<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات انتشارات ورسای</title>
        <link>https://virgool.io/versallies/feed</link>
        <description>انتشارات ورسای جایی برای رشد شخصی و فرهنگی جایی که تمامی پست های ادبی فلسفی و تاریخی منتشر می شوند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:32:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/9fm7xtktfuld/yj86va.png</url>
            <title>انتشارات ورسای</title>
            <link>https://virgool.io/versallies</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نازنین و بوبوک</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%A8%D9%88%DA%A9-lxzolws9bf94</link>
                <description>نازنین و بوبوک«نازنین و بوبوک» دو داستان کم‌حجم از داستایفسکی در یک مجلد است که انتشارات نگاه با ترجمه بسیار خوب «رحمت الهی» آن را منتشر کرده است. این کتاب می‌تواند یک گزینه‌ی بسیار مناسب برای افراد ناآشنا با ادبیات روسیه باشد که به عنوان یک تازه‌کار قصد انتخاب کتابی از نویسندگان بزرگ روس را دارند.اگر بنا باشد درباره‌ی اعمال یک نفر قضاوت و او را محاکمه کنید، بایستی تمام موضوع را بدانید ...«نازنین» شروع بسیار متفاوتی دارد. راوی این داستان مردی است رباخوار با گذشته‌ای تاریک در ارتش که تنها چند ساعت از مرگ همسر جوانش می‌گذرد. او که خود و رفتارش را در سرنوشت تلخ این زن بی‌پناه مقصر می‌داند، با پریشان‌حالی بر کنار جنازه‌ی در انتظار تابوت زن، نشسته و در میان تب و هذیان ماجرای ازدواجش را از ابتدا تا لحظه‌ی مرگ همسرش گویی به قصد تبریه خود، واگویه می‌کند.  آه که همیشه متکبر بودم. همیشه یا همه چیز را می‌خواستم یا اصلا هیچ! و به همین دلایل بود که نمی‌توانستم با نیمی از خوشبختی راضی باشم، بلکه برای تمام خوشبختی در تلاش و تکاپو بودم.همچون بسیاری از آثار داستایفسکی شخصیت اصلی «نازنین» هم از کمال‌گرایی مفرط رنج بسیار می‌برد. این نویسنده‌ی چیره‌دست و استاد بی‌نظیر کاویدن روان انسان‌ها، این بار هم شخصیتی را محور اصلی داستانش قرار داده که از جمع دوستان و اجتماع بارها و بارها رانده شده و میل همیشگی معاشرتش با دیگران با توهین و تحقیر پاسخ داده شده است.با غرور هنگ را ترک کردم و بدون یک شاهی پول در کوچه ماندم. البته می‌شد شغلی خصوصی قبول کنم، ولی این کار را نکردم، چون نمی‌توانستم قبای براق افسری را با لباس یک‌شکل سوزن‌بانی راه‌آهن عوض کنم. بنابراین اگر شرم بود، شرمی بیشتر؛ اگر ننگ بود، ننگی بزرگتر؛ اگر سقوط بود، سقوطی عمیق‌تر و هر چه بدتر، بهتر. این بود آنچه انتخاب کرده بودم.«بوبوک» اما داستانی اندک سوریال دارد، هر چند این داستان کوتاه هم توسط مردی کمال‌گرا و آرمان‌خواه که توسط جامعه و محیط کارش نادیده گرفته شده روایت می‌شود، اما این راوی، برعکس راوی «نازنین» که میل به تحقیر دیگران داشت، شخصی است خودتحقیرکن که خودش را فردی لاابالی و بی‌ثمر به حساب می‌آورد. «ایوان ایوانویچ» راوی «بوبوک» از روزی برای ما می‌گوید که به طور اتفاقی به مراسم تشییع جنازه‌ی یکی از بستگانش رفته و از آنجا که تمایلی به حضور در جمع نداشته، تصمیم گرفته دقایقی را در حیاط کلیسا و محوطه گورستان بگذراند، اما در آنجا متوجه صداهایی می‌شود که توجهش را به یک سنگ قبر جلب می‌کنند ...در زندگی این‌قدر درد و اندوه و رنج فراوان است و در مقابل آن اجر کم است که آرزو می‌کردم بالاخره آرام بگیرم ....نویسنده: طوبا وطن‌خواهکانال تلگرام من https://t.me/toobavatankhah</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>طوبا وطنخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 16:20:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واکاوی تطبیقی کارکردهای بلاغی استعاره مرشحه در ارتقای بلاغت کلام</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AD%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-sv2igenkrlpe</link>
