مامان من بهشته



توصیف مادر کار آسانی نیست.

او کسی است که تا چشم به جهان باز کرده ای، نه به چشم سر بلکه به جان و تن، احساسش کرده ای.

پیش از آن که خودت را بشناسی، او را شناخته ای و قبل از آن که مفهوم خانه را بشناسی، مفهوم او را درک کرده ای. امنیت و آرامش و بقا و ادامه حیات را نه به یاری عقل، بلکه با درک و شهود و فطرت و دل،

با وجود او و در سایه او درک نموده ای.

با این حال و با وجود این همه کلمه ای که از تاریخ خلقت تا کنون پدید آمده، هنوز هیچ واژه ای برای توصیفش نداری.

زیرا بعد از خدا مادر «اولین» است... و توصیف اولین ها امری است ناممکن.

اگر ماهی قادر به توصیف دریای پیرامون خود باشد تو نیز قادر به توصیف بستر و زیستگاه تکرار و تداوم حیات و بقا و تکامل مادی و معنوی خود، «مادر»، خواهی بود.


برای من توصیف مادرم کار سخت و یا غیر ممکنی است زیرا هیچ واژه ای برایش ندارم.

تنها می توانم به همین دو جمله کوتاه بسنده کنم که در روزگار کودکی، هر وقت نگاهم به چهره آرام مادر می افتاد، با خودم می گفتم:

مامان من بهترینه... مامان من بهشته.

و حقیقتا چنین بود.

وجود مادرم در خانه، برای من سرشار از احساس امنیت و آرامش بود.

در عالم کودکی، پیش از آنکه خدا را بشناسم، نعمت وجود او را که هدیه خدا بود، شناخته بودم.

با این که درکی از معنای بهشت نداشتم اما با نگاه به مادر این جمله همیشه در قلبم تکرار می شد:

مامان من بهشته...

سوسن چراغچی

از مجموعه خاطرات

چهارمین روز عروج مادر