این اتفاق بوده است. بیشتر از هشتاد درصد تورهای رزرو شده برای فصل گردشگری بهاره ایران کنسل شدند. بزرگترین ضربه به اقتصاد گردشگری ایران وارد شد. با این حال همچنان وجود گردشگر داخلی در تعطیلات سال نوی ایرانی میتوانست امید بخش باشد. با شروع همه گیری و گزارش اولین موارد ابتلا در ایران و گسترش سریع آن، این امید نیز حذف شد. برای مدت سه ماه مراکز گردشگری، اقامتگاه ها و سایر مراکز مرتبط تعطیل بود. با بهتر شدن شرایط و باز شدن برخی از مراکز، تلاش برای ساماندهی مجدد مراکز گردشگری آغاز شد، اما با وجود حضور بیماری، اوضاع به نحو مطلوبی پیش نرفت.گردشگری بعد از کرونابه گفته برخی از مسئولان، 30 درصد مراکز اقامتی به طور کامل تعطیل شدند و 70 درصد باقیمانده با ظرفیت کمتر از 20 درصد مشغول هستند. با این وجود، دیر یا زود این بیماری نیز سپری خواهد شد و شرایط به حالت عادی بازخواهد گشت. اما با تغییراتی که در این مدت دنیا به خود دیده است، شرایط گردشگری چگونه خواهد شد؟- بازگشت آهستهبر اساس نظرات متخصصان، در کشورهای پیشرفته و کشورهایی که در برابر پاندمی به خوبی مقابله کردند، همانند نیوزیلند، آلمان و یونان شرایط با سرعت بیشتری به حالت قبل بازخواهد گشت، طبیعتا. اما در کشورهای درگیر با بیماری به ویژه کشورهای در حال توسعه که زیرساختها و منابع لازم برای مقابله با بیماری را نداشتند و شیوع بیماری در آنها بیشتر بوده است، شرایط بازگشت و بازیابی بسیار آهسته تر خواهد بود. در مورد ایران نیز میتوان آن را در گروه دوم دسته بندی کرد. بر این موارد شرایط سیاسی حاکم در منطقه و روابط بین المللی موثر بر بازیابی را نیز میتوان مد نظر قرار داد.- انفجار گردشگر داخلیدر حال حاضر با شرایط کنونی ایران، بعد از پایان شرایط همه گیری، میبایست در انتظار شروع شدید گردشگران داخلی در مناطق مختلف بود. چندین ماه خانه نشینی، سبب خواهد شد بعد از برطرف شدن محدودیتها و ترس از بیماری، مردم برای تغییر حال و هوای خود سفرها را آغاز کنند. البته این موضوع برای برخی گروه ها که بدون توجه به شرایط ویژه کنونی به سفرهای تفریحی خود ادامه میدادند، تاثیر چندانی نخواهد داشت. اما جامعه گردشگری ایران میتواند به بازگرداندن بخشی از ضرر و زیانها به کمک گردشگران داخلی پرشور امیدوار باشد. با این حال مسائل زیست محیطی و اشباع ظرفیت گردشگری را نیز میبایست در نظر گرفت.- تغییر در سبک زندگی تجاریقسمتی از سفرها تا پیش از این در انحصار سفرهای تجاری بوده است. تاثیر واضح اپیدمی در این مدت را میتوان در حجم استفاده از شبکه های مجازی برای انجام دیدارها، جلسات کاری، مکاتبات و عقد قراردادها مشاهده کرد. بازگشت به شرایط گذشته نیز مقداری زمان خواهد برد، اما برخی از صاحبان مشاغل دریافته اند که میتوان کارها را به صورت دورکاری و با زینه و زمان کمتر به نتیجه رساند.- تثبیت تغییرات و تلاش برای حفظ محیط زیست یا استفاده از استراتژی های جدید برای بازگشت به شرایط گذشتهدر برخی از کشورها، حتی بعد از پایان همه گیری، برخی از قوانین مربوط به این دوران باقی خواهند ماند. رعایت پروتکلهای بهداشتی، تلاش برای حفظ محیط زیست و غیره. اما در مورد ایران میتوان اینطور نتیجه گرفت که با توجه به ضرر هنگفتی که بخش گردشگری در این مدت و پیش از آن متحمل شده است، استراتژی هایی جهت ترغیب گردشگران داخلی و خارجی همانند تخفیفهای زیاد، پکیجهای اقامتی و گردشگری و غیره ارائه خواهد کرد. این استراتژی ها و البته هجوم گردشگری داخلی سبب اشباع ظرفیت مکانهای مختلف و نابودی منابع طبیعی و زیست محیطی خواهد شد.- بک پکرهای پیشروپیش از آنکه ایران به صورت رسمی و جهانی تبدیل به مقصد مطلوبی برای انواع گوناگونی از گردشگران شود، این بک پکرهای شجاع، ماجراجو و اغلب جوان بودند که عمدتا با هزینه اندک آغاز کننده راه گردشگران بعدی بوده اند. در این شرایط نیز، میتوان انتظار داشت اولین مسافران، بعد از پایان همه گیری در ایران (و بسیاری از نقاط دیگر) همین جوانان پرشور باشند. این گروه به مرور تجربیات خود را به گروه های دیگر منتقل خواهند کردند و در صورت مساعد بودن شرایط، گروه های بعدی و گردشگران عمده سفرهای خود را آغاز خواهند کرد. پس شاید بتوان پیش بینی کرد حتی با توجه به پایان پاندمی احتمالا در چند ماه آینده، همچنان مدتی طول خواهد کشید که ایرانیان دوباره دوستان گردشگر خارجی خود را ببینند. اما بعد از طی شدن مرحله اولیه که احتمالا دو فصل مطلوب گردشگری (یک سال) به طول خواهد انجامید، دوباره روزهای گذشته بازخواهند گشت.البته تمام این موارد در صورتی میتوانند اتفاق بیفتند که فعالیتهای سیاسی دولتها و گروه ها تاثیری بر این روند نگذارد. با این حال اگر اتفاق خاصی نیفتد و سیاستمداران و حاکمان، اندکی مردم را آسوده تر بگذارند، میتوان امیدوار بود که در مدت زمان نه چندان زیادی بعد از پایان پاندمی، گردشگران داخلی و خارجی بخش عادی از زندگی روزانه در تمام دنیا شوند. هر چند این زمان برای تغییر و اصلاح استراتژی ها، روشها و مدیریتها، زمان بسیار مناسبی بوده است، اگر به درستی اندیشیده و اجرا شود.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 11:49:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیح، مسیحیت و سه کلیسا</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7-covrk4r9iaeb</link>
                <description>متن اپیزود 32 از رادیو تراولکست: مسیح، مسیحیت و سه کلیسادو هزار و بیست سال قبل، یه کم بیشتر، یه کم کمتر، مریم باکره در حال عبادت خدای یهود بود که ناگهان بشارت تولد پسر خدا را میشنود. در همین زمان، لرونداد، گشناساف و هرمیزداز، سه مغ از ایران به دیدار هرودیس پادشاه روم میروند تا بر اساس پیشگویی ها، پادشاه یهود را پیدا کنند. بر اساس پیشگویی، کریستوس یا مسیح یهودیان میبایست به زودی در بیت اللحم یهودیه به دنیا بیاید. پادشاه راه را به سه مغ نشان میدهد و از آنها قول میگیرد که به محض اطلاع یافتن از جای کودک به او خبر دهند. اما سه مغ به خاطر خونریزی هایی که از پادشاه در خواب دیده بودند تصمیم گرفتند از اطلاع هرودیس جلوگیری کنند. سه مغ ستاره تولد مسیح را دنبال کردند تا بتوانند منجی و پادشاه وعده داده شده را پیدا کنند. مریم باکره، عیسی را در بیابان به دنیا آورد و به همراه او به سمت شهر خود بازگشت. سه مغ نیز به شهر رسیده بودند و در جستجوی کودک تازه متولد شده بودند. کاهنان معبد، مریم را بابت خطای بزرگش شماتت کردند، اما مریم گفت کودک خود جواب شما را خواهد داد. کودک در گهواره به سخن در آمد و با کاهنان یهودی معبد صحبت کرد. طبق بعضی از روایات تاریخی، سه مغ به شرق برگشتند و شروع به تبلیغ برای مسیح کردند. مارکوپلو در کتاب سفرنامه خودش، از مقبره این سه مغ در ساوه هم اسم برده و کلی از آن تعریف کرده است. عیسی در سی سالگی به پیامبری مبعوث شد و شروع به تبلیغ دین خود و اصلاح دین یهود کرد. اما بزرگان یهود شروع به توطئه کردند و دست آخر به دست رومیان به صلیب کشیده شد. در این مقاله قصد داریم مجموعه ای از مراکز مذهبی مسیحیان ایران را که در فهرست میراث جهانی ثبت شده اند و جزو میراث تمام انسانهای روی زمین محسوب میشوند را بررسی کنیم، اما پیش از آن لازم است، تاریخچه ای از مسیحیت و پیش زمینه تقابل آن در سیاست و فرهنگ ایران را بدانیم.تاریخ مسیحیت در ایرانهنگامي كه عيسي مسيح متولد شد، فرهاد پنجم در ايران دوران اشكاني حكومت مي‌كرد اما رواج مسیحیت به دوران اردوان سوم برمیگردد. از آنجاییکه امپراطوری اشکانیان، دین رسمی ای برای خود نداشت، روش هخامنشیان را در برخورد با دینهای جدید پیش گرفت و اصولا تسامح و سهل گیری را سرلوحه خود قرار دادند. بنا بر روایتی بعد از به صلیب کشیده شدن مسیح، دو تا از حواریون به نامهای شمعون و یهودا به سمت شرق به راه افتادند تا تبلیغ دین تازه را انجام دهند و بعد از آن بود که مسیحیت از طریق ایران به هند و چین رسید. شهر اورفا در ترکیه امروزی، تبدیل به مرکز فرهنگی مسیحیت شد. با شروع پادشاهی ساسانی اوضاع بر همان منوال گذشته بود. اردشیر بابکان، اولین پادشاه ساسانی، بعد از تشکیل حکومت، دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی پادشاهی اعلام کرد اما از آنجاییکه مسیحیت و البته سایر دینها تهدید خاصی حساب نمیشدند، پس واکنشی هم در برابرشان لازم نبود. از یک طرف دیگر، رفتار سرکوب گرایانه امپراطوری روم در برابر مسیحیان باعث مهاجرت خیلی از آنها به سرزمینهای شرقی، یعنی ایران میشد که دشمن دیرینه و فعال روم بود و هر دو گروه مدتهای مدید با یکدیگر درگیر بودند. همین امر باعث افزایش شمار مسیحیان و ترویج آسان آن در مناطق مختلف کشور میشد. اما اوضاع همیشه به یک شکل باقی نمیماند. بعد از اردشیر بابکان، جنگ بین ایران و روم به صورت جدی شروع شد و شاپور، روم و پادشاهش والرین را شکست میدهد و با تعداد زیادی اسیر به ایران می آورد. این اسرا که تعدادی مسیحی هم در بین شان بود، در جنوب غربی ایران، در شهر جندی شاپور ساکن میشوند. اولین اسقفی هم که در کلیسای ایرانی از آن نام برده میشود فردی به نام پاپا بوده است که در شهر تیسفون، پایتخت ساسانیان، مقام اسقفی دااشته است.