محقق، پژوهشگر، سخنران و مشاور دینی
شخصیت حضرت زهرا علیهاسلام در پرتو منطق قدسی زن در حکمت متعالیه و تفسیر شیعی قرآن
حکمت متعالیه با طرح نظریههای تشکیک وجود، حرکت جوهری و فیض، امکان تفسیر تازهای از زن قدسی ارائه میکند. زنی که حقیقت او نه در جنسیت طبیعی، بلکه در مرتبه وجودی و نورانیت اوست. محوریت این مقاله براساس شخصیت حضرت زهرا (س) در منطق قدسی زن، به عنوان عالیترین مظهر زن کامل است. پس توجه به موضوعات زیر هدف این مقاله خواهد بود:
مرتبهای از تکون نورانی
واسطه فیض میان حقیقت محمدیه و ولایت علوی
مقام مادر ائمه معصومین
با استناد به تحلیل صدرایی و تفسیر شیعی قرآن، بهویژه آیات کوثر، تطهیر، مباهله و دهر. در انتها به این نتیجه میرسیم که فهم منزلت حضرت زهرا (س) نیازمند ترکیب مبانی هستیشناختی صدرایی و hermeneutic تفسیری شیعی است. این مقاله درصدد بنیانگذاری الگویی نظری برای بازتعریف روز مادر در چارچوب زن قدسی و الهی است.

شخصیت حضرت زهرا (س) - شاهراهی به سوی زن کامل
بحث جایگاه زن در سنت اسلامی، بهویژه در نسبت با الگوی کامل آن یعنی شخصیت حضرت زهرا (س)، همواره یکی از پرسشهای بنیادی اندیشه دینی بوده است. در جهان معاصر، این بحث بیش از پیش اهمیت یافته. زیرا گفتمانهای سکولار درباره زن عمدتا بر بدن، نقشهای اجتماعی یا برابری حقوقی تمرکز دارند و از درک جایگاه هستیشناختی زن غافلاند (مطهری ۱۳۹۲).
حکمت متعالیه صدرایی، با فراهم کردن منطق قدسی برای فهم زن، افقی تازه برای تحلیل زن در مرتبه وجودی و نورانی پیشنهاد میکند. در این چارچوب، شخصیت حضرت زهرا (س) بهعنوان زن کامل و کوثر وجودی جایگاهی فراتر از جنسیت طبیعی مییابد.
از سوی دیگر، تفسیر شیعی قرآن با رویکرد ولایی، حضرت زهرا (س) را واسطه فیض و نقطه کلیدی استمرار هدایت معرفی میکند (طبرسی ۱۴۱۷).
ترکیب این دو دستگاه معرفتی نشان میدهد که شخصیت حضرت زهرا (س) تنها یک الگوی اخلاقی نیست، بلکه شاهراهی برای بازشناسی حقیقت زن قدسی است. پژوهشهای معاصر نیز تاکید میکنند که زن در سنت شیعی، موجودی با قابلیت تجلی نوری است و این شان در اوج خود در فاطمه زهرا (س) ظهور یافته است (حیدری 2023). چنین نگاهی، زن را از سطح هویت اجتماعی به سطح هویت وجودی منتقل میکند و معیاری تازه برای زن کامل ارائه میدهد.
در این چشمانداز، شخصیت حضرت زهرا (س) نقطه اتصال میان حقیقت محمدیه، ولایت علویه و استمرار هدایت است. پژوهشهای جدید در الهیات شیعی نشان میدهد که این اتصال تنها تاریخی نیست، بلکه ساختاری و هستیشناختی است (میرزایی 2024). بنابراین، فهم جایگاه زن در منطق قدسی بدون تحلیل وجودی حضرت زهرا (س) ممکن نمیشود.
روش صدرایی نیز این جایگاه را تقویت میکند. زیرا در حکمت متعالیه، موجود کامل واسطه فیض و حامل نور است. این تعریف با توصیفهای روایی از شخصیت حضرت زهرا (س) سازگار بوده و تصویری متافیزیکی از زن ارائه میدهد (ساداتفراهانی 2025).
به این ترتیب، شاهراه زن کامل نه از مسیر مباحث جنسیتی، بلکه از مسیر نورانیت فاطمی عبور میکند.
در ادامه قصد داریم با ترکیب روش صدرایی و هرمنوتیک یا علم تاویل شیعی، خوانشی نوین و چالشبرانگیز از شخصیت حضرت زهرا (س) ارائه دهیم.
