جزیره ای به نام سوگ ۳

( بغلم کن )

این تنها پیامی بود که پسرکی هفت ساله ؛ هنگام خروج از اتاق بی کلام به پدرش داد.

آوار سوگ بر کودک

وقتی کودک در مواجهه با مرگ سوالهای بزرگ می پرسد .

پسرکی کوچک ؛ ساکت و آرام همراه پدر وارد اتاق شد.پدر از مرگ مادر می گفت و کودک در تمام طول گفتگو هیج نگفت؛ اما چشمانش غرق هزاران سوال و بی پناهی بود. هنگام رفتن دستان کوچکش را بی کلام به سوی پدر بالا برد؛ گویی تنها یک چیز می خواست :

( بغلم کن )

در نظام رشدی روانشناختی ؛ چنین حرکتی برای کودکی هفت ساله نوعی بازگشت به مراحل پیشین رشد و رفتاری واپسگرایانه به شمار می آید. سوگ در کودکان همیشه به یک شکل بروز نمی کند .بعضی از کودکان پس از فقدان ؛ اندوه خود را فرو می خورند ؛ برخی می گریند؛ برخی دیگر خشمگین می شوند و در برابر جهان سر ناسازگاری می گذارند.

اما گروهی از کودکان سوگ خود را در قالب پرسش های ناگهانی و بزرگ نشان می دهند ؛ پرسشهایی که بزرگسالان را غافلگیر می کند . گویی مرگ برای ذهن کودک بزرگتر از آن است که بتواند آن را بی پرسش در جای خود گذارد.

واکنش کودکان به سوگ تا حد زیادی با مراحل رشدی آن ها گره خورده است. در هر سن ؛ کودک جهان را به شیوه ای متفاوت می فهمد و به همان نسبت ؛ فقدان را نیز به شکلی متفاوت تجربه می کند . آنچه در یک کودک هفت ساله به صورت پرسش های بزرگ در باره مرگ ظاهر می شود؛ در نوزاد یا کودک خردسال ممکن است تنها در قالب تغییرات رفتاری یا هیجانی دیده شود.

برای فهم بهتر سوگ در کودکان نمی توان تنها به رفتارهای ظاهری آن ها نگاه کرد . واکنش کودکان به فقدان عمیقا با مراحل رشدی آنها گره خورده است؛با آنچه از جهان می فهمد و با ظرفیتی که برای تحمل این فهم در اختیار دارد . در بخش بعد ؛ این واکنش ها را در بستر مراحل مختلف رشدی دقیقتر بررسی خواهیم کرد .