از قرن چهارم میلادی به بعد، شرایط ایران و پارس برای مسیحیان به تعقیب و آزار بزرگ شهرت دارد. کنستانتین، امپراطور روم در سال 313 مسیحی میشود و دوران سرکوب مسیحیان در روم تمام میشود. مسیحیت طی فرمان میلان به عنوان دین رسمی امپراطوری معرفی میشود و این آغاز یک چالش جدید است. در همین گیر و دار بود که کنستانتین، نامه ای به شاپور دوم مینویسد با مضمونی این چنینی:من خوشحال میوم که بشنوم بهترین استانهای پارس با مسیحیان مزین شده اند... چون شما بسیار قدرتمند و متدین هستید، من آنها را به دست شما میسپارم و در پناه حمایت شما قرار میدهم.به نظر نامه محبت آمیزی میرسد اما نتیجه چیز دیگری میشود. بعد از مرگ کنستانتین دوباره جنگهای بین ایران و روم آغاز میشود. اما این بار مسیحیان در مضان اتهام برای همکاری با هم کیشان و هم دینان خود قرار گرفتند. پس شاپور شرایط را بر مسیحیان تنگتر کرد، مالیاتها را بالا برد و در مواردی قتل و کشتار و تخریب انجام شد. اما آمار و شرایط تعقیب و آزارها متفاوت ذکر شده و در برخی منابع بیشتر شبیه افسانه هستند تا واقعیت.القصه، بعد از شاپور دوم، بهرام چهارم شاه میشود و قرارداد صلحی با روم بر سر تقسیم ارمنستان بین ایران و روم منعقد میشود که این امر به مذاق موبدان و نجبا خوش نمی آید و نتیجتا بهرام قربانی تصمیم آنها میشود. بعد از آن نوبت به یزدگرد یکم میرسد. نکته جالب در مورد وی، تضاد بین اظهار نظرات است. از یک طرف حیله کار، فریبنده و گناهکار و از طرف دیگر یزدگرد نیکوکار و مقدسترین پادشاه. تفاوت نظرات فقط ناشی از تفاوت دیدگاه ها است. یزدگرد قصد آبادی بیشتر کشور و سر و سامان دادن به اوضاع مملکتی و حکومتی داشت و تسامح راحت ترین راه حل بود، تا جاییکه مسیحیان میتوانستند به هر جایی از کشور که میخواهند برای تبلیغ مسیحیت آزادانه بروند. اما در اواخر دوره حکومت یزدگرد این شرایط تغییر کرد و دلیلش ن موبدان و نجبا زرتشتی، که خود مسیحی ها بودند. در شهر هرمزداردشیر واقع در خوزستان یک اسقف، آتشکده‌ای را که در نزدیکی کلیسای عیسویان بود، ویران کرد و بعد از دستگیری، شاه شخصاً از او استنطاق کرد. این اسقف در حضور شاه اعتراف کرد که خود او آتشکده را خراب نموده و الفاظی رکیکی هم نسبت به دین زرتشتی بر زبان آورد. شاه به او دستور میدهد که دوباره آتشکده را بنا کند و چون او امتناع میکند، محکوم و اعدام میشود. خشونت‌هایی که عیسویان می‌کردند، طبعاً به ضرر آنان تمام می‌شد و شاید انتصاب مهرنرسی دشمن بزرگ مسیحی ها را به مقام وزیری بتوان دلیل تغییر رفتار شاه نسبت به آنها دانست. مؤرخان عرب و ایرانی مهرنرسی را مردی هوشمند و دانا و صاحب تدبیر میدانستند ولی مسیحی ها به جهت توجهی که این وزیر به دین زرتشتی داشت، او را خائن و دو رو و بی‌رحم صدا میکردند.بعد از به پادشاهی رسیدن بهرام گور، همچنان تعقیب و کشتار ادامه دارد. تعدادی از مسیحیان به امپراطوری بیزانس پناهنده میشوند و ایران درخواست استرداد آنها را میکند و از طرف بیزانس رد میشود. دوباره جنگ و دوباره صلح. هر دو امپراطوری قبول میکنند که مسیحیان در ایران و زرتشتیان در بیزانس آزاد و راحت باشند. یزدگرد دوم که شاه میشود، شاه ارمنستان خط جدیدی ابداع میکند و عملا اعلام استقلال میکند. مهرنرسی در طی فرمانی به اسم مهر نرسی، مسیحیت را رد و از آیین زرتشتی دفاع میکند. مسیحی ها، فرمان مهرنرسی را رد میکنند و دست آخر دوباره جنگ. یزدگرد به ارمنستان حمله میکند و چون قبایل ارمنستان نمیتوانند متحد شوند به شدت شکست میخورند. بعد از آن دوباره تعقیب و آزار مسیحیان شروع میشود، اما این بار جنگ دامن یهودی ها را نیز میگیرد و آنها که تا به حال کاری به این ماجراها نداشتند و اصولا مورد لطف پادشاهان بودند هم با سخت گیریهایی مواجه میشوند. البته گویا یهودی ها نیز در این فقره بی تقصیر نبوده اند. ماجرا از این قرار بود که انگار یهودی ها، دو تن از موبدان زرتشتی را زنده زنده پوست کنده و کشته بودند. همین ماجرا باعث شد تعداد زیادی یهودی در اصفهان که مرکز اصلی آنها بود کشته شوند.در زمان سلطنت پیروز یکم، ارمنستان دوباره شورش میکند. پیروز یکم درگیر جنگ با هفتالیان بود و زرمهر یکی از سرداران او به ارمنستان رفته و موقتا شورش را میخواباند. پیروز در جنگ کشته میشود و ارمنیان دوباره شورش میکنند و از شاه بعدی، بلاش، امتیازاتی میگیرند. مسیحیت مذهب رسمی ارمنستان و ایبریا میشود اما بلاش از سلطنت خلع، زندانی و کور میشود.قباد یکم به تخت مینشیند. اوضاع مملکت خراب و نا بسامان است و هرج و مرج و آشوب در جای جای امپراطوری موج میزند. موبدی به اسم مزدک به شاه نزدیک میشود و یک سلسله اصلاحات اجتماعی را شروع میکنند. قباد به کمک مزدک توانست از توان زمینداران و موبدان و اشراف کم کند. همچنین قباد با پشتیبانی از مزدک میان توده مردم محبوبیت پیدا کرد. به فرمان او در انبارهای غله شاهنشاهی به روی مردم گشوده شد و زمین‌های کشاورزی میان دهقانان تقسیم شد. البته در نوشته‌های زرتشتیان این دوره را دوره آشوب نامیده اند. اظهار علاقه پادشاه، به مزدک و یارانش فرصت داد به نهضت خود شکل انقلابی ببخشند و اعیان و نجبا که همه اینها را از چشم قباد میدیدند، ضد وی با موبدان و روحانیان همدست شدند. سرانجام در سال 496 میلادی، قباد یکم را دستگیر کردند و در زندانی به نام زندان فراموشی به بند کشیدند و برادرش جاماسپ را به جای او به شاهی انتخاب کردند. زندان یا قلعه فراموشی زندان سیاسی ای در خوزستان بوده که هیچ کس حق نداشته حتی در مورد آن، زندانیان و زندانبانانش صحبت کند و به همین دلیل نام آن را زندان فراموشی گذاشته اند. در این زندان نه کسی آزاد میشد و نه اعدام، فقط زندانیان که عمدتا از افراد طبقات بالای جامعه بودند، آنقدر آنجا میماندند تا بمیرند. بعدها شیرویه تعدادی از این زندانی ها را آزاد میکند و به کمک آنها، پدر خود خسرو پرویز را از سلطنت خلع کرد. در هر صورت، قباد از زندان فرار کرد و به کمک طرفدارانش بار دیگر بر تخت پادشاهی نشست. قباد سه پسر داشت، کاووس که ارشد بود، فرزند دوم از یک چشم نابینا بود و پسر سوم، خسرو . کاووس تربیت یافته مزدکیان بود. اما قباد خصائلی را که شایسته پادشاهان بود را در خسرو انوشیروان می‌دید بنابراین فرزند کوچک خود را، بر پسر ارشد یعنی کاووس که علناً پیرو کیش مزدک بود ترجیح داد و همین امر تبدیل و تغییر عقیده شاهنشاه را نسبت به این فرقه که در آغاز به آن گرویده بود، به‌طور وضوح آشکار می‌کند (دریایی، 2014).خسرو انوشیروان، به شدت باعث قدرت گرفتن و اعتلای زرتشتیان شد و یکی از موفقیتهای او در این زمان، جمع آوری اوستا بود. از نظر او، مسیحیت و مسیحیان از نقطه نظر سیاسی و در تقابل با بیزانس اهمیت داشتند و افراد مسیحی ای که از بیزانس به ایران پناهنده میشدند مورد احترام و پذیرش انوشیروان قرار میگرفتند. این گروه از مسیحیان در تقابل با مسیحیان دیگر بوده و نام نسطوری بر آنها نهاده شد. کلیساهای آنها به کلیسای نسطوری یا ایرانی معروف شد و توانستند به راحتی مبشرانی را برای تبلیغ به مناطق مختلف ایران بفرستند. در زمان انوشیروان در هرات و سمرقند کلیساهای آن‌ها دایر بود و در زمان‌های بعد مبلغین آن‌ها تا چین و هند هم رفتند. نسطوریان، طرفداران و معتقدان نسطوریوس، اسقف اعظم قسطنطنیه بودند که عنوان کرد مسیح دارای دو شخصیت و دو طبیعت بوده است، طبیعت انسانی که از مادر زاده شده و طبیعت الهی و پسر خدا بودن. نسطوریوس به بدعت گذاری در دین محکوم و به صحرای لیبی تبعید شد. معتقدان به نظریات نسطوریوس هم به اجبار فرار کرده و به دربار ساسانیان پناهنده شدند (دریایی، 2014).