                <description>استعاره مرشحه یکی از مهم ترین و زیباترین گونه های استعاره در زبان و ادب فارسی است که در آن، پس از حذف مشبه و آوردن مشبه به، واژه ها و قرینه هایی نیز به کار می روند که با همان مشبه به تناسب دارند و باعث می شوند تصویر ذهنی حاصل از استعاره، روشن تر، کامل تر و اثرگذارتر شود. در واقع، اگر در استعاره مصرحه تنها نام مشبه به به جای مشبه می آید، در استعاره مرشحه علاوه بر این جایگزینی، عناصر دیگری هم افزوده می شود که به تقویت و آرایش استعاره کمک می کنند. همین ویژگی سبب شده است که این نوع استعاره در متون ادبی، به ویژه شعر فارسی، نقش مهمی در تصویرسازی و القای احساسات داشته باشد. برای نمونه، در ترکیب هایی مانند «شیر میدان» یا «خورشید مجلس»، واژه هایی چون «میدان» و «مجلس» اگر در ادامه با افعال و صفاتی همراه شوند که با ویژگی های شیر و خورشید هماهنگ باشند، استعاره حالت مرشحه پیدا می کند؛ زیرا ذهن خواننده تنها به یک تشبیه ساده نمی رسد، بلکه در فضایی از نشانه های مکمل قرار می گیرد که همان تصویر را زنده تر می سازد. از نظر آموزشی، تشخیص استعاره مرشحه نیازمند دقت در لوازم و قرینه های همراه استعاره است، چون این لوازم معمولا از حوزه معنایی مشبه به انتخاب می شوند و به همین دلیل، نقش مهمی در برجسته سازی معنای استعاری دارند. به بیان دیگر، استعاره مرشحه فقط یک جابه جایی لفظی نیست، بلکه نوعی آفرینش هنری است که با بهره گیری از عناصر هم خانواده، معنای مجازی را از سطح ساده ی تشبیه فراتر می برد و آن را به تجربه ای زیباشناختی تبدیل می کند. به همین علت، در تحلیل متون ادبی، توجه به این نوع استعاره می تواند درک عمیق تری از شیوه بیان شاعر یا نویسنده فراهم کند و نشان دهد که چگونه زبان، از طریق آرایه های بلاغی، به ابزاری برای آفرینش تصویر و معنا بدل می شود.</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر امیرحسین جنتیان</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 07:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشه‌ورزیِ جنگ در شاهنامهٔ فردوسی (پارهٔ سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%90-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%B3%D9%88%D9%85-ketfjar1qmle</link>
                <description>علی نیکوئی؛ در پیام‌رسانِ بله همراه من باشیدمیدان رزم در شاهنامه، فضایی است که در آن امر &quot;مادی&quot; و امر &quot;نمادین&quot; با هم گره می‌خورند. فردوسی با دقتی حیرت‌انگیز، جنگ را از سطحی‌ترین لایه فنی (ابزار و تاکتیک) تا عمیق‌ترین لایه معنایی (اراده ایزدی) واکاوی می‌کند. ریخت‌شناسی نبرد در این حماسه، طیفی است که یک‌سوی آن کشمکشِ درونی و عضلانی دو انسان (کشتی) و سوی دیگر آن، مهندسیِ پیچیده لشکرهای عظیم قرار دارد.نبرد تن‌به‌تن (مبارزه‌طلبی)، تپنده‌ترین بخش حماسه است. این نوع رزم که غالباً با &quot;رجزخوانی&quot; آغاز می‌شود، تنها برای نمایش قدرت فیزیکی نیست؛ بلکه نماد غلبهٔ اراده و &quot;فرّه ایزدی&quot; است. در منطق شاهنامه، پیروزِ میدانِ تن‌به‌تن کسی است که علاوه بر بازوی قوی، از حمایت ایزدی و حقانیت اخلاقی برخوردار باشد. اوج این ریخت‌شناسی در &quot;کشتی‌گرفتن&quot; تجلی می‌یابد؛ لحظه‌ای که سلاح‌ها از کار می‌افتند و دو پهلوان در عریان‌ترین شکل ممکن با هم گره می‌خورند. کشتی در شاهنامه، آیینی است برای فروافکندن منیت؛ پیروزی در کشتی (مانند نبرد رستم و سهراب یا رستم و پولادوند) نشان‌دهنده آن است که پهلوان پیروز، هنوز پیوند خود را با منبع لایزال قدرت کیهانی (فره) حفظ کرده است. اما شاهنامه تنها به قهرمان‌گرایی‌های فردی محدود نمی‌شود. فردوسی در توصیف &quot; لشکرکشی&quot; تصویری دقیق از یک ارتش منظم و دارای سلسله‌مراتب ارائه می‌دهد. تاکتیک‌های نظامی در شاهنامه بر پایه نظم &quot;پنج‌گانه&quot; استوار است: قلب (مرکز فرماندهی که جایگاه شاه یا سپهسالار است)، میمنه (جناح راست)، میسره (جناح چپ)، پیشرو (طلایه‌داران) و پس‌سپاه (دنباله). این آرایش نظامی، نمادی از نظمِ کیهانی است که باید در برابر آشوبِ سپاهِ دشمن (انیران) ایستادگی کند. &quot;طلایه‌داری&quot; در شاهنامه یک هنر است؛ پهلوانانی که در شب یا سپیده‌دم به دیده‌بانی می‌روند تا نبض سپاه دشمن را بگیرند. اگرچه فردوسی پهلوانان را از پیمانشکنی و فریب برحذر می‌دارد، اما &quot;کمین&quot; و &quot;شبیخون&quot; را به‌عنوان واقعیت‌های راهبُردی در نبردهای بزرگ (مانند نبردهای کیخسرو با افراسیاب) به تصویر می‌کشد تا هوشِ نظامی ایرانیان را به رخ بکشد. در لایهٔ ابزارشناسی، سلاح در دست پهلوان امتدادِ وجودی اوست و هر سلاح، بار نمادین خاصی دارد. &quot;گرز گاوسر&quot; میراث فریدون و نمادِ عدالت‌خواهی و درهم شکستن بیدادِ ضحاکی است؛ پهلوانی که گرز گران برمی‌دارد، گویی وظیفه پاک‌سازی زمین از دیوان را بر عهده گرفته است. &quot;تیغ هندی&quot; نشانگر بُرندگی و صلابت خرد و &quot;کمان چاچی&quot; نمادِ تسلط پهلوان بر زمان و فاصله است؛ شلیکِ تیر از سوی رستم، حکمِ قطعیِ قضاوقدر است که راه گریزی از آن نیست. در نهایت، ریخت‌شناسی نبرد با پیوند پهلوان و مرکبش کامل می‌شود. اسب در شاهنامه صرفاً یک وسیله جابه‌جایی نیست، بلکه هم‌زاد و پاره‌ای از جانِ پهلوان است. &quot;رخش&quot; برای رستم، موجودی هوشمند است که پیش از سوارش، خطر را حس می‌کند و در نبردها (مانند نبرد با اژدها) پایاپای او می‌جنگد. این پیوندِ میان انسان و حیوان (رستم و رخش، سیاوش و شبرنگ)، نشان‌دهنده هماهنگیِ پهلوان با نیروهای طبیعت است. مرکبِ پهلوان در میدان رزم، بخشی از &quot;شکوه&quot; و &quot;زیبایی‌شناسی&quot; جنگ است که نبرد را از یک عملِ دهشتناک به یک تابلوی حماسیِ ماندگار بدل می‌کند. بدین‌سان، جنگ در شاهنامه نظامی است از نشانه‌ها که در آن، هر ضربه گرز و هر تکانِ پرچم، سخنی از سرنوشتِ یک ملت دارد... </description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر علی نیکوئی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 18:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با نجوم در ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-luxqnjwnyyyj</link>
                <description>موضوع «نجوم در ادبیات» یک حوزه بین‌رشته‌ای بسیار جذاب است که پیوند میان علم (کیهان‌شناسی) و هنر (ادبیات) را بررسی می‌کند. در واقع، شاعران و نویسندگان از دیرباز از ستاره‌ها، سیارات و پدیده‌های آسمانی نه تنها به عنوان ابزار توصیف، بلکه به عنوان نمادهایی برای بیان مفاهیم فلسفی، دینی، عاطفی و سیاسی استفاده کرده‌اند.در اینجا به بررسی ابعاد اصلی این موضوع می‌پردازیم:۱. نجوم در ادبیات فارسی (سنت و نماد)در ادبیات کلاسیک فارسی، نجوم به دو شکل ظهور کرده است:جنبه علمی (هیات قدیم): بسیاری از شاعران ما خود متخصص نجوم بوده‌اند. عباراتی مانند «فلک»، «اوج»، «حضیت»، «تثلیث» و «تربیع» در اشعار کسانی مثل ناصرخسرو، خیام، خاقانی و مولوی نشان‌دهنده احاطه آن‌ها بر اخترشناسی بطلمیوسی است.جنبه استعاری: ستاره‌ها و سیارات در ادبیات ما دارای شخصیت‌پردازی هستند:مشتری (برجیس): نماد دانش و سعادت.زحل (کیوان): نماد نحوست، پیری و محدودیت.مریخ (بهرام): نماد جنگ و خون‌ریزی.ماه: نماد زیبایی و گاهی نماد یار.آفتاب: نماد حقیقت مطلق یا کمال وجودی.۲. نجوم در ادبیات داستانی و مدرن (تخیلی و فلسفی)در ادبیات جهان و ایران، نجوم نقشی متفاوت‌تر پیدا کرده است:ادبیات علمی-تخیلی (Science Fiction): آثاری که نجوم را به عنوان بستر روایت انتخاب می‌کنند (مثل «آقای اخترشناس» یا داستان‌های آیزاک آسیموف). در اینجا، سفر در فضا و کشف کهکشان‌ها بهانه‌ای برای پرسش‌های هستی‌شناختی درباره جایگاه انسان در جهان است.مضامین اگزیستانسیالیستی: نویسندگان از «بی‌کرانگی جهان» برای بیان تنهایی انسان استفاده می‌کنند. نگاه کردن به آسمان در ادبیات مدرن، اغلب یادآور «پوچی» یا «شگفتی» در برابر عظمتی است که انسان در آن گم شده است.</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر امیرحسین جنتیان</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 12:40:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشه‌ورزیِ جنگ در شاهنامهٔ فردوسی (پارهٔ دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%90-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AF%D9%88%D9%85-cfbgiw3ewstp</link>
                <description>علی نیکوئی؛ در پیام‌رسانِ بله همراه من باشیدجنگ در شاهنامه، علی‌رغم تمام خشونت‌های ذاتی‌اش، ساحتِ حاکمیتِ غریزه نیست، بلکه معبدی است که در آن &quot;خرد&quot; بر شمشیر فرمان می‌راند. فردوسی با ترسیم آیین‌های پهلوانی، جنگ را از یک کشتارِ کور به یک &quot;مناسک اخلاقی&quot; بدل می‌کند. در این نظام، پیروزی به هر قیمتی پذیرفته نیست و پهلوان حقیقی کسی است که حتی در میانه خون‌ریزترین نبردها، زنجیرِ سنگینِ اخلاق را از دست‌وپای خود باز نمی‌کند. نخستین لایه این اخلاق‌گرایی در &quot;تشریفات نظامی&quot; تجلی می‌یابد. در نظامِ جنگی شاهنامه، دیپلماسی مقدم بر خون‌ریزی است. فرستادن سفیران خردمند پیش از آغاز نبرد، نه از روی ترس، بلکه برای اتمام حجت و پیشگیری از مرگِ بی‌گناهان است. پهلوانان شاهنامه، حتی در برابر دشمنانِ کینه‌توز، آدابِ میزبانی و مصونیتِ سفیر را رعایت می‌کنند. همچنین، پرهیز از &quot;شبیخون&quot; در بسیاری از نبردها، نشان‌دهنده ارجحیتِ شجاعت بر مکر است؛ شبیخون در فرهنگِ پهلوانی نوعی غدر و ناراستی تلقی می‌شود و پهلوانِ والامقام، نبردی را می‌پسندد که در آن خورشید شاهدِ زورآزمایی جوانمردانه باشد. امان دادن به مغلوب و پرهیز از کشتنِ دشمنی که سلاح بر زمین گذاشته، از دیگر فاکتورهای تخطی‌ناپذیری است که مرزِ میانِ &quot;داد&quot; و &quot;بیداد&quot; را در میدان رزم ترسیم می‌کند.