سوگ از مرحله تا فرآیند

سوگ ؛ داغداری ؛ غم سنگین رویارویی با فقدان ؛ چه عزیزی باشد یا از دست دادن آنچه خواستیم و نشد .

شاید مطالبی درمورد مراحل کلاسیک سوگ بر اساس نظریه کوبلر راس شنیده باشید. مراحلی چون انکار ؛‌خشم ؛ افسردگی و پذیرش که از دید او محور شکل گیری مراحل مختلف عبور از سوگ اند و توالی یکسانی در همه افراد ندارند. اگرچه این مدل پنج گانه اصالتا برای بیماران رو به مرگ طراحی شده بود و نه بازماندگان ( on death and dying ,1969). کوبلر راس بعدها در کتاب on Grief and Grieving با کسلر آن را به سوگ تعمیم داد . با این حال ؛ پژوهش های بعدی( مانند مطالعه Maciejewski و همکاران در سال ۲۰۰۷ ) نشان دادند این مدل پایه ی پژوهشی تجربی محکمی نداشت و بیشتر چارچوبی توصیفی ـ تاریخی بود تا یافته ای آزمون شده .

در فصل جدید مقاله ؛ هدف بررسی مراحل سوگ و پردازش آن بر اساس مراحل رشدی است که تاکنون به آن پرداخته ایم . احتمالا می پرسید چه ارتباطی بین مراحل رشدی اولیه و تجربه و پردازش سوگ در بزرگسالی ست . برای تبیین و پردازش آن اجازه دهید به مفهومی بنام طرحواره بپردازیم .

طبق تعریف دکتر جفری یانگ ؛ طرحواره الگوی پایدار و فراگیری از خاطره ؛ هیجان ؛ شناخت و احساسات بدنی در باره خود و رابطه با دیگران است که در دوران کودکی / نوجوانی شکل گرفته و در طول زندگی تکرار می شود .

طرحواره ها اساسا سامانه هایی هستند که حول تجربه ی اولیه ی دلبستگی ( امنیت درونی ) شکل گرفته اند. هر آنچه تهدید بر این دلبستگی باشد ؛ آغازگر فعالیت طرحواره های ناکارآمد ( اشکال هیجانی ناخوشایند؛ افکار نادرست و تحریف شده ؛ خاطرات پراکنده و احساسات بدنی آزارنده ) خواهند شد . سوگ نیز تهدیدی به پیوند دلبستگی است . وقتی پیوندی با شخص یا موقعیت از دست رفته ؛ از بین می رود ؛ مغز به قدیمی ترین استراتژیهایی که برای مواجهه با تهدید دلبستگی آموخته باز میگردد . یعنی طرحواره های اولیه !

در ادامه طبق نظریه های جدید به نوسانات بین مواجهه با فقدان و بازگشت به زندگی خواهیم پرداخت ؛ و نحوه و نوع فعالیت طرحواره های ناکارآمد را در مدلهای بالینی بررسی خواهیم کرد .