اما خسروی بعدی، کسی نبود جز خسرو پرویز که در برخی از منابع حتی گفته شده است که مسیحی بوده است. دلیل این امر میتواند همسر مسیحی خسرو پرویز بوده باشد، شیرین. افسانه های عاشقانه فراوانی پیرامون این دو وجود داشته است تا به ما رسیده است. در این زمان فرقه دیگری از مسیحیان به نام یعقوبیان، تحت حمایت شاه و همسرش قرار گرفتند و قدرت نسطوریان کمتر شد. خسرو نوه انوشیروان بود و بعد از هرمزد ادعای پادشاهی کرد. بهرام چوبین از سرداران سپاه، به خاطر مشکلاتی که به وجود آمده بود، این ادعا را قبول نکرد و برای مدت یک سال شاه ایران بود. خسرو پرویز به همراه خانواده اش به بیزانس فرار کرد و بعد با کمک امپراطور بیزانس، مریکیوس، تخت پادشاهی را باز پس گرفت. بهرام هم به شرق فرار کرد و دست آخر با توطئه خسرو به قتل رسید. در زمان خسرو پرویز، حداقل در ابتدای حکومتش، قدرت امپراطوری ساسانیان روز به روز بیشتر میشد و روابط حسنه ای نیز با بیزانس برقرار بود. اما مریکیوس کشته شد و خسرو به بهانه خونخواهی به بیزانس حمله کرد تا جایی که حتی کنستانتینوپل، پایتخت بیزانس را هم مورد محاصره قرار داد. از طرف دیگر، سردار بیزانسی دیگری به نام هراکلیوس یا همان هرکول، فرمانده شورشیان بیزانس را بعد از چند سال حکومت ناموفق کشت و به تخت نشست. در ادامه مشغول بازپس گرفتن ممالکی شد که ایرانیان در این مدت از بیزانس جدا کرده بودند. او تا جایی پیش رفت که به دروازه های تیسفون رسید، اما ادامه نداد و با فرستادن نامه ای برای خسرو پرویز برای صلح آنجا را ترک کرد. با این حال، خسرو پرویز این شکستهای مفتضحانه بعد از پیروزی های ابتدای را از چشم سرداران خود میدید. در نهایت پسرش شیرویه، با کمک بزرگان و سرداران (و کسانی که از زندان فراموشی آزاد کرده بود) پدر را از سلطنت خلع و با اسم قباد دوم تاجگذاری کرد. خسرو پرویز آخرین شاه پر ابهت و قدرتمند ساسانیان بود. داستان این بخش از تاریخ ساسانیان پر از نشیب و فرازهای فراوان است که مورد بحث این نوشتار نیست. دست آخر با حمله اعراب به ایران، امپراطوری ساسانی به انتهای خود رسید.رفتار مسلمانها با مسیحیان ساکن ایران متناقض بود، گاهی خوب، گاهی معمولی و گاهی همراه با بغض، محدودیت و کشتار. پرداخت خراج و مالیات به اعراب مسلمان تا اندازه ای از بروز مشکل جلوگیری میکرد اما در طی حکومت برخی محدودیتهایی برای مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان وجود داشت. به عنوان مثال برای مشخص شدن از مسلمانان میبایست قطعه ای به لباسشان دوخته شود و حتی در مواردی میبایست قطعه ای فلزی به دور گردنشان آویزان میکردند. بعد از اعراب، شرایط چندان تغییر نکرد. در زمان ترکها و مغولها گاهی با ریاضت و گاهی با آسایش برای مسیحیان (و البته دیگر ساکنان ایران) سپری شد. البته در دوران مغولها در طی یک دوره از هلاکو خان، مسیحیان قدرت بیشتری پیدا کردند و شروع به آزار مسلمانان کردند. در برهه های بعدی که شرایط قدرت جا به جا شد از تلافی مسلمانان در امان نماندند (رشدی، 1385).با حضور صفویان در ایران، چالشهای بین دولت های صفوی و عثمانی کسترده تر شد. طی یک معاهده صلح قسمتهایی از ارمنستان، گرجستان، آذربایجان و تبریز زیر سیطره عثمانی قرار گرفت اما بعدتر شاه عباس بخش اعظمی از آذربایجان، ارمنستان و قره‌باغ را از عثمانیان بازپس گرفت ولی بمحض اطلاع از حرکت سردار عثمانی از شروان به ساحل جنوبی رودخانه ارس عقب‌نشینی کرد و دستور داد ارمنیانی که در مسیر حرکت سپاهیان عثمانی اسکان داشتند، خانه و کاشانه خود را رها و به این ایران کوچانده شوند. قسمتی از این مهاجرین اجباری به اصفهان آورده شدند و منطقه جلفا را ساختند. مالیات سنگین، شغلهای محدود و خاص و آزار و اذیتهای گاه و بیگاه برای مسلمان کردن مسیحیان از جمله سختیهای زندگی مسیحیان در دوره های صفوی، افشاری و قاجار بوده است (پاشایان، 1348). اما در پی انقلاب مشروطه و تاثیر مسیحیان در تشکیل حزب دموکراتیک ایران شرایط بهتر و راحت تر شد. تا جایی که در حال حاضر به عنوان اقلیت در حکومت، نقشی هر چند اندک دارند.این تاریخ فشرده و خلاصه مسیحیت در ایران بود که بسیاری از موارد خواسته یا ناخواسته از قلم افتاد و سعی بر این بوده تا یک دید کلی و به دور از حب و بغضهای معلوم در روایتهای تاریخی از شرایط آنها داده شود.تراولکست 32: مسیح، مسیحیت و سه کلیسامجموعه آثار رهبانی ارامنه ایرانمجموعه رهبانی ارامنه ایران مجموعه سه کلیسای ارمنی قره کلیسا، کلیسای استفانوس مقدس و کلیسای زور زور است که در استان‌های آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی قرار دارند. پرونده مجموعه کليساهای متعلق به ارامنه در سی و دومين اجلاس کميته ميراث جهانی سازمان يونسکو در هشتم ژوئیه 2008 در ايالت کبک کانادا، مطرح و به تصويب اين کميته رسيد. این مجموعه شامل این سه کلیسا، چند بنای اطراف، دهکده ها و قبرستانها بوده است.قره کلیسا یا کلیسای تادئوس مقدس، در استان آذربایجان غربی و شهرستان چالدران در روستای قره کلیسا در ۲۰ کیلومتری شمال شرقی سیه‌چشمه و هفت کیلومتری شمال جاده چالدران به قره‌ضیاءالدین قرار دارد. تادئوس مقدس، همان یهودا است، یکی از دو حواریونی که به سمت شرق برای تبلیغ مسیح حرکت کردند و به شهر آرداز که مرکز فرماندهی ارمنستان بود وارد میشوند. آنها شروع به تبلیغ مسیحیت میکنند و در طی یک دوره 3500 نفر از جمله ساندوخت دختر پادشاه ارمنستان، ساناتروک را به گرد خودشان می آورند. ساناتروک برای جلوگیری از گسترش مسیحیت دستور قتل همه مسیحی ها را صادر میکند و دختر خود را به همراه تادئوس به زندان می اندازد. تادئوس در زندان 33 نفر از زندانیان را غسل تعمید میدهد. ساناتروک هم یکی از سرداران خود را برای تغییر نظر دخترش به زندان میفرستد اما نتیجه مطلوب پادشاه نبوده است. سردار پیام رسان خود مسیحی میشود و پادشاه دستور قتل همه را صادر میکند. بدین ترتیب ساندوخت لقب اولین زن شهید مسیحی را میگیرد. در حال حاضر ارامنه ایران هر سال هفته آخر تیر و هفته اول مرداد برای بزرگداشت آنها به آن منطقه میروند. البته روایت دیگری نیز وجود دارد. تادئوس در سال 65 میلادی در شهر بیروت از توابع سوریه در امپراطوری روم با تبر کشته میشود و بعدها جنازه و استخوانها به روم و کشور واتیکان کنونی انتقال داده میشود و در کلیسای سنت پیترو به خاک سپرده میشود (هویان، 1346).در طول سالیان دراز این کلیسا بارها از سوی صاحبان قدرت غارت شده و نیز به سبب بلایای طبیعی چون زلزله، آسیب فراوانی دیده‌است. کلیسای تادئوس از دو بخش قدیمی سیاه رنگ و بخش جدید سفیدرنگ تشکیل شده‌است که هر یک تاریخچه‌ای دارند. نخستین بار هنگام حمله چنگیزخان مغول بخش وسیعی از کلیسای تادئوس مقدس تخریب شده اما در زمان حکومت هولاکوخان این کلیسا به همت خواجه نصیرالدین طوسی مرمت گردید. همچنین بر مبنای کتیبه‌ای که در کنار محراب بخش قدیمی کلیسا موجود است، در سده 14 میلادی (سال 1391 میلادی) زلزله مهیبی بنای این کلیسا را تخریب می‌کند و بنای موجود توسط اسقف زاکاریا و دو تن از برادران او به نام‌های پطروس و سرکیس در دوره زمانی 10 ساله تعمیر و بازسازی شده و در سال 1401 میلادی بار دیگر درهای کلیسا به روی زائرین گشوده می‌شود. همچنین کلیسا در سال 1691میلادی با سنگ‌های سیاه و در سال 1810میلادی به دستور سیمون بزنونی، اسقف ماکو با سنگ‌های سفید بازسازی گردید. ساختمان جدیدتر کلیسا در دوران قاجار به فرمان عباس میرزا  ولیعهد فتحعلیشاه، به بخش قدیمی تر الحاق می‌گردد. هر چند مراحل ساختن این کلیسا به علت مرگ عباس میرزا ناتمام ماند (هویان، 1382).کلیسای استفانوس مقدس دومین کلیسای مهم ارمنی‌های ایران است که از نظر اهمیت بعد از قره‌کلیسا قرار می‌گیرد. این بنا در استان آذربایجان شرقی در 17 کیلومتری غرب شهر جلفا و در فاصله سه کیلومتری جنوب رودخانه ارس در محلی به نام قزل وانک (صومعه سرخ) واقع شده‌است. این کلیسا در سده نهم میلادی ساخته شده‌است ولی به علت زلزله دچار آسیب‌های جدی شده بود که در دوران صفویه مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت. این اثر در تاریخ 15 اسفند 1341با شماره ثبت 429 به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است (شجاع دل، 1384).سنت استفان یا استفانوس مقدس به عنوان اولین شهید مسیحیت شناخته میشود. آخرین جمله‌های استفان خشم مردمی را که در دادگاه سنهدرین بودند به همراه داشت و آن‌ها دیگر نمی‌توانستند خشم خود را کنترل کنند؛ ولی استفان که به آن‌ها بی‌توجه بود گفت:نگاه کنید، من می‌بینم که بهشت باز شده‌است و پسر آدم، حضرت عیسی، در کنار دست راست خداوند ایستاده‌است.برای افراد دادگاه این جمله که عیسی در کنار دست راست خداوند ایستاده‌است آنقدر سنگین بود که گوش‌های خود را گرفتند تا این سخن را نشنوند. کنیسه های یهودی به او اتهام کفر نسبت به موسی و خدا زدند، بعد او را بیرون بردند و سنگسار کردند.