در اینجا باید میان دو مفهوم &quot;پهلوان&quot; و &quot;جنگجو&quot; تمایز قائل شد. جنگجو صرفاً ماشینی برای تولید مرگ است که تنها به سرکوبِ فیزیکیِ حریف می‌اندیشد؛ اما پهلوان مظهرِ &quot;خردِ مسلح&quot; است. پهلوان شاهنامه تحت فرمانِ فاکتورهای اخلاقی است که گاه از جان او نیز عزیزترند. برای مثال، رستم در نبرد با سهراب یا اسفندیار، همواره می‌کوشد تا با گفتگو راهی برای صلح بیابد، نه ازآن‌رو که از مرگ می‌هراسد، بلکه به این دلیل که ریختنِ خونِ ناموجه را مایه تیرگی &quot;فره&quot; و فرجامِ بد در جهانِ پسین می‌داند. پهلوان در برابر وسوسهٔ &quot;آز&quot; و &quot;خشم&quot; (دو دیو بزرگ اساطیری) مقاوم است؛ او می‌داند که پیروزیِ آمیخته به بی‌اخلاقی، در حقیقت شکستی ابدی نزدِ وجدانِ جمعی تاریخ است. عالی‌ترین جلوه اخلاق در نگاه فردوسی، &quot;انصاف&quot; در برابر دشمن است. شاهنامه مقتلی نیست که در آن دشمنان حقیر و ترسو جلوه داده شوند تا پیروزیِ قهرمان بزرگ جلوه کند؛ برعکس، فردوسی شجاعت و پاک‌نهادی را حتی در جبهه توران می‌ستاید. شخصیت &quot;پیران ویسه&quot; نماد بارز این نگاه است. پیران با اینکه در سپاه افراسیاب (قطب شر) است، اما به دلیل خرد، صلح‌طلبی و وفای به عهدهایش، محبوبِ ایرانیان و شخصِ فردوسی است. همچنین پهلوانانی چون &quot;هومان&quot; یا &quot;اغریرث&quot; با القابِ نیکو یاد می‌شوند. ستایشِ دشمن، در واقع ستایشِ انسانیت است؛ فردوسی با این کار نشان می‌دهد که ارزش‌های پهلوانی (راستی، شجاعت و خرد) مرزِ جغرافیایی نمی‌شناسند. این نگاهِ منصفانه، جنگ را از ردای کینه‌های نژادی بیرون آورده و به یک سوگ‌نامه انسانی تبدیل می‌کند که در آن، گاه دو انسانِ نیک‌سیرت به دلیلِ جبرِ زمانه و وفاداری به میهن، ناچار به ریختنِ خونِ یکدیگر می‌شوند. از این منظر، اخلاقِ پهلوانی نه ابزاری برای جنگ، بلکه افساری بر گردنِ جنگ است تا از دایرهٔ &quot;داد&quot; خارج نشود... (ادامه دارد)</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر علی نیکوئی</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 16:51:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشه‌ورزیِ جنگ در شاهنامهٔ فردوسی (پارهٔ یکم)</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%90-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DB%8C%DA%A9%D9%85-cjbtlzfym2wc</link>
                <description>علی نیکوئی؛ در پیام‌رسانِ بله همراه من باشیددر جهان‌بینی شاهنامه، جنگ یک پیشامد تصادفی یا ابزاری برای معیشت نیست، بلکه یک &quot;ضرورت هستی‌شناختی&quot; است که ریشه در نخستین لایه‌های اساطیری ایران دارد. برای درک چراییِ رزم‌ها، باید به مفهوم کلیدی &quot;کین&quot; نگریست. در لغت‌شناسی حماسی، کین صِرفاً به معنای نفرت شخصی یا کینه‌توزیِ حقیر نیست؛ بلکه به معنای &quot;حق‌طلبیِ بازمانده&quot; و تکلیفی برای اعادهٔ توازنِ برهم‌خورده است.  موتور محرکهٔ بزرگ‌ترین جنگ‌های شاهنامه، یعنی نبردهای ایران و توران، از نخستین جنایت تاریخ آغاز می‌شود: قتل ایرج به دست برادرانش، تور و سلم. این خونِ ناحق، نه‌تنها جغرافیای جهان را به دو قطب متخاصم تقسیم کرد، بلکه مفهومی به نام &quot;کین‌خواهی&quot; را به رکن اصلی سیاست و اخلاق بدل ساخت. از منوچهر که به کین‌خواهی ایرج برمی‌خیزد تا کیخسرو که تمام هستی خود را وقفِ ستاندن کینِ سیاوش می‌کند، جنگ همواره به‌مثابه راهی برای پاک‌کردن لکهٔ ننگِ بی‌عدالتی از دامن زمین است. خون سیاوش که از آن گیاهی رست، نمادی از زایایی و تداومِ این حق‌طلبی است؛ خونی که تا زمانی که ظالم (افراسیاب) مجازات نشود، خشک نخواهد شد.در لایه‌ای عمیق‌تر، این نبردها ریشه در الهیات باستانی ایران و آیین مزدیسنا دارند. در این نگاه، جهان صحنهٔ تقابل همیشگی &quot;سپندمینو&quot; (خرد مقدس) و &quot;انگره‌مینو&quot; (خرد خبیث) است. پهلوان در این میان، تنها یک جنگجو نیست، بلکه یک &quot;کارگزارِ ایزدی&quot; است که وظیفه‌ای خطیر به نام &quot;خویشکاری&quot; بر عهده دارد. خویشکاریِ پهلوان، جنگیدن برای استقرار &quot;اَشا&quot;است. اَشا، هم‌زمان به معنای راستی، نظم و قانونمندیِ کیهانی است. هرگاه نیروهای اهریمنی با دروغ و فریب (دُروج)، نظمِ جهان را مختل کنند، پهلوان موظف است با تیغِ خود، این آشفتگی را پیراسته و نظمِ اَشایی را بازگرداند. ازاین‌رو، دفاع از مرزهای ایران، در واقع دفاع از مرزهای &quot;خرد و راستی&quot; در برابر هجومِ &quot;آشوب و دروغ&quot; است.