مبانی نظری منطق قدسی زن در حکمت متعالیه
در منطق حکمت متعالیه، زن قدسی در سطح ماهیت تعریف نمیشود، بلکه در مرتبه وجود ظاهر میگردد. این منطق نشان میدهد که حقیقت انسان جنسیتی نیست و قابلیت تعالی برای زن و مرد یکسان است (Nasr 113). در این چشمانداز، شخصیت حضرت زهرا (س) نمونه کامل زن قدسی است. زیرا مرتبه وجودی او در روایات همسنگ طهارت معصومان بیان شده است (Al-Qadhi 2023). این نگرش، زن را بهعنوان نحوهای از تجلی نور معرفی میکند، نه یک انسان محدود.
منطق وجودی حکمت متعالیه همچنین با نظریه فیض و صدور تبیین میشود. فیض نشان میدهد که موجود کاملتر، واسطه افاضه نور به مراتب پایینتر است (Izutsu 2024). با این مبنا، تکون نورانی زن کامل ممکن میشود. روایات شیعی، شخصیت حضرت زهرا (س) را مخلوق از نور نبوی و حلقه فیض ولایی معرفی میکنند. امری که با مبانی صدرایی سازگار است (Jafri 2025). در این چارچوب، زن کامل نه فقط الگوی اخلاقی، بلکه رکن وجودی در نظام آفرینش است.
در این افق، زن قدسی تنها نتیجه فضیلتهای اخلاقی نیست، بلکه ثمره نحوهای از حضور وجودی در عالم معنا است. چنین حضوری نیازمند ظرفیت شهودی است که در زن کامل به اوج میرسد (رضایینژاد، 2023). حکمت متعالیه نشان میدهد که این ظرفیت، محصول جنسیت زیستی نیست. بلکه از شدت وجودی و قابلیت اتصال به عقل فعال ناشی میشود. بنابراین، امکان عروج زن به مرتبه ولایت، امری استوار بر مبانی فلسفی بوده و نه صرفا اعتقادی.
در رویکردهای جدید تفسیر ولایی، این حقیقت با تحلیل نظام نورانیت پشتیبانی میشود. این نظام بیان میکند که شخصیت حضرت زهرا (س) در سلسله مراتب هدایت، جایگاهی فراتر از نقش تاریخی دارد و صورت مثالی زن کامل را نمایان میکند (موحدیان، 2024). چنین برداشتی، زن را عامل مشارکت در جریان فیض میداند، نه صرفا گیرنده آن.
برخی پژوهشهای معاصر نیز نشان دادهاند که الگوی زن قدسی، میتواند نقدی ریشهای بر جریانهای سکولار تقلیلگرا ارائه دهد. زیرا این جریانها بر بدن و نقش اجتماعی زن تاکید میکنند و بعد وجودی او را نادیده میگیرند (کریمیصدر، 2025). با این مبانی، منطق قدسی زن در حکمت متعالیه، زمینهای برای بازاندیشی جایگاه زن مسلمان فراهم میکند. بازاندیشیای که هم فلسفی است و هم تفسیری.

زن قدسی بهمثابه مرتبهای از وجود
در حکمت متعالیه، حقیقت زن و مرد در سطح ماهیت تعریف نمیشود، بلکه برپایه تشکیک وجود تبیین میگردد (ملاصدرا ۱۳۸۲). صدرالمتالهین در اسفار تصریح میکند که کمال انسانی از سنخ وجود بوده و جنسیت در آن تاثیری ندارد. بنابراین زن میتواند بالاترین مراتب وجودی را احراز کند (همان).
این مبنا زمینه تبیین مقام حضرت زهرا (س) را فراهم میکند، زیرا این شخصیت نورانی در روایتهای شیعی همتراز معصومین در طهارت وجودی و افاضه نور معرفی شده است (کلینی ۱۴۰۷).
پس در این دستگاه وجودشناختی، زن قدسی به مرتبهای از تجلی نور تبدیل میشود. مرتبهای که با ظرفیت شهودی، قابلیت دریافت و انعکاس فیض الهی را دارد. بر همین اساس، برخی شارحان حکمت متعالیه زن کامل را محل انکشاف اسم رحمت دانستهاند. نامی که در انسان کامل بهگونهای مطلق ظهور مییابد (رضایینژاد ۱۴۰۲). در این چارچوب، شخصیت حضرت زهرا (س) نه صرفا نمونهای تاریخی، بلکه تحقق عینی زن قدسی است که همه مراتب وجودی او بر مبنای طهارت و نور تفسیر میشود.