در سال 1384 کارشناسان سازمان میراث فرهنگی طی مرمت بنا، بقایای استخوان حواریون و قدیسین مسیح را کشف کردند که طبق روایات تاریخی در این کلیسا نگهداری می‌شده‌است. آن‌ها بقایای استخوان‌ها را در میان دو طاق کلیسا شناسایی کردند. علاوه بر بقایای استخوانی چند تکه تخته مربوط به جعبه‌های نگهداری این استخوان‌ها، چند تکه پارچه زرد و آجری، تکه‌های موم، گِل اخرا و دانه‌های کُندر نیز در این محوطه شناسایی شده‌است. اسقف اعظم و خلیفه ارامنه تهران و شمال ایران با ارزشمند خواندن بقایای استخوانی یافت شده در این کلیسا از احتمال تعلق این بقایا به جسد یحیی پیامبر خبر داد.کلیسای زور زور یا کلیسای مریم مقدس در استان آذربایجان غربی، شهرستان ماکو و در 12 کیلومتری شمال غرب قره کلیسا و در نزدیکی روستای بارون و در دهنه دره‌ای که رودخانه زنگی مار از آن جاری است بنا گردیده‌است. تاریخ بنای زور زور بین سال‌های 1315-1342 میلادی تخمین زده می‌شود و توسط اسقف اعظم کلیسای تادئوس مقدس، به نام زکریا ساخته شده است.وزارت نیرو به منظور تأمین آب به دشت ماکو، پروژه سد مخزنی بارون را به تصویب رسانید و از سال 1366، عملیات ساختمانی آن شروع شد. کلیسا در همان نقطه‌ای قرار گرفته بود که دیوار حائل سد نیز می‌بایستی در آنجا بر پا می‌گردید و طبق نقشه‌های مصوب، پس از اتمام آن و آبگیری دریاچه، کلیسای مزبور در دریاچه سد غرق می‌شد. از طرفی عملیات خاکبرداری تونل‌های انحرافی و یک رشته انفجارهای ساختمانی به بقیه بنای کلیسا آسیب فراوانی وارد نموده بود. به همین علت مدیریت اجرائی سازمان میراث فرهنگی کشور، با موافقت وزارت نیرو و همکاری شرکت‌های (مهاب قدس و پیماب) و سازمان آب و برق منطقه‌ای و همچنین توسط کارشناسان سازمان میراث فرهنگی و به همکاری متخصصین و معماران جمهوری ارمنستان در مدت 25 روز، با رعایت نکات علمی، سنگ به سنگ، لایه‌های دیوار چینی شماره گذاری، پیاده و به محل دیگری با ارتفاع حدود 110 متر و به فاصله 600 متری آن نقطه، منتقل و بر روی یک برآمدگی صخره‌ای، از نو بنا گردید. بعد از انتقال کلیسا، میراث فرهنگی لوح سنگی را به دیوار کلیسا با این مضمون نصب میکند: پس از مطالعات لازم، سنگ به سنگ پیاده کرده و در حدود ششصد متری محل اولیه در پاییز هزار و سیصد و شصت و هفت هجری شمسی با هیئت اصلی خود بازسازی کرد تا نشانی باشد زنده از توجه جمهوری اسلامی ایران به حفظ آثار تاریخی و احترام به شعائر و مقدسات هموطنان ارمنی (ملکمیان، 1380).در مورد تاریخ مسیحیت در ایران از شروع تا حال حاضر، داستانها و بحثهای برای ارائه بسیار زیاد وجود دارد و در برخی از موارد شامل در هم تنیدگی و جزئیات و ابهامات فراوانی میشود که این امر خود در تغییر و تحریف در موارد زیادی میشود. رنگ و بوی مذهبی پیدا کردن تاریخ، تقدیس یا تکفیر یک فرد یا یک پادشاه، ذینفع بودن در ارائه داستانهای تاریخی، قدرت طلبی و استفاده ابزاری از دین شاید شاخصه انسانها در دوره های مختلف تاریخی باشد. در این مقاله سعی شد از جهت گیری نسبت به هر دین، قومیت و ملیتی خودداری بشود و به همین خاطر موارد فراوانی وجود داشت که هر گروه به صلاحدید و از نقطه نظر خود نقل کرده بود که در عین جذاب بودن، در این جستار جایی نداشتند. به امید روزی که انسانها، فارغ از دین، ملیت، زبان، رنگ پوست، نژاد و ویژگیهای ظاهری ، با عشق، صلح و احترام و در حال قدردانی و احترام به طبیعت در کنار یکدیگر زندگی کنند.منابعپاشایان ک.، 1348. ارامنه در ایران. مجله ارمنان. شماره های 5 و 6.دریایی ت.، 2014. تاریخ ایران، پژوهش آکسفورد. ترجمه شهربانو صارمی. انتشارات ققنوس (چاپ اول، 1399).رشدی آ.، 1385. سرگذشت مسیحیت در ایران زمین. انتشارات ایلام.شجاع دل ن.، 1384. مروری بر کلیساهای ارامنه استان آذربایجان شرقی. فصلنامه فرهنگی پیمان. سال نهم (34).ملکمیان ل.، 1380. کلیساهای ارامنه ایران. دفتر پژوهش های فرهنگی.هویان آ.، 1346. قره کلیسا. مجله بررسی های تاریخی. سال دوم. شماره 5.هویان آ.، 1382. مجموعه کلیساهای ایران. پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Sep 2020 11:29:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخل های نامیرای خوزستان</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/23-zleageakjilm</link>
                <description>بین سال های 657 تا 639 پیش از میلاد، آشوربانیپال، معروفترین پادشاه امپراطوری آشور، بعد از کلی فتح و فتوحات، تمدن عیلام را تبدیل به یکی از استانهای تحت نظر آشور کرد و عملا پادشاهی عیلام بعد از سالهای سال به پایان خودش رسید. اما چرا این اتفاق افتاد؟پادشاه عیلام که حالا به خاطر رسیدن آریایی ها از راه، مرکز اصلی و ابتدایی خودشان، انشان (استان فارس) را از دست داده بودند، به شوش عقب نشینی کرده بودند، اما هنوز هم خودشان را پادشاه شوش و انشان صدا میکردند. اواخر کار پادشاهی عیلام، اورتکو، یکی از پادشاهان، به بابل بخت برگشته حمله میکند و آشوربانیپال برای کمک به آنها کمی تعلل میکند و عیلامیها هم میزنند و میبرند. تا قبل از آن، عیلام و آشور به نظر روابط حسنه ای با یکدیگر داشتند و حتی آشور در زمان سختی یار غار عیلام بوده است. اورتکو از حمله به بابل که برمیگردد تا آخر سال نشده، میمیرد و به جای پسرش که ولیعهد بود ، شخصی به اسم تئومن ادعای پادشاهی میکند. شاهزاده هم ایل و تبار را جمع میکند و برای دادخواهی به دربار آشور میروند. آشور به عیلام حمله میکند و تئومن که میبیند شکست خورده، خودکشی میکند. شاهزاده حاکم یکی از استانها میشود اما هشت ماه بعد چیزی در ته دلش ول میخورد و نمیگذارد که شبها یک خواب راحت داشته باشد. پس با پادشاه بابل دست به یکی میکنند تا علیه آشور قیام کنند.آشوربانیپال که رو دست خورده است، تصمیم میگیرد دندانی که درد میکند را بکند و خود را خلاص کند. پس حمله میکند و هر که را و هرچه را میتواند میکشد، به بردگی میگیرد و غارت میکند. در یک کتیبه که مربوط به نابودی شهر شوش است و در موزه بریتیش لندن نگهداری میشود، آشوربانیپال به اختصار حکایت جنگاوری و جنایتهاش در شوش را توضیح میدهد:من، شوش، شهر بزرگ و مقدس را به خواست خدایان آشور گشودم. من وارد کاخ‌های معبد شوش شدم و هر آنچه از سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به غنیمت برداشتم. من همه آجرهای زیگورات شوش را که با سنگ لاجورد تزئین شده بود، شکستم. من تمامی معابد عیلام را با خاک یکسان کردم، شهر شوش را به ویرانه‌ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم. من همه دختران و زنان را به اسارت گرفتم. از این پس دیگر کسی، صدای شادی مردم و سم اسبان را در عیلام نخواهد شنید.کتیبه مربوط به تخریب شوشداستان مربوط به حمله آشوربانیپال به پادشاهی عیلام، تاریخچه عیلام و معبد چغازنبیل را در اپیزود 34 از تراولکست (معبد خدایان) گوش کنید.آشوربانیپال، بیشتر از 2600 سال پیش بر روی خاک شوش نمک پاشید تا دیگر این منطقه (که همیشه از ابتدا سکونتگاه بشر بوده است) قابل زندگی و جایی برای شادی نشود. اما خیلی طول نکشید که شکوه شوش با شدت بیشتر برگشت. سالهای سال گذشت و برای مدتها، جلگه خوزستان قطب کشاورزی و حاصلخیزترین منطقه در ایران بود تا اینکه در زمانهایی نه چندان دور، تب سد سازی و تفکری نابخردانه از زیر خاکستر نمیدانم چه آتشی سر بر آورد. نمیدانم فقط احمقها میتوانند سیاستمدار شوند یا انسانها وقتی وارد سیاست میشوند تبدیل به احمق میشوند. در هر صورت کاری که آشوربانیپال نتوانسته بود انجام دهد را خودمان شروع کردیم و تا حدود زیادی به انجام رساندیم. سد گتوند بلای جان خوزستان شد و تا میتوانست نمک به جان خاک داد.اپیزود بحران آب ایران از پادکست دایجست برای درک بحرانی که سد گتوند ایجاد کرد را گوش دهید.البته پیش از عید و ماجراهای قرنطینه، مهمانی داشتم که به همین سد مرتبط بود. ادعای مهمانم این بود که بر اثر بارندگی ها و سیلابهای سال گذشته (98)، میزان آبی که برای آبشویی آن کوه نمک لازم بوده، فراهم شد و چیزی از آن باقی نمانده است. اگر دولت و رسانه ها م این را اعلام نکرده اند به خاطر ملاحظات سیاسی وشرایط کشور بوده است. نتوانستم صحت ماجرا را متوجه شوم، اما امیدوارم که اینطور باشد. هر چند که با این وجود هم مشکلات زیست محیطی دیگری (شاید در مقیاسهای کوچکتر) به همراه خواهد داشت. اما شاید با شانس، امیدی برای جبران حماقت سیاستمداران پیدا شود و دوباره خوزستان پر شود از نخلهای نامیرایش.نخل های نامیرای خوزستانپروژه من و تاریخ، نگاه شخصی ما است به وقایع تاریخی از یک ثانیه پیش تا بیگ بنگ.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 19:46:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه غربی، نه غربی!</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/22-xgl0d7iveft2</link>