این تقابل در دوگانه &quot;ایران و انیران&quot; تبلور می‌یابد. در شاهنامه، میدان نبرد محلِ برخورد دو جغرافیا نیست، بلکه محل برخورد دو نوع نگاه به هستی است. ایران، کانونِ فرهِ ایزدی، خردورزی و دادگستری است و انیران (توران و دیگر سرزمین‌های بیگانه) مظهرِ جادو، فریب و بیدادگری قلمداد می‌شود. پهلوانِ ایرانی وقتی در برابر تورانیان می‌ایستد، در حقیقت میانجیِ نوری است که می‌خواهد تاریکیِ انیران را عقب براند؛ بنابراین جنگ در شاهنامه نه یک انتخاب، بلکه یک &quot;رسالت اخلاقی&quot; است؛ تلاشی است تا جهان از شرِّ نیروهای اهریمنی پاک شود و به کمالِ آغازین خود نزدیک گردد. در این فلسفه، صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که ریشهٔ بطلان با ضربتِ حق‌طلبانهٔ پهلوان ازمیان‌رفته باشد... (ادامه دارد)</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر علی نیکوئی</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 20:03:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغول ها،جنگجویان بی رحم شرق</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%82-tmu5avcd3q17</link>
                <description>تصویره طراحی شده از تجمع خانوادگی مغولانمغول‌ها به جنگ‌جویی شهرت داشتند، اما صلح سازنده‌ای هم برقرار کردند که ستایش می‌شد. این کوچ‌نشینان ساده‌ی استپ توانستند بر پیشرفته‌ترین فناوری‌های روزگار خود چیره شوند. همین ترکیب متضاد، امپراتوری مغول را به دومین امپراتوری بزرگ تاریخ بدل کرد.  به گزارش فرادید، امپراتوری مغول در اوج قدرت، بزرگ‌ترین قلمروی یکپارچه‌ی تاریخ را داشت. این امپراتوری نخست به رهبری چنگیزخان شکل گرفت و از قرن سیزدهم تا چهاردهم ادامه یافت. در این زمان، با تکیه بر فناوری‌های نوین و ارتش بزرگی از جنگجویان کوچ‌نشین، بیشتر اوراسیا را به تصرف خود درآورد. پراکندگی قوم مغول روی نقشهگسترش امپراتوری مغولموفقیت آن‌ها بر پایه‌ی ساختار تازه و پیچیده‌ی نظامی و تاکتیک‌های نوین استوار بود؛ مانند بارش تیرهای پیاپی، انباشت زرادخانه‌های عظیم، یورش‌های پی‌درپی و غافلگیرانه، محاصره‌های طولانی و جنگ روانی. مغول‌ها از فناوری‌هایی چون رکاب (که به نمادی از جایگاه اجتماعی نیز بدل شد) و نوآوری‌های نظامی‌فنی مردمان شکست‌خورده بهره گرفتند.   بر خلاف باور رایج که دلیل آغاز فتوحات مغول را شرایط سخت استپ‌های آسیای مرکزی می‌داند، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد اقلیم سازگار نقش مهمی داشت. دوره‌ای ۱۵ساله از آب‌وهوای معتدل و بارندگی فراوان، علفزارهای انبوهی برای اسب‌ها و شرایط بهتر برای دامداری فراهم کرده بود.  امپراتوری مغول به دلیل نابود کردن دشمنانش شهرت یافته بود. دیانا لَری تاریخ‌دان، استاد بازنشسته دانشگاه بریتیش کلمبیا، می‌نویسد: «مغول‌ها ترس و وحشت را می‌پراکندند، زیرا خبر ویرانی شهرها پیش از رسیدن خودشان منتشر می‌شد.»  این حملات موج‌های عظیم مهاجرت را برانگیخت؛ هم مهاجران آواره و هم کسانی که از ترس حملات آینده می‌گریختند. خاطره‌ی این یورش‌ها نسل‌ها در ذهن مردم باقی ماند. با این حال، مغول‌ها میراث‌های دیگری هم به جا گذاشتند: رونق جاده ابریشم و تجارت جهانی، تبادلات فرهنگی، الگویی برای همزیستی اقوام گوناگون در صلح نسبی. پرتره ی طراحی شده از چنگیز خان مغولظهور چنگیزخانامپراتوری مغول سال ۱۲۰۶ بنیان نهاده شد؛ زمانی که تموچین، پسر یکی از رؤسای قبیله، قدرت را به دست گرفت و نامش را به چنگیزخان تغییر داد.  این جنگجوی جوان پیش‌تر قدرتمندترین رهبر مغول‌ها را شکست داده و میان اشراف قوم خود نارضایتی ایجاد کرده بود. اما توانست ثابت کند نه تنها یکی از خان‌های بزرگ، بلکه یکی از بزرگ‌ترین رهبران تاریخ است.  آن زمان، قبایل کوچ‌نشینِ مغول برای بقاء به زمین وابسته بودند. گله‌های بز، گوسفند، اسب و دیگر دام‌ها نیازمند علفزار و آب فراوان بودند و مغول‌ها برای حفظ آن‌ها به‌ناچار پی‌درپی جابه‌جا می‌شدند. خشکسالی یا بیماری می‌توانست به‌سرعت زندگی‌شان را نابود کند.  چنگیزخان توانست این ناامنی را کاهش دهد. او قبایل مغولستان را متحد کرد و با تثبیت مالیات‌ها و ایجاد تعاون‌های روستایی، اقتصاد دهقانی چین را قوی کرد.  او قوانین قومش را اصلاح کرد و حکومتی نظامی‌فئودالی بنیان گذاشت. تجارت و آزادی مذهبی را پذیرفت و فناوری‌های پیشرفته‌ی زمانه خود مانند رکاب، کمان مرکب، زره چرمی و باروت را به کار گرفت. جنگجویان وفادار به او پاداش دریافت می‌کردند و به این ترتیب، ارتش مغول به موفق‌ترین نیروی نظامی زمان خود بدل شد. عکس طراحی شده ی سواره نظام سنگین مغولانقراض حکومت مغول‌هاامپراتوری مغول با وجود سابقه‌ای که در خشونت و خونریزی داشت، برای مدتی کوتاه دوره‌ای از صلح، ثبات، تجارت و امنیت سفر را ممکن ساخت که به «صلح مغولی» شهرت یافت و از ۱۲۷۹ تا پایان امپراتوری ادامه داشت.  اما اختلافات میان جانشینان چنگیزخان موجب شد امپراتوری به چهار خان‌نشین بزرگ تقسیم شود. سرانجام تا سال ۱۳۶۸ همگی سقوط کردند و سلسله مینگ در چین برپا شد. با سپاس از شما عزیزان که در این پست هم کنار ما بودید، منتظر دیدن نظرات شما هستیم</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>Masetr Raven</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 23:00:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حشاشین ها، اولین گروه تروریستی</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%AD%D8%B4%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-d7827kabhvhc</link>