برخی پژوهشهای معاصر نشان دادهاند که ارتباط میان مقام فاطمی و نظریه صدور، امکان فهم تازهای از جایگاه زن در جهانبینی صدرایی فراهم میآورد (موحدیان ۱۴۰۳). زیرا زن کامل در مرتبه وجودی میتواند واسطه افاضه معنویت باشد. امری که در منابع شیعی درباره حضرت زهرا (س) با تعبیر عِلَّةُ الفَیْض مورد اشاره قرار گرفته است (همان).
این نگرش نهتنها از نگاه جنسیتی عبور میکند، بلکه زن را بهمنزله رکن هستیشناختی تداوم هدایت بازتعریف خواهد کرد. پژوهشهای جدید بر این نکته تاکید کردهاند که فهم شخصیت حضرت زهرا (س) بدون توجه به مبانی تشکیک وجود و نورانیت صدرایی ناقص میماند (کریمیصدر ۱۴۰۴). از اینرو، زن قدسی در حکمت متعالیه، دریچهای برای بازاندیشی الهیات زن در دوران معاصر میگشاید.
فیض و صدور؛ امکان تکون نورانی زن کامل
نظریه فیض و صدور در حکمت متعالیه توضیح میدهد که چگونه موجودات کاملتر واسطه، در افاضه وجود به مراتب پایینترند (طباطبایی ۱۳۷۴: ۲۲۵). در این چارچوب، شخصیت حضرت زهرا (س) در منابع روایی به مخلوق از نور پیامبر (ص) و ثمره شجره طیبه ولایت تعبیر شده است. امری که با تحلیل صدرایی سازگار است.
در پژوهشهای معاصر، تلاش شده است نسبت میان این روایات نورانی و دستگاه وجودشناختی ملاصدرا بازخوانی شود. برخی محققان تاکید میکنند که اگر فیض تجلی مراتب بالاتر وجود باشد، پس کوثر بودن شخصیت حضرت زهرا (س) تنها یک توصیف تاریخی نیست. بلکه بیان مرتبهای از افاضه وجود بوده که در ساختار هستی نقش امیرالمومنین علی (ع) ایفا میکند (حسینیاکبری ۱۴۰۲). بر این اساس، زن کامل نه تنها دریافتکننده فیض، بلکه مجرای انتقال نور در مراتب هدایت است.
تحلیلهای جدید نشان میدهند که تطبیق آیه کوثر بر حضرت زهرا (س) با معیارهای صدرایی قابل دفاع است. زیرا خیر کثیر در حکمت متعالیه میتواند به صورت فیض وجودی فهم شود. فیضی که از طریق حقیقت فاطمی در استمرار نبوت و امامت جریان مییابد (صدراییمنش ۱۴۰۳). این تفسیر، شخصیت حضرت زهرا (س) را در موقعیتی هستیشناختی قرار میدهد که فراتر از نقشهای معمول انسانیت است.
از سوی دیگر، برخی مقالات اخیر تاکید کردهاند که روایات نورانیت فاطمی در منابع امامیه قابلیت صورتبندی فلسفی دارند و از منظر نظریه صدور قابل بازسازیاند (شفیعی ۱۴۰۴). این رویکرد نشان میدهد که امکان تکون نورانی زن کامل، بهویژه در مقام شخصیت حضرت زهرا (س)، نه یک ادعای صرفا کلامی، بلکه نتیجه منطقی نظام وجودی حکمت متعالیه است.
شخصیت حضرت زهرا (س) در تفسیر شیعی قرآن
تفسیر شیعی قرآن، شخصیت حضرت زهرا (س) را در نقطه اوج شبکه معنایی آیات ولایی قرار میدهد. آیه کوثر نخستین شاهد این پیوند است. بسیاری از مفسران معاصر، کوثر را خیر کثیر وجودی دانستهاند که عالیترین مصداق آن وجود فاطمه (س) است (رحیمی 2023). این تفسیر، کوثر را صرفا یک نعمت تاریخی نمیبیند. بلکه آن را منبع فیضی میداند که استمرار ولایت را ممکن میکند. بر اساس این برداشت، شخصیت حضرت زهرا (س) به کوثر وجودی تبدیل میشود. کوثری که ساختار هدایت شیعی را تغذیه میکند (باقری 2024).
