پیچ و تاب سوگ بر پیکرِ در حال رشد: از نوزادی تابزرگسالی

در نوزاد سوگ بیش از آنگه ( دانسته شود) ؛ ( تحمل می شود ) .؛ آن هم در سطح بدن یعنی نوزاد مرگ را نمی فهمد اما غیبت تنظیم کننده اصلی جهانش را با تمام وجود حس می کند.
در نوزادی سوگ هنوز به زبان در نیامده است ؛ نه در قالب یک روایت و نه در قالب پرسش و نه حتی در قالب فهمی روشن از مرگ . اما این به این معنا نیست که فقدان تجربه نمی شود ؛ نوزاد غیبت چهره آشنا را در سطح بدن حس می کند؛ در بوی ناآشنای هوا ؛ در تغییر ریتم مراقبت ؛ در سکوتی که جای لالایی را گرفته است و در آغوشی که دیگر همان الگوی پیشین آرام سازی را ندارد .
در یکی از تجربه های مشاهده بالینی ؛ نوزادی که مادرش دیگر حضور نداشت با گریه های طولانی و آشفتگی شدید آرام نمی شد ؛ گویی بدنش راهی برای بازگشت به تعادل پیدا نمی کرد.آنچه بیش از هر چیزی به آرام سازی او کمک کرد ؛ لباسی بود که بوی مادر را در خود نگه داشته بود. برای او این بو صرفا نشانه حسی نبود .ردی از نظمی بود که با غیبت مادر از هم پاشیده بود.
در نوزاد آرام سازی بیش از هر چیز به بازگرداندن احساس و قابل پیش بینی بودن جهان وابسته است. جهانی که از طریق ریتم های تکرار شونده ؛ مراقب ثابت و نشانه های حسی آشنا دوباره قابل تحمل شود.در نوزاد سوگ بیشتر به شکل بی نظمی در تنظیم هیجان و بدن ظاهر می شود . بنابراین هرچه محیط دوباره قابل پیش بینی و آشنا تر شود؛ آرام سازی آسان تر خواهد شد. بنابراین ریتم و نظم روزمره ؛ ثبات در مراقب جایگزین ؛ نشانه های حسی آشنا؛ تماس بدنی و آغوش و حفظ حال و هوای آشنا اهمیت می یابد.
۱-۲ سالگی
رشد کودک بیشتر در سطح حسی- حرکتی است نه مفهومی ؛ نوپا هنوز مفهموم مرگ را نمی فهمد.در این سن پایه های رشد شناختی آغاز شده است اما فقدان در قالب یک مفهوم پایدار برای کودک قابل هضم نیست . کودک میفهمد چیزی که از دید خارج شود هنوز وجود دارد اما این فهم کامل و پایدار نیست .چهره ؛ بو ؛ صدا ؛ و الگوی مراقبت اولیه ( فرد دلبسته مثل مادر) در حافظه بدنی و هیجانی ثبت می شود. بنابراین ؛ اگرچه مفهوم مرگ را درک نمیکند اما غیبت فرد دلبسته را حس می کند و واکنشهایی نظیر : بیقراری و گریه ؛ چسبندگی به مراقب جایگزین و آشفتگی در خواب و تغذیه را تجربه می کند.تجربه فقدان بیشتر بدنی و رابطه ای است و نه شناختی .جست و جوی مراقب در این سن نشانه فهم مرگ نیست ؛ بیشتر نشانه فعال بودن سیستم دلبستگی( چیزی شبیه همان دلدونی قدیمیها ؛ یک جایگاه حس امن در دل انسان ) است ؛ کودک در واقع تلاش می کند رابطه تنظیم کننده ای را که از دست رفته دوباره پیدا کند .
در مجموعه مقالات ( جزیره ای به نام سوگ ) پیج و تاب سوگ را در بستر شکی گیری و تحول شخصیت بررسی خواهیم کرد.
-
مطلبی دیگر از این انتشارات
جزیره ای به نام سوگ ۳
مطلبی دیگر از این انتشارات
بخش دوم : سوگواران خاموش
مطلبی دیگر از این انتشارات
جزیره ای به نام سوگ