                <description>لوگوی حشاشینحشاشین‌ ها فرشته‌ های مرگ اولین گروه ترور جهانحشاشین‌ ها فرشته‌ های مرگ اولین گروه ترور جهاناگر آن‌ها را دیدید تعجب نکنید چرا که اگر شما هدف نمی‌بودید، هرگز آن‌ها را نمی‌دیدید. حشاشین‌ ها یکی از مخوف‌ترین گروه‌های ترور در جهان بودند که تا سال‌ها در جنگ‌های صلیبی و سرزمین‌های مقدس دست به ترورِ رهبران بزرگ جهان می‌زدند. در ادامه متن با روزانه باشید تا کمی بیشتر این گروه مرموز را بشناسید.تصویری از قلعه ی الموتوضعیت دنیا در آن زماندر آن زمان، بغداد پایتخت سلجوقیان سنی مذهب بود ( مذهبی که از آن زمان تا کنون، شاخه غالب در کل جهان اسلام بوده است). از سویی دیگر، سلجوقیان مهاجمانی بودند که از مهاجمان قبلی دفاع می نمودند و هر دوی آنها سنی مذهب بودند. اگر چه اکثر ایرانیان نیز پیرو همان مذهب بودند، لیکن هر دو مهاجم با ایرانیان همچون ملت مورد تهاجم رفتار کرده بودند.نظام خلافت فاطمیون در شمال افریقا رو به زوال نهاد، اما فرو نپاشید. جنبش آنان تجدید شد و برای مدت ۱۷۰ سال دیگر در ایران تحت رهبری حسن صباح و جانشینانش ادامه یافت.او قرارگاه خود را در قلعه خود در کوهستان های البرز مرکزی، قلعه الموت، بنا نهاد و پیروانش را از آنجا رهبری نمود. جانشینان او، رهبری حشاشین ایران را تا سال ۱۳۵۶ میلادی از همان قلعه الموت ادامه دادند.در سال ۱۳۵۶ میلادی بود که مغولان قلعه حشاشین را به چنگ خود در آوردند. آنها ناچار گشتند که برای مدتی به طور مخفیانه به فعالیت هایشان ادامه دهند و پس از آن به کشورهای همسایه شرق ایران و بیش از همه، به هندوستان، بگریزند.تصویری طراحی شده از حشاشینمعنی و ریشه ی نام حشاشینحشاشین در زبان فارسی قدیم به معنی داروفروشان بوده‌است و چون در منطقه الموت گیاهان دارویی به وفور یافت می‌شد آنان صادر کننده دارو بوده‌اند و به آنها حشاشین گفته می‌شد.حشاشین (به انگلیسی: Assassin) نامی است که صلیبیون و اروپائیان قرون وسطایی به باطنی‌ها در دوران الموت، که گستره حکمرانی‌شان، ایران و سوریه را به مرکزیت قلعه الموت شامل می‌شد، استفاده می‌شود. نام حشاشین توسط صلیبیون از سوریه به اروپا منتقل شده و در شکل‌های گوناگون ادبیات غربی جنگ‌های صلیبی، در متون عبری و یونانی به کار رفته‌است. حشاشین در واقع (افراد معتقد و پایبند به دین اسلام نزاری) نام داشتند که غربی‌ها آن را سهواً به مشتقی از واژه حشیش نسبت دادند.تصویری طراحی شده از حشاشین در حال جنگافسانه حشیشبا قیام اسماعیلیان ایران به رهبری حسن صباح بر ضد حکومت سلجوقی، فصل جدیدی در تاریخ اسماعیلیه آغاز شد که با مقابله های نظامی و قلمی گسترده با ایشان همراه بود. حسن صباح اقتدار سلجوقیان را که بر اغلب سرزمین‌های غرب آسیا فرمانروایی می‌کردند به چالش کشید و برای این کار از روشی استفاده کرد که محل بحث و گفت و گوی مورخان است: روش کشتار مخالفان سرشناس.حسن صباح نفوذ عجیبی بر پیروان خود داشت و زمانی که دستوری به یکی از پیروانش می‌داد، بی‌درنگ اطاعت می‌کردند. آن‌ها حقیقت عالم را حسن صباح می‌دانستند و خود را «فدوی‌های ولایی» می‌نامیدند. این نفوذ حیرت انگیز باعث شده بود برخی موخان شایعه کنند که حسن صباح به پیروانش حشیش و مواد روانگردان می‌دهد و به همین دلیل اسماعیلیان را فرقه حشاشین (یا آنطور که در انگلیسی می‌گویند Order of Assassins) بنامند.بر اساس گزارش فرهاد دفتری، نخستین استعمال لفظ حشاشین برای پیروان حسن صباح، به رساله‌های جدلی که مخالفان اسماعیلیه نوشتند باز می‌گردد. مصرف حشیش در سده های ششم و هفتم، به خصوص در میان طبقات پایین جامعه، افزایشی فوق العاده یافته و در همان حال آثار زیان بخش حشیش نیز مورد بحث قرار گرفته است. از قرن هفتم دانشمندان مسلمان رسالات متعددی در توصیف این تاثیرات بر ذهن اخلاق و دین نوشتند. این نویسندگان به خصوص بر این نکته تاکید داشتند که استعمال ممتد حشيش احتمالا تاثیرات زبان بخشی بر اخلاقیات و اعتقادات دینی استعمال کنندگان داشته به طوری که نظر و طرز عمل آنان را نسبت به فرایض دینی مانند نماز و روزه که شریعت اسلام مقرر داشته، سست می‌کرده است. در نتیجه استعمال کننده حشيش مستحق مرتبه اخلاقی و اجتماعی پایینی همانند مرتبه ملحدان در دین بوده است. استعمال کنندگان حشیش صریحا از مطرودان اجتماع و جنایتکاران محسوب میشدند و بر حشیشیه به عنوان کسانی که برای اسلام و جامعه خطرناک اند، داغ باطل خورده بود. از این رو، گمان میرود اصطلاح حشیشیه مجازا به معنای «اراذل و اوباش فرومایه و مطرودان بی‌دین جامعه» در اشاره به اسماعیلیان نزاری سده های ششم و هفتم، به کار می رفته است.