                <description>نه غربی، نه غربی!میرزا هاشم نوری، به بهانه کم بودن مقرری ماهانه در ارتش ناصر الدین شاه، دست به دامن سفارت انگلیس میشود و سمت منشی اول سفارت را از آن خود میکند. میرزا هاشم باجناق ناصر الدین شاه بود و در کودکی غلام بچه دربار. وقتی سفارت نامه مینویسد که صرفا جهت اطلاع میرزا هاشم نوری در سفارت منصب منشی اول را گرفته است، دربار ایران اعلام میکند که میرزا هاشم نوکر خانه زاد حکومت ایران است و فلان و بهمان که شما حق ندارید. از مراجع هم استفتاء میشود و با حکم آنها پروین خانم، همسر میرزا هاشم و خواهر اولین زن عقدی ناصر الدین شاه را به بهانه میهمانی ناهار در خانه یکی از اقوام، از سفارت بیرون میکشند و میگیرند و حبس میکنند. چارلز موری، سفیر انگلستان، همین را بهانه میکند تا فشار بیشتری بر حکومت ایران بیاورد تا از خیر هرات نیز بگذرد. پرچم سفارت انگلستان پایین کشیده میشود و روابط ایران و انگلیس قطع میشود. دست آخر، ماجرا طوری میشود که هرات میرود و شاه و رجال عذرخواهی میکنند و سفارت انگلیس (و متعاقبا دولت انگلستان) روابطش را دوباره با ایران آغاز میکند. هرات میشود جزو افغانستان، شاه و رجال هم همچنان سر جایشان، سفیر و انگلستان هم همینطور، میرزا هاشم و پروین خانم هم برمیگردند به دربار به همراه دریافت حقوق معوقه و حقوق مکفی، اما یک چیز سر جایش نیست... ایران! سایه خدا (شاه) چنان سایه اش بر سر مردم ایران افتاده که فقط همان یک سایه انگار باقی میماند.هر چه میخواهم در این روزها پروژه من و تاریخ را از سیاست روز جدا کنم و خودم هم بیشتر در تاریخ خیلی دورتر غرق شوم، نمیگذارند که نمیگذارند. در این چند روزه وقایع دوره قاجار در ذهنم ضربه میزنند که دوره استعمار تمام نشده و فقط از کشوری به کشور دیگر منتقل شده است. بر روی سر در وزارت امور خارجه نوشته شده است، نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی... اما این روزها با کمی تغییر گویا شبانه کسی آنرا تغییر داده و به نه غربی، نه غربی، جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. کتاب قلعه حیوانات را که خوانده ایم... امان از این کارهای شبانه!منشا ویروس کرونا هر چه که بود از چین پخش شدنش واضح است. بماند که گفتند نبرید و نیاورید، کسی اما گوشش بدهکار نشد و در مبادی ورودی تب سنجی کردند با چادر و فلان و بهمان. بعد گفتند ویروس وارد ایران نشده و همچنان همه چیز عادی بود. به جزئیات انبوه ماجرا هم کاری ندارم که بالاخره کرونا وارد شد و همه گیر شد. کیانوش جهانپور، سخنگوی وزارت بهداشت گفت که نباید به داده های چین در مورد کرونا اعتماد میکردیم و از آن به عنوان شوخی تلخ چین با دنیا یاد کرد. همه چیز عادی و به نظر در این یک مورد مقبول میرسید اما با تلاش ما برای اننداختن تقصیر به گردن آمریکا همخوانی نداشت. سفیر چین در تهران به جهانپور تذکر میدهد و میگوید که باید به چین احترام بگذارد. توئیتر میشود بساط اعتراض ایرانی ها و متعاقبا سفیر چین هر که را میتواند بلاک و قهر فور اور میکند. جهانپور بلافاصله توئیت میکند که حمایتهای چین از ملت ایران در این روزهای سخت، کذا فراموش ناشدنی است. هر که از راه رسید چیزی گفت و وزارت خارجه هم ابراز پشیمانی و دلجویی کرد. یکی دیگر هم گفت که اظهارات سخنگوی وزیر بهداشت بی جا، غیر کارشناسانه و تاسف برانگیز بودو باید جبران شود!اگر کشور دیگری، هر کشوری از غرب واکنشی شبیه این داشت، در حال حاضر دیگر سفارتی در ایران نداشت که سفیرش اظهار نظر کند. اما ما بخواهیم یا نخواهیم گویا مستعمره ای از مستعمرات چین و شاید کشورهای دیگر هستیم. پیشتر غرب بود و حالا شرق. البته کشورهایی که ما فکر میکنیم مستعمره ما هستند هم نوعی استعمارگرند. فکر کنید انگلیس، مردم انگلیس را گرسنه نگه میداشت تا برای هندی ها خانه بسازد. عجیب مضحک میشد نه!پروژه من و تاریخ، نگاه شخصی ما است به وقایع تاریخی از یک ثانیه پیش تا بیگ بنگ.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 18:43:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندان فراموشی</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/21-m7ictqqfyjoj</link>
                <description>یکی بود یکی نبود، در زمانهای قدیم که نه من بودم، نه شما، پادشاهی بود به اسم قباد. چند وقتی میگذشت که به جای پدرش، بلاش بر روی تخت پادشاهی ساسانی نشسته بود. قباد از آنجا اوضاع نا به سامان مملکت و سرنوشت پدرش که به دست موبدان زرتشتی و نجبای ایرانی از کار بیکار و همان ابتدا کور شده بود را دیده بود، از آینده خودش ترس بر اندامش می افتاد. پس با یکی به اسم مزدک، دستها را در یک کاسه میکنند تا قدرت موبدان و نجبا را کاهش دهند و بین مردم پایگاه قدرتی برای خود دست و پا کنند.اما اوضاع با دل قباد راه نیامد و همه دست به دست هم دادند تا قباد را از حکومت خلع کنند. از آنجا که قباد شاه بود و کشتن شاهی که در میان مردم پایگاهی برای خود داشت میتوانست عواقب بدتری داشته باشد، راه حل بسیار واضح بود.... زندان فراموشی. قباد به زندان یا قلعه فراموشی فرستاده میشود تا خواه ناخواه از ذهنها محو شود. اما زندان فراموشی کجا است؟زندان یا قلعه فراموشی، زندانی عقیدتی و سیاسی برای بزرگ زادگانی بوده است که اگر به هر صورت میتوانستند تهدیدی در برابر شاه، حکومت و دین باشند، جایشان برای ابد در این زندان میبود. در زندان فراموشی نه کسی آزاد میشد و نه کسی اعدام. همه زندانی ها آنقدر در آنجا میماندند تا خودشان بمیرند. از روزی که کسی به هر دلیلی مثل مخالفت با شاه، احتمال تهدید و جا به جایی قدرت و صحبت در علیه دین زرتشتی، در زندان فراموشی می افتاد، دیگر کسی حق نداشت نام آن فرد را بر زبان بیاورد تا به زودی همه فرد و موضوع را فراموش کنند. از طرف دیگر صحبت کردن درباره خود زندان فراموشی و زندانبانان آنجا نیز قدغن بود. این اولین زندان سیاسی ایران بود، در دوره ساسانیان که جزو افتخارات ما محسوب میشود!قباد چند سالی را در زندان میگذراند و زمانی که انگار همه فراموشش کرده اند، با کمک دوستانش از زندان فرار میکند. دوباره حکومت را در دست میگیرد و تا میتواند جواب آنان را که باید بدهد، به شکلی مناسب میدهد. سالهای زندان چه با قباد کرد را نمیدانیم اما بعد از آن، دیگر مزدک و یارانش هم کاره ای در حکومت نیستند و قباد به جای فرزند اول که حشر و نشری با مزدکیان دارد، پسر دوم را به جای خود مینشاند... خسرو انوشیروان. در زمانهای بعد هم زندان به کار خود ادامه میدهد، نه کسی آزاد میشود و نه اعدام. تا خسروی بعدی... خسرو پرویز.خسرو پرویز، حداقل در بین ما، آوازه بلندی دارد. بهرام چوبین را از بین برد و حکومت را پس گرفت. امپرطوری بیزانس را شکست داد و تا پشت دروازه های کنستانتینوپل هم رسید. اورشلیم را گرفت و صلیب راستین را به ایران آورد. با شیرین ازدواج کرد و وارد افسانه ها شد. اما پسر خسرو، شیرویه بعد از شکستها پی در پی پدر، فرصت را مناسب دید و جای پدر را گرفت. اوضاع مملکت چنان به سمت قهقرا در حرکت بود که شیرویه بهانه های فراوان و البته کمک فراوانی هم برای خلع ید پدر داشت. پدر هم در این مدت کم نگذاشته بود و هر چه توانسته بود از بزرگان و صاحب منصبان را به زندان فرستاده بود. پس شیرویه در زندان فراموشی را باز کرد و هر چه پدر رشته بود را پنبه کرد. عاقبت خسرو هم در آخر چندان مطلوب آخرین پادشاه قدرتمند ساسانی نبود. اما شیرویه حالا پادشاه بود و اسم قباد دوم را برای خود انتخاب کرد و به تخت نشست. قباد اول از زندان فراموشی فرار کرد و قباد دوم درهای زندان را باز کرد تا پدر را سرنگون کند. قباد تمام برادرهای خود و پسران خسرو پرویز را کشت تا کسی کار خودش را تکرار نکند. اما حساب همه چیز را کرده بود به جز طاعون. طاعون وارد شهر میشود و چون پادشاه و رعیت را نمیتوانست تشخیص دهد جان پادشاه را تنها چند ماه بعد از شروع حکومت میگیرد.حالا کمی به جلوتر بیاییم. به محدرضا شاه پهلوی که برسیم قسمتهایی از داستان تکرار میشود. این بار مردم عادی هم میتوانستند تبدیل به زندانی سیاسی شوند، اگر که حرفی، عملی یا فکری غیر منطبق با حکومت انجام میدادند. نتیجه آن هم درهای باز شده زندان بود و شاهی که فرار کرد. این بار کلی تجربه به حکومت بعدی رسید که قانون را تغییر دهند و اسلام و شریعت و خدا تصمیم بگیرند. اما این بار زندان عقیدتی هم اضافه شد. فرقی نمیکند کدام حکومت بر سر کار باشد. حکومتها مخالفان و موافقینی دارند و خب برای مخالفین یا سرکوب اثرگذار است یا زندان فراموشی. زندان فراموشی همان زندان های سیاسی که وجودشان از پایه و اساس تکذیب میشود و زندانیانشان فراموش. ماجرای جالب برای من، مرگ شیرویه بود... بر اثر طاعون. حالا که در بحبوحه همه گیری کرونا قرار داریم و کرونا هم مثل طاعون نه غنی میشناسد، نه فقیر، نه شاه میشناسد نه رعیت. پس مواظب خود باشیم و شاید که اینبار هم تاریخ تکرار شود.سنگ نگاره خسرو پرویز در بیستون ئر کنار اهورامزدا و آناهیتادر مورد قباد و خسرو پرویز در اپیزودهای 32 و 33 تراولکست صحبت شد. اشاره هایی هم به زندان فراموشی در اپیزود سی و دو شده است. پروژه من و تاریخ، نگاه شخصی ما است به وقایع تاریخی از یک ثانیه پیش تا بیگ بنگ.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 11:09:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لشکر گمشده کمبوجیه</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-odaehihfd0gx</link>
                <description>530 سال قبل از میلاد مسیح، کوروش کبیر رخت از دنیا بر میبندد و به دیار باقی میشتابد. امپراطوری بزرگ هخامنشی هم به دست بزرگترین پسر کوروش، کمبوجیه میرسد. کمبوجیه بعد از یک مدت که در قدرت جاگیر میشود، برای ادامه راه پدر، شروع به کشور گشایی بیشتر میکند. برای شروع کشور گشایی هم چشم طمع به سرزمین فرعون ها میدوزد. برای لشکر کشی به مصر، کمبوجیه به تدارکات فراوانی نیاز داشت، پس پنج سال اول حکومتش را به مهیا کردن همین تدارکات میگذراند. وقتی همه چیز آماده شد، بعد از جشنهای نوروزی سال 525 قبل از میلاد، کمبوجیه و سپاهش به سمت مصر حرکت میکنند و با کمک اعراب نبطی میتواند از بیابان عبور کند تا به مصر برسد. همه چیز خوب و مهیا است. در حمله اول مصری ها شکست میخورند و به پایتختشان، ممفیس، عقب نشینی میکنند. کمبوجیه پیام رسان میفرستد که بیایید و مثل آدمیزاد تسلیم شوید. اما جوابی نمیرسد که نمیرسد، چون پیام رسان و خدم و حشمش در نیل غرق گردانیده شدند. پس پادشاه ایران هم حمله میکند و بعد از ده روز محاصره دست آخر در ژوئن همان سال، پادشاه ایران رسما به عنوان آغاز کننده بیست و هفتمین دودمان پادشاهی مصر، فرعون میشود.اما ماجرا همینجا تمام نمیشود. هنوز سرزمینهای دیگری در دنیای شناخته شده آنروز بود که میبایست تصرف میشد و پادشاهی ایران بزرگ و بزرگتر. پس کمبوجیه سه لشکر آماده میکند تا فتوحاتش را گسترش دهد. یکی از این لشکرها به سمت سرزمین آمون حرکت میکند. اما وقتی سربازهای این لشکر پنجاه هزار نفری حرکت میکنند، هیچکدام نمیدانستند که این آخرین باری است که انسان دیگری به جز همرزمانشان را خواهند دید. در بیابان بی آب و علف، سربازها به انسان خواری میرسند و قحطی گریبانشان را میگیرد. برای تکمیل بلا هم طوفان شن سهمگینی آغاز میشود و همه سربازها در زیر شن زنده زنده (آنهایی که زنده مانده بودند!) دفن میشوند.کمبوجیه که داستان را میشنود، اختیار از کف میدهد و رفتارهایی انجام میدهد که نه برازنده پادشاه است، نه استحقاق مردم زیر نظر پادشاه جدید. گاو آپیس، که موجود مقدسی بوده با خنجر کمبوجیه زخمی میشود و چند روز بعد میمیرد. اما طلسم و نحسی کشتن یک خدا، دامن کمبوجیه را میگیرد و وقتی مجبور میشود به سمت ایران بازگردد، خنجرش (احتمالا همان خنجری که گاو آپیس را زخمی کرد) در ران پایش فرو میرود و بعد از چند روز دومین پادشاه هخامنشیان، بعد از هشت سال پادشاهی به دنیای مردگان میرود. بیشتر این روایت، روایت هرودوت، تاریخ نویس یونان باستان بود. از این نظر، شاید ما ایرانی ها در حال حاضر، به شدت به این مرد مدیون باشیم که این همه داستان برای ما و درباره گذشته ما نوشته و باقی گذاشته است. اما... همیشه یک اما کار را خراب میکند.حمله کمبوجیه به گاو آپیسچند تا موضوع هست که شاید بد نباشد نگاهی به آنها بیاندازیم. اول از همه داستان لشکر گمشده کمبوجیه. اینکه آیا لشکری وجود داشته یا نه که برود در زیر شنها دفن شود و قبل از طوفان شن، به جان یکدیگر بیفتند، حقیقتا برای ما مشخص نیست. اما دو برادر ایتالیایی دراواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک، ادعا کردند در کاوشهایی که در بیابانهای غرب مصر انجام میدادند، بقایای این لشکر گمشده را پیدا کردند و بدین صورت راز یکی از بزرگترین معماهای تاریخی جهان را کشف کرده اند! اما این هم باز پایان ماجرا نیست. گویا بلافاصله، میراث فرهنگی ایران با مصر شروع به مکاتبه میکند که سی سال با هم قهر بودیم، اشکالی ندارد، بیایید فقط در این مورد آشتی کنیم و چیزهایی که پیدا شده را به ایران بفرستید. مصر هم آب پاکی را بر دست ایران میریزد که این وصله ها به ما نمیچسبد و آن دو برادر ایتالیایی مدعی، اصلا در این منطقه کاوش نکردند که چیزی پیدا کنند و ما هم بی منت آن را به دست شما بسپاریم. چند سال بعد، باستان شناس دیگری ادعا میکند که اینها همه حاصل سیاست بازی داریوش یکم هخامنشی بوده است. لشکر گمشده ای اصلا وجود نداشته که بخواهد پیدا شود. آن لشکر پنجاه هزار نفری از یک گروه شورشی محلی قدرتمند شکست خورده اند و برگشته اند. داستانی هم که هرودوت شنیده و نوشته، حاصل سیاست داریوش بوده که شکست پادشاه قبل از خود را بر گردن طبیعت انداخته که مبادا از شان و منزلت پادشاهی اش کم شود. عجیب است، نه؟ ادعای سیاست بازی داریوش، در کنار ادعای هرودوت از این ماجرا و داستانهای دیگرش و ادعای مدرسان کنونی بعضی از کلاسهای تور لیدری در ایران تناقضات عجیبی با همدیگر دارند. آن بعضی از مدرسانی که اشاره کردم، ادعا میکنند داریوش بی سواد و احمق بوده است و توانایی اداره مملکت را به خوبی نداشته است. پس دلیلی نیز برای افتخار به گذشته و پادشاهی هخامنشی و این قبیل موضوعات هم وجود ندارد. اما قبل از نتیجه گیری داستان حماقت و زوال عقل کمبوجیه را هم ببندیم.داستان داریوش و کمبوجیه را میتوانید در اپیزود سی و سوم رادیو تراولکست گوش کنید.هرودوت در کل نگاه مثبتی نسبت به کمبوجیه نداشته است. اما داستانی که هرودوت نوشته، بر اساس شنیده هایش بوده است و صد البته که بعد از نزدیک به یک قرن داستانها تغییر میکنند. این همان چیزی است که تاریخ را سیال میکند. در کاوشهایی که در معابد خدایان مصری انجام شد، مشخص شد که اتفاقا کمبوجیه خیلی هم پادشاه ظالمی نبوده و گاو آپیس هم خودش مرده است و از کشتار مردم و تنبیه کاهنان هم خبری نبوده است. از قضا، در زمان مرگ آپیس هم اصلا در شهر دیگری بوده و برای عرض ارادت، بعدتر یک تابوت هم برای آپیس به همراه کلی هدایای دیگر میفرستد. اقدامات اصلاحی فراوانی هم انجام داده و مقرری معابد را از دولت مرکزی قطع کرده است (البته به جز سه معبد). پس بعد از مرگ کمبوجیه، کاهنان معابد، داستانها را عوض کردند و گذر زمان حقیقت را تغییر داده است.اما لشکر گمشده و داستان حقیقی اش. ما هنوز این را نمیدانیم! اما میتوانیم داستانهای خودمان را قبول کنیم. میتوانیم قبول کنیم کمبوجیه هم پادشاه خوب، اما بدشانسی بوده است و تاریخ گذشته چندان با او مهربان نبوده است. اینکه سربازان وطن، در راه وطن! گرفتار طوفان شدند و مردند. یا اینکه داریوش پادشاه صادق و پر افتخاری بوده است (که البته پر افتخارش درست است). اما یک سوال برای من باقی است: همه اینها برای چه؟!!نقاشی ای از لشکر گمشده کمبوجیه مربوط به قرن نوزدهم میلادیپادشاهی ایران، شروع به فتح و گسترش قلمرو خود میکند و تا هر جا که میخواهد و میتواند پیش میرود و تاریخی برای ما به جا میگذارد که به آن افتخار کنیم. آیا فقط باید افتخار کنیم؟ ما (منظور گذشتگان ما) توانستیم از آفریقا تا نزدیک چین را زیر پرچم ایران بزرگ یا همان پرشیا بیاوریم. این جای افتخار دارد که روزی چنان قدرتی داشتیم که بتوانیم همه را شکست دهیم. اما در کنار همه خوبیها، تمدن، پیشرفت و نوآوریها، ما عملا به مناطق دیگر و مردم دیگر حمله میکردیم. راحت تر بگویم، ما به سرزمین و مردم آنها تجاوز میکردیم. همان اتفاقی که به دفعات برای ما اتفاق افتاده است و شاید ما همچنان در میانه یک حمله دیگر باشیم. اینکه تاریخ ما جایی برای افتخار کردن برای ما گذاشته است، بسیار با ارزش است و خواهد بود. اما هیچ افتخاری در تهاجم و تجاوز به سرزمینهای دیگر وجود ندارد. و از آنجا که تاریخ تکرار میشود، ما از اسکندر و یونانی ها به مسلمانان و ترکها رسیدیم. از مغولها گذشتیم و در انگلیس و فرانسه و آمریکا و روسیه جا ماندیم. از اینها که خواستیم بیرون بیاییمُ در خودمان گیر کردیم. حالا با خود درگیری در برهه ای حساس از برهه های این سرزمین، نشسته ایم و نظاره میکنیم. ولی باز هم فراموش کردیم که اگر ظلمی شده و میشود، به خاطر ظالم نیست، مظلوم اینجا همه کاره ماجرا است. جای ظالم و مظلوم هم به طرفه العینی عوض میشود. ظالمان امروز شاید مظلومان دیروز و آینده بوده و باشند. فقط شاید بهتر باشد حواسمان باشد در طوفان گم نشویم.پروژه من و تاریخ - لشکر گمشده کمبوجیه پروژه من و تاریخ، نگاه شخصی ما است به وقایع تاریخی از یک ثانیه پیش تا بیگ بنگ.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 19:40:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروژه من و تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/19-towsqxszmqw2</link>