در چنین اوضاعی از آغاز نیمه دوم سده ششم، اشکال گوناگون واژه حشیشی در شام به گوش صلیبیان رسید. مسلمانان که با فلسفه شهادت طلبی شیعیان آشنایی داشتند برای درک رفتار فداکارانه و از جان گذشتگی‌های فداییان نزاری نیازی به توضیح و توجیه نداشتند. اما صلیبیان فهمی از این ماجرا نداشتند و گزارش‌هایی که درباره آدمکشی‌های نزاریان صلیبیان را به طور فوق العاده‌ای تحت تاثیر قرار داد. این امر به افسانه‌های حشاشین دامن زد و «حشاشین» بدل به لقب پیروان حسن صباح شد.تصویری از چاقو ی مورد استفاده ی حشاشیندرگیری با حکومت سلجوقیحسن صباح به محض مستقر شدن در الموت تمهیداتی دفاعی برای آن ترتیب داد. دولت سلجوقی و وزیر مقتدرش خواجه نظام الملک نیز به صرافت افتادند حسن و پیروانش را نابود کنند. خواجه نظام الملک دشمنی سختی با اسماعیلیان داشت و دلیل این دشمنی بیشتر به اختلافات دینی بازمی‌گشت. خواجه نظام سنی شافعی مذهب بود و مدام به حکام سلجوقی درباره خطر «رافضیان» و «اهل باطن» هشدار می‌داد.ملکشاه سلجوقی ابتدا نمایندگانی را نزد حسن صباح فرستاد تا وی را به صورت مسالمت‌آمیز اقناع کنند. اما حسن پیامی برای شاه فرستاد که به راستی رعب و وحشت در دل درباریان و سربازان وی افکند: «به ملکشاه بگویید به من صدمه و آسیبی نرساند وگرنه در برابر او صف آرایی خواهم کرد و این را نیز بداند که لشکریان او تاب مقاومت در برابر فداییان من را ندارند؛ زیرا هریک از سربازان من در جانبداری بی مانندند و کشتن و کشته شدن برایشان یکسان است.»لشکریانی که ملکشاه برای تصرف قلعه الموت فرستاد همگی شکست خوردند و جایگاه حسن صباح بیش از پیش مستحکم شد. اسماعیلیان با به دست آوردن این پیروزی به صرافت افتادند قلعه‌های دیگری را نیز تصرف کنند. حسن صباح پیروانش را به قهستان و خان لنجان فرستاد و دو قلعه را در آنجا تصرف کرد. به زودی دژ لمسر نیز تصرف شد و فداییان حسن صباح در آن‌ها مستقر شدند. اکنون دیگر حسن صباح در جایگاه یک رهبر معنوی و سیاسی جا افتاده بود و زمان آن رسیده بود تا سازمان رزمی منحصر به فرد خود را تاسیس کند.آغاز فعالیت حسن صباح در ایرانحسن صباح پس از بازگشت به ایران، ابتدا عازم اصفهان شد چرا که اصفهان مرکز تجمع شیعیان بود. در آنجا بلافاصله تبلیغات دینی را شروع کرد و اسماعیلیان را تشویق کرد که از نزار پیروی کنند. پس از اقامت کوتاهی در اصفهان عازم یزد و دیگر شهر‌های ایران شد و تبلیغات خورد را ادامه داد.سفر‌های وی مخفیانه بود و به دلیل شخصیت با اراده و جذابی که داشت، در همه این شهر‌ها پیروان وفاداری برای خود جمع آوری کرد. وی شاگردان و مبلغان بسیاری تربیت کرد که در همه شهر‌های ایران نفوذ کردند و علاوه بر ترویج مذهب خود، با حکومت سلجوقیان نیز به مخالفت برخاستند.حسن صباح ده سال را به همین منوال گذراند و با زیست مخفیانه شبکه‌ای منسجم از مبلغان و پیروان مذهبش را در شهر‌های مختلف پراکنده کرد. وی بزرگان مذاهب دیگر را نیز به مذهب خود درآورده بود و همین امر باعث می‌شد پیروان آن مذاهب بیش از پیش تحت نفوذ مبلغان حسن صباح قرار گیرند. وی پس از اینکه پیروان فراوانی در سراسر ایران به دست آورد به فکر قیام افتاد و شعاری انقلابی طرح کرد: «به دژ‌ها یورش ببرید.» حسن صباح قلعه الموت را برای مقر فرماندهی انتخاب کرد، چرا که دژی صعب العبور بود و سلاجقه نمی‌توانستند به راحتی تصرفش کنند.حسن صباح برای پیروانش تبلیغ می‌کرد که واژه الموت به حساب ابجد ۴۸۳ می‌شود؛ یعنی همان سال تصرف الموت و از این امر حقانیت خود را نتیجه می‌گرفت. اسماعیلیان علاقه خاصی به عدد ابجد و دیگر بازی‌های خرافی داشتند و به همین دلیل تمام پیشامد‌های اتفاقی را با بدل کردن به اعداد رمزی حکمت‌آمیز تلقی می‌کردند.تصویری طراحی شده از قلعه ی الموتحکومت حشاشین‌ها در ایران به تدریج و به دلایل مختلفی منقرض شد. مراحل اصلی انقراض آن‌ها به شرح زیر است:1. فشار نظامی مغول‌ها: در قرن سیزدهم میلادی، با حمله مغول‌ها به ایران و تسخیر مناطق مختلف، حشاشین‌ها تحت فشار شدید نظامی قرار گرفتند. هلاکوخان مغول در سال 1256 میلادی به قلعه الموت حمله کرد و آن را تسخیر کرد.2. سقوط قلعه الموت:قلعه الموت، به عنوان مرکز اصلی حشاشین‌ها، در این حمله به شدت آسیب دید و بسیاری از اعضای فرقه کشته یا اسیر شدند. این واقعه به عنوان نقطه عطفی در انقراض حشاشین‌ها محسوب می‌شود.3. تفرقه و اختلافات داخلی:در طول زمان، اختلافات داخلی و تفرقه در میان رهبران و پیروان حشاشین‌ها باعث تضعیف قدرت آن‌ها شد. این تفرقه به کاهش نفوذ و قدرت سیاسی آن‌ها منجر گردید.4. تغییرات سیاسی: ظهور حکومت‌های جدید و تغییرات سیاسی در منطقه نیز به انقراض حشاشین‌ها کمک کرد. آن‌ها نتوانستند خود را با شرایط جدید سازگار کنند و به تدریج از صحنه سیاسی حذف شدند.