                <description>تاریخ چیز عجیب، شناور و عظیمی است. از یک زمانی به بعد انسانها به این نتیجه رسیدند که میبایست، داستان ها، افسانه ها و وقایع زندگی شان را برای مدت زمانی بیشتر از زندگی خودشان حفظ کنند. پس شروع به نوشتن کردند و این شد که ما الان ترکیبی از افسانه، داستان و اتفاق را درباره زمانهای دور میدانیم. اینکه خط از کجا پیدا شد و نگارش شروع شد، هنوز با قطعیت مشخص نیست، اما حوالی شروع ماجرا به پنج هزار سال پیش، کمی بیشتر و کمی کمتر، بازمیگردد و همین حوالی خودمان هم بوده است، جایی در خاور میانه کنونی و یونان. در هر صورت، یونیان در این مورد از ایرانیان، جدیت بیشتری به خرج دادند و هر چه توانستند را ثبت کردند و برای آیندگانی که ما هم جزوشان بودیم به یادگار گذاشتند. شدت وابستگی تاریخی ما، و البته جهان، به منابع یونانی به حدی زیاد است که اگر آنها نیز آن کارها را نمیکردند، انگار کنید که ما هیچ از آنها، افسانه هایشان و اتفاق هایشان نمیدانستیم.یک لحظه تصور کنید. اگر هیچ از تاریخمان نمیدانستیم. فکر کنید تاریخ ما محدود میشد به روزهای عمرمان تاکنون. انسان بودن، ایرانی بودن و خیلی چیزهای دیگر، اگر نگوییم که بی معنی میشد، حداقل معنای متفاوتی نسبت به امروز میداشت. تاریخ، سیر تحول و تکامل جوامع انسانی بوده است. قانونگذاری های ما همگی در ابتدایی ترین شکل ممکن به سر میبردند، اگر البته وجود میداشتند. زندگی بدون تاریخ چنان عظیم است، که تصورش به پوچی انتهایی ختم خواهد شد. تاریخ و البته داستانهایی که به اسم تاریخ باور میکنیم، نگاه ما به گذشته و حالمان را تعیین میکند و چشم اندازی از آینده پیش رو در برابرمان قرار میدهد.در این چند روزه قرنطینه، ایده ای به ذهنم رسید، که یادداشت شد و در پی چند روز کلنجار رفتن، به پروژه ای شخصی رسید که قصد دارم به انجامش برسانم... تا جایی که بشود. برای منی که داستان، تاریخ و داستانهای تاریخی را دوست دارم، غرق شدن در دنیای پر رمز و راز و نیمه تاریک تاریخ، همانند شنا در دریایی است که انتهایش را نمیبینی اما میدانی که غرق نمیشوی. این شنا کردن، همراه با ناراحتی، شادی، سرخوردگی، غرور، عصبانیت، رضایت و حسرت است، اما برای هر کسی متفاوت است. میتوانیم به یک واقعه تاریخی نگاه کنیم و هر کداممان برداشتی متفاوت، حسی متفاوت و نتیجه گیری ای متفاوت داشته باشیم. یک واقعه تاریخی برای من دوستدار تاریخ، جنبه های جالب متفاوتی نسبت به یک باستان شناس با تجربه ای دارد که سالهای سال، عمر و انرژی اش را بر روی مطالعه تاریخ گذاشته است، دارد. اما سوالی که ذهن من را درگیر کرد این بود که آیا جنبه ای که من از یک داستان تاریخی دوست دارم، بی ارزش است؟ آیا برداشت من از همان واقعه اشتباه است؟ مسلماّ نه! اما آیا کامل و بی نقص است؟ طبیعتا نه! پس به ذهنم رسید که شاید به تعداد آدمها، از هر واقعه تاریخی، تاریخ دیگری وجود دارد جذاب، اما شاید نه کاملا صحیح ولی همچنان جذاب. از آنجایی هم که تاریخ سیال و روان است و در ذهن و اتفاقات موخر شناور، پس ذهن ما نیز میبایست شناور باشد. وقایع تاریخی، مسیر رو به پیشرفت ما هستند اگر صرفا در کلمات چاپ شده در کتابها باقی نمانند و در زهنها گردش کنند. پس با همه این اوصاف، تصمیم گرفتم این پروژه را برای خودم شروع کنم تا بیشتر یاد بگیرم، تحلیل کنم و به کار بندم. پروژه من و تاریخ، پروژه ای است که من و هر کس دیگری که همراه شود، به یک ایده یا اتفاقی که به آن برخورده و علاقمند بوده، از دید خودم نگاهی می اندازم و اگر معیاری برای مقایسه، با وقایع، داستانها و افسانه های گذشته و آینده وجود داشته باشد، از آنها نیز تا جایی که دانشم اجازه دهد استفاده میکنم. موضوع میتواند برای یک ساعت پیش یا چند هزار سال قبلتر باشد. همین ثانیه که این مطلب را نوشتم و شما خواندید، تاریخ شد.امید من این است که جهالت و یک جانبه نگری از زندگی (بیشتر از زندگی خودم) بیرون برود و تاریخی از ما و نحوه نگاه کردنمان به گذشتگانمان، برای آیندگان بماند. همان کاری که سایرین برای ما کردند و ما داستانهایشان را میخوانیم، میشنویم و تعریف میکنیم.پروژه من و تاریخ</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>مجید قربانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 13:36:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل دوم - قسمت ششم - همراه با سحر محمدی</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-omqzlpctkei5</link>
                <description>  اولین باری که یه نفر رو دیدم که با بچه کوچیک رفته توی طبیعت و داره طبیعت گردی می‌کنه، کلی متعجب شده بودم. قیافم شبیه علامت سوال شده بود و با خودم می‌گفتم که چطور ممکنه؟ (به نظرم همین سوال رو دستم گرفتم و دارم با افراد مختلف در موردش صحبت می‌کنم و کلی هم چیز یاد می‌گیرم و ته هر ماجرایی هم به این نتیجه می‌رسم که بله ممکنه).سوالم توی ذهنم بود تا اینکه مجید، خانم سحر محمدی رو معرفی کرد برای گفتگو و گپ در این مورد. فلش بک من به اون تصویری بود که گفتم و سریع قبول کردم و رفتیم برای هماهنگی. اول اینکه خانم محمدی به ما خیلی لطف داشتند و مصاحبه‌ی خوبی رو داشتیم. دوم اینکه در مورد موضوع خاصی هم صحبت کردیم و برای یکی مثل من که بچه نداره هم آموزنده بود، چه برسه به دوستانی که درگیر بچه و داستانهای شیرین اون هستند. اولین نکته‌ی این گفتگو وقتی بود که خانم محمدی در مورد سفر با افرادی مثل خودشون مطرح کردند، گفتند که اولین سفر ویهان (پسر شیرین و نازنین‌شون) با جمعی بوده که مجرد بودند و خوب در سفر هم پایه موزیک و پایکوبی بودند. این رعایت حال همسفر جزو نکاتی بود که من باید به خودم یادآوری می‌کردم و از این لحاظ برای بنده به عنوان کسی که بچه نداره، آموزنده بود. امیدوارم این موضوع برای شما هم آموزنده باشه.دومین نکته در مورد سفرهای خانم محمدی با بچه، موضوع برخورد ایشون با ویهان بوده. برخوردی که مثل خیلی از ما الزاماً با نگرانی و استرس و محدودیت همراه نبوده. رفتار مسئولانه نسبت به ویهان داشتند و در عین حال سعی نکردن توی کلیشه‌های بهداشتی بچه‌داری بمونن. بچه باید با محیط ارتباط برقرار کنه و باید با حیوونهای مختلف برخورد داشته باشه و هزار تا محدودیت دیگه که شاید به عنوان پدر و مادر داریم به خودمون و بچه تحمیل می‌کنیم. این بخش از صحبتهای خانم محمدی رو من خیلی پسندیدم و مخصوصاً وقتی در مورد خاک بازی ویهان صحبت می‌کردند.سومین موضوع برجسته‌ی این مصاحبه برای من، سبک زندگی افراد اهل سفر هست. خیلی خیلی دور از چیزی که گاهی بعضی از ما تصورش می‌کنیم. الزماً نباید یه زندگی لاکچری داشته باشیم تا به سفر بریم. خانم محمدی به این نکته هم اشاره کردند و حتی از سختی‌های کار شیرینشون برای ما تعریف کردند. از زندگی کارمندی علی آقا گفتند و دردسرهایی که سخت نیست تصورشون. توی این اپیزود در مورد مستند خونه به خونه  ساخته رضا فرهمند و امیر اطهر سهیلی با حضور خانم محمدی و همسرشون (علی آقا) هم، صحبت می‌کنیم. این مستند رو من از چند جهت دوست داشتم و توصیه می‌کنم که حتماً تماشاش کنید. به نظرم افزایش ساخت چنین مستندهایی برای جامعه ایران (و مخصوصاً خودِ صدا و سیما) خیلی مفیده. در این مستند یه زوج تهرانی برای یک هفته جاشون رو با یه خانواده از روستای &quot;کلیدر&quot; عوض می‌کنند. موقعیت‌های جالبی پیش میاد که به دیدنش می‌ارزه. هر چند ته داستان یکم شعاری می‌شه ولی در کل دیدنش خوبه. اینکه گفتم برای من جالب بود به این خاطره که بچگی من با فضایی مثل فضای روستای کلیدر در این مستند خیلی شباهت داره. یکی از شباهتهای واضح برای من رفتن و از سرچشمه آب آوردن خانم‌های روستا بود. زندگی با گاو و گوسفند بود. برای من که الان از اون فضا دور هستم این مستند خیلی جذاب بود. https://anchor.fm/travelcastradio/episodes/------e36se7/a-aaeacs این یادداشت تنها یه اشاره به موضوعات برجسته‌ی این قسمت پادکست بود. البته که دوست داریم و توصیه می‌کنیم که این پادکست رو گوش کنید و از تجربیات خانم محمدی مثل ما لذت ببرید. در مورد پادکست هم گوش ما برای شنیدن انتقادات و پیشنهادات شما باز هست و امیدواریم که همیشه از سفر زندگی لذت ببرید. فصل دوم - قسمت اول - همراه با محمد مقدس و پرستو عباسی - بخش اولفصل دوم - قسمت دوم - همراه با محمد مقدس و پرستو عباسی - بخش دومفصل دوم - قسمت سوم و چهارم - همراه با کیمیا خسروی فصل دوم - قسمت پنجم - همراه با میسا فینیبرای گوش دادن به پادکست می‌تونید ما رو در این شبکه‌ها پیدا کنید:تلگرام - اینستاگرام - اپل پادکست - گوگل پادکست - ناملیک - شنوتو - اسپانیفای - کست باکس</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 18:22:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل دوم - قسمت پنجم - همراه با میسا فینی</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%86%DB%8C-qgkggpaxd26n</link>
                <description> بیست سال پیش دختری جوان تصمیم می‌گیرد از ایران برود. همزمان با وقتی که ایران در تب انتخاب رئیس جمهور جدیدی به نام خاتمی بود، او کشورش را ترک کرد و به آن سوی دنیا رفت. رفت تا زمان به او ثابت کند که چه توانایی‌هایی دارد. دختر داستان ما در کشور جدید و شرایط جدید، کم کم رشد کرد و خودش را پیدا کرد، کشور جدید او کانادا بود، سرد بود اما دوست‌داشتنی، فرزند اولش را در سرزمین جدید به دنیا آورد و بخشی از خود را در این کشور یافت. روزی از سرما کلافه شد و رفت به سرزمین گرمتر، سرزمینی که به نظرش رسید باید جای جدید برای زندگی و کارش باشد، دوباره مهاجرت کرد و دوباره ساخت، زندگی را و شاید خودش را. آمریکا مقصد بعدی سفر قهرمان ما بود. فرزند دوم در این کشور به دنیا آمد و باز او بخشی دیگری از خودش را اینجا پیدا کرد.دختر قصه‌ی ما که حالا مادر دو دختر زیبا است، تصمیم می‌گیرد آنها را با خود به سرزمین مادری‌شان ببرد. این سفر برای او و دخترانش آغاز سفرهای طول و دراز بود. آغاز ماجراجویی‌های برای کشف دنیا و کشف خود.در این قسمت از تراولکست گفتگویی داریم با میسا فینی که بیست سالی هست از وطن دور هستند، اما دلشون همیشه برای این سرزمین تپیده. حالی با این موضوع کشور و اینها کاری نداریم، اما در پادکست جلوی کنجکاوی‌های ملی خودم رو نمی‌تونستم بگیرم و در این موارد هم صحبت کردیم. میسا تقریباً چهار سال پیش و خیلی اتفاقی به این نتیجه رسیده که می‌شه این سبک زندگی رو هم داشت، سبک زندگی که سفر در اون جزو اولویتهای زندگی هست و البته در راه این تصمیم، چالشهایی هم داشته که از چالشهای خاصی که براش پیش آمده برای ما تعریف کرده.در این اپیزود از آمریکا و آریزونا حرف زدیم تا ایران و فرهنگ جوج زدن در شمال. از ایسلند تا تایلند، از تونس تا ویتنام. در تمام این سفرها هم در مورد چالش بچه‌ها و لذت با اونها بودن هم حرف زدیم و راستش رو بخواهید برای من یکی خیلی مفید و آموزنده بود.بخش مهم و واضح این گفتگو برای من، داستان محیط زیست و گرم شدن کره زمین هست که به نظر میسا، خودمون هم باید براش فکر بکنیم و نمی‌شه منتظر دولتها باشیم و خودمون هم دست روی دست گذاشته، شاهد نابودی این زمین باشیم. https://anchor.fm/travelcastradio/episodes/------e329p6/a-a9he82 دعوت می‌کنم این اپیزود از تراولکست رو گوش بدید، برای ما هم از تجربیاتتون بنویسید، تمام انتقادات و پیشنهادات رو هم با گوش جان می‌شنویم و استقبال می‌کنیم.اینستاگرام میسا فینیکانال تلگرام میسا فینیزندگی برای ما همه‌ی ما سختی دارد، رنج دارد، خطر دارد و البته هیجان هم دارد، غافلگیری‌های خوب و دوست داشتنی هم دارد، زندگی تقریباً هر چه بخواهید را دارد، چه می‌خواهید؟  فصل دوم قسمت اول - محمد مقدس و پرستو عباسی - 1فصل دوم قسمت دوم - محمد مقدس و پرستو عباسی - 2فصل دوم قسمت سوم - کیمیا خسروی - 1فصل دوم قسمت چهارم - کیمیا خسروی - 2فصل دوم قسمت پنجم - میسا فینیپ.ن: تمام اپیزودهای ما رو می‌تونید در آپهای مخصوص پادکست با جستجوی عبارت &quot;تراولکست&quot; یا travelcast پیدا کنید و گوش بدید.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jan 2019 16:03:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل دوم - قسمت سوم و چهارم - همراه با کیمیا خسروی</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C-u4fhpd1jbjkg</link>
                <description> امروز قسمت چهارم از فصل دوم پادکست تراولکست منتشر شد، این قسمت در واقع بخش دوم از گفتگوی ما با خانم کیمیا خسروی عزیز و دوست داشتنی بود که راستش خیلی کیف کردیم از شنیدن تجربیاتشون. اما حیف که وقت محدود بود ولی خدا رو شکر ایشون اهل به اشتراک‌گذاری تجربیاتشون هستند، هم توی رادیو جولون و هم توی شبکه‌های اجتماعی و هم توی کسب و کارشون (یعنی خونه اُلکا) که اتفاقاً در پادکست هم در این باره حرف می‌زنیم.به نظر من اگر وقت دارید حتماً حتماً رادیو جولون رو گوش بکنید، ما که خودمون از شنوندهای پایه‌شون هستیم و حالمون با انواع اپیزودهاشون خوبِ خوب می‌شه، توی فصل دوم پادکستشون هم اپیزودهای موضوعی مثل انواع سفر ارزان و مقرون به صرفه رو دارن که می‌تونید هم از شنیدنش لذت ببرید و هم از ترفندهایی که در پادکستشون می‌گن، استفاده کنید.  https://anchor.fm/travelcastradio/episodes/------e2tk3v/a-a8lv6s توی قسمت اول صحبت با کیمیا اول از همه با خودِ کیمیا آشنا شدیم و فهمیدیم که داستان سفرش از کجا شروع شده بود. در مورد علت سفر و فلسفه‌ی سفر از کیمیا پرسیدم، در مورد سفر تنهایی و همچنین یکی از سبکهای حمل و نقل یعنی هیچهایک حرف زدیم. کمی هم در مورد زندگی کارمندی و زندگی به عنوان کارفرما با هم صحبت کردیم که برای من خیلی جذاب بود این تیکه‌هاش. احتمالاً ذوق من از پس صدام هم معلومه! https://anchor.fm/travelcastradio/episodes/------e2uo7g/a-a8t12o توی قسمت دوم در مورد سفرهای خارجی و داستان ایرانی بودن و پاسپورت ایرانی صحبت کردیم و راستش بیشتر به امور خارجی پرداختیم، مخصوصا اشاراتی هم به برخورد مردم ایران با توریستها شد که به نظرم جای تامل داره و گاهی هم بازبینی.اینستاگرام کیمیااینستاگرام رادیو جولوناینستاگرام خونه الکارادیو جولون در ناملیک فصل دوم قسمت اول - محمد مقدس و پرستو عباسی - 1فصل دوم قسمت دوم - محمد مقدس و پرستو عباسی - 1فصل دوم قسمت سوم - کیمیا خسروی - 1فصل دوم قسمت چهارم - کیمیا خسروی - 2پ.ن: تمام اپیزودهای ما رو می‌تونید در آپهای مخصوص پادکست با جستجوی عبارت &quot;تراولکست&quot; یا travelcast پیدا کنید و گوش بدید.</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jan 2019 22:02:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تراولکست - فصل دوم</title>
                <link>https://virgool.io/travelcast/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%84%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-lcviivhbcj9w</link>
                <description>سلامفصل دوم پادکست تراولکست شب یلدا منتشر می‌شه. می‌دونم انتشار در شب یلدا (یا مناسبت‌های مشابه) کمی کلیشه است ولی راستش این انتشار برامون حکم یه جشن رو داشته و برای همین تصمیم گرفتیم، جشن‌هامون رو دو تایکی کنیم و بله دیگه، یلدا و انتشار پادکست رو با هم جشن بگیریم.تراولکست در ناملیککلاً توی فصل دوم رویه کار رو عوض کردیم، به جای منولوگ کار کردن از قالب مصاحبه استفاده کردیم. برای من به عنوان کسی که بخشی از مصاحبه‌ها رو انجام داده، خیلی کار لذتبخشی بود. خیلی. خود همین پادکست برای ما یه جور سفر بوده، سفری که با بسم‌اللهِ شروع تحقیقات یه اپیزود شروع می‌شد و با تدوین نهایی اون تموم می‌شد. سفری که باعث رشد بود، باعث دیدن بودن. نه از کلمه خوبی استفاده نکردم، ما تجربیات ناب دیگران رو در مورد سفرهاشون شنیدیم و به قول معروف وصف العیش، نصف‌العیش بوده اما این سفرها تنها در مکان نبود، ما سفری داشتیم از انسانیت، در رفتار و عادت‌ها، در برخوردها و دوری‌ها، در ترس‌ها و خنده‌ها. ما سفری داشتیم که تصمیم گرفتیم با اشتراکش هم بیشتر لذت ببریم و در نهایت هم نوع متفاوتی از سفر رو تجربه کنیم.سفری که با یه هدفون توی گوش گذاشتن شروع می‌شه ولی تهش ممکنه حالا حالاها پیدا نباشه.پ.ن: تراولکست رو می‌تونید توی این لینک‌ها گوش بدید، فعلاً فصل اول رو داشته باشید تا از شب یلدا به بعد با فصل دوم حالمون رو خوب کنیم.itunes - castbox - spotify - google podcast - namlik</description>
                <category>پادکست تراول‌کست</category>
                <author>حسین قربانی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Dec 2018 03:14:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>