به طور کلی، انقراض حشاشین‌ها نتیجه‌ی ترکیبی از فشارهای نظامی، تفرقه داخلی و تغییرات سیاسی بود که در نهایت به سقوط این حکومت منجر شد.سپاس از شما عزیزان که در این پست هم کنار ما بودید، نظر خودتان را در این دست برای ما بنویسید. </description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>Masetr Raven</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 17:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه تاریخ ایران است نه تاریخ جنگ مبارزان!</title>
                <link>https://virgool.io/versallies/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-sbjiwurpgufz</link>
                <description>تندیس زاری رستم بر پیکر سهراب  اثر محمدحسین ماموریان واقع در آرامگاه فردوسی▪️در حماسه‌های پهلوانی پادشاهان و پهلوانان‌اند که می‌توانند خواست خود را هستی بخشند نه تودهٔ مردم که از آنها کمتر نشانی می‌توان یافت. تاریخ را آنها می‌سازند و تاریخ نیز به کار کیایی آنان می‌پردازد. آنها مردان جهانداری و جهانگشایی، صلح و جنگ و دستیاران نیک و بد جهان‌اند و آن‌که از خرد، دانش، یا پهلوانی بی‌نصیب باشد، به گفتهٔ بوذرجمهر در پاسخ پرسنده‌ای، «همان به که مرگ/ نهد بر سر او یکی تیره‌ترگ». آرمان‌ها و ارزش‌های اخلاقی حماسه _نام و ننگ_ چون در فرهنگ مردم رسوخ کرد، بدل به الگوی اخلاق همگان می‌شود و فردوسی خود آن فرهنگ‌ساز بزرگ است و کتابش «تاریخ» تمدن آزادان (اشرافیت) ایران و آرزوهای دور پرواز و بلند آنها.▪️از قضا شاهنامه نیز، خود دستاورد شکست و ناکامی است؛ شکستی چندصدساله از عرب‌ها و سپس افول سامانیان و چرخشی ناکام در تاریخ ایران. وقتی ناتوانی در عرصهٔ تاریخ واقعی رخ می‌نماید نیاز به روایت و تاریخ‌پردازی آشکارتر می‌شود، ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامه‌سرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطرهٔ دلپذیر گذشته روی می‌آوردند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانه‌ای که در آن‌اند بلکه برای آنکه «نهیب حادثه بنیادشان ز جا نبرد». شاهنامه جویای پایگاهی است در گذشته برای ایستادن در زمان حال، و پیدایش آن از نیاز عمیق ایرانیان برای زنده بودن و «خود ماندن» سرچشمه می‌گیرد.▪️در اندیشهٔ فردوسی و زمانهٔ او تاریخ اجتماع انسانی از کار کیهان جدا نیست و سرگذشت زمین به گردش آسمان وابسته است. بنیاد بینش اساطیری ایران بر مقارنه و برابری دوگانه‌ای نهاده شده است. این دوبنی هستی، بینش ما از کیهان، رستاخیز، اخلاق و زیبایی و منش ما را در قبال آنها سامان می‌داد. بازتاب و روایتی دیگر از همین رویارویی دوگانه را در گذرگاه «تاریخی_حماسی» می‌یابیم: مقابلهٔ ایران با توران، فریدون با ضحاک، کاوه با ضحاک، رستم با افراسیاب، فرنگیس با سودابه ... در گیرودارهای خطیر هم این دوگانگی را می‌توان در نبرد تن به تن رستم و سهراب، پیران و گودرز، رستم و اسفندیار، پهلوانان و جادوان هفت‌خوان و جز اینها دید. تا آنجا که حتی در داستان‌های عاشقانه‌ای مانند زال و رودابه یا بیژن و منیژه، دو سرزمین و دو پادشاهی ناسازگار حضور دارند. این بینش و منش در ساختار داستان‌ها و روند تاریخ راه می‌یابد و آنها را به سر منزل آخر می‌راند.▪️تاریخ حماسی شاهنامه، از کودکی فریدون تا مرگ رستم، همه با جنگ آغاز می‌شود، گسترش می‌یابد و تمام می‌شود. مبارزان هر دو گروه _مانند هر حماسهٔ رزمی_ پهلوانان دلیر و نام‌آورند. ولی شاهنامه تاریخ ایران است نه تاریخ جنگ مبارزان؛ هرچند که ما همزمان سرگذشت این جنگاوران را نیز درمی‌یابیم. تاریخ و تاریخ‌سازان پیوندی اندام‌وار و چنان هماهنگ یافته‌اند که با خواندن «تاریخ»، در حال و روز تاریخ‌سازان غوطه‌وریم و چون به شرح کارها و خصال تاریخ‌سازان روی آوریم خواه ناخواه در جریان «تاریخ» شناوریم؛ (مگر در چند داستان دخیل). این هماهنگی «فرم» و محتوا، از برکت هنر شاعر، گاه مانند جان و تنی یگانه، جدایی‌ناپذیر است؛ یکی هر دو و هر دو یکی است.زنده‌یاد استاد شاهرخ مسکوبارمغان مور، ص ۱۲۲_۱۲۴</description>
                <category>انتشارات ورسای</category>
                <author>دکتر علی نیکوئی</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 06:02:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>