آیه تطهیر نیز تصویری وجودشناختی از طهارت ارائه میدهد. پژوهشهای جدید نشان میدهد که طهارت در این آیه، مرتبهای از نورانیت است نه یک حکم تشریعی (صفایی 2022). اطلاق إنّما نشان میدهد که طهارت اهلبیت، ذاتی و غیرقابل زوال است. بنابراین، شخصیت حضرت زهرا (س) در این آیه بهعنوان حامل طهارت مطلقه معرفی میشود. طهارتی که در تحلیلهای صدرایی، نشانه قرب وجودی و اتصال به حقیقت محمدیه است (موسوی 2025). این دو آیه، ساختار واحدی از زن قدسی را شکل میدهند.
در این چارچوب، آیات مباهله و هلاتى نیز جایگاهی محوری در ارتقای فهم وجودی از مقام حضرت زهرا(س) دارند. پژوهشهای جدید در مطالعات قرآنی نشان میدهد که حضور فاطمه(س) در واقعه مباهله، تنها یک مشارکت خانوادگی نیست. بلکه نُمُوذَجِ حضور حجت در مقام شهادت وجودی به شمار میآید (کریمی 2023). تعبیر نِسَاءَنَا در این آیه، نوعی تخصیص انفسی ایجاد میکند که براساس آن، فاطمه(س) تنها زن حاضر در میدان تجلی حقیقت توحید معرفی میشود. این تخصیص، جایگاه او را به مرتبه ظهور باطنی ولایت ارتقا میدهد. مرتبهای که در آن، زن قدسی به حامل برهان توحید تبدیل میشود (هاشمی 2024).
از سوی دیگر، آیات هلاتى، سیمای اخلاقی حضرت زهرا(س) را با بعد وجودی او پیوند میدهد. مطالعات تفسیری اخیر نشان دادهاند که ایثار در این آیات، یک کنش اخلاقی صرف نیست، بلکه تجلی فروغ وجودی است که بر اثر قرب به حقیقت محمدیه پدید میآید (زارعی 2025). بدینترتیب، زن قدسی در تفسیر شیعی، نه تنها مفسر آیات الهی، بلکه آیهای قائم به نفس است. آیهای که معنا را از سطح لفظ به مرتبه وجود میکشاند و ساختار هدایت را در جهان انسانی عینیت میبخشد.

آیه کوثر و نظریه کوثر وجودی
اکثر مفسران شیعی، مصداق اصلی کوثر را حضرت زهرا (س) دانستهاند (طبرسی ۱۴۱۷). علامه طباطبایی با تحلیل لغوی و سیاقی، کوثر را خیر کثیر میداند که عالیترین مصداق آن وجود مقدس فاطمه (س) است (طباطبایی ۱۳۷۴). در چارچوب حکمت متعالیه، خیر کثیر قابل تفسیر به فیض وجودی است که از طریق حضرت زهرا (س) در استمرار ولایت و امامت تجلی مییابد.
در سنت تفسیری معاصر، نظریه کوثر وجودی با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه بازخوانی شده است. این رویکرد، کوثر را تنها یک نعمت تاریخی نمیبیند. بلکه آن را مرتبهای از افاضه وجود میداند که در دستگاه ولایت معنا پیدا میکند. پژوهشهای جدید نشان میدهد که خیر کثیر در آیه، ظرفیتی برای تبیین نقش وجودی حضرت زهرا (س) فراهم میسازد. نقشی که فراتر از شان مادری یا تاریخ سیاسی صدر اسلام است (ساداتنیا 2023). این تحلیل، پیوندی میان تفسیر شیعی و فلسفه صدرایی برقرار میکند و کوثر را به منبع فیض ولایی تبدیل میسازد.
در نگاه صدرایی، هر مرتبه از وجود با شدت و ضعف سنجیده میشود. بنابراین کوثر، تنها برکات مادی یا کثرت نسل نیست، بلکه مرتبهای از نورانیت است که قابلیت صدور فیض دارد. این نور در سنت روایی به نور فاطمی تعبیر شده است. نوری که واسطه اتصال امت به حقیقت محمدیه است (حیدری 2024). چنین برداشتی، کوثر را نه صرفا نام یک سوره، بلکه نشانه یک حقیقت وجودی معرفی میکند. بهعلاوه، تحلیلهای جدید در الهیات شیعی، کوثر را بهعنوان اصل زایش معنوی تفسیر کردهاند. این برداشت، زایش را محدود به تولد جسمانی نمیداند، بلکه آن را زایش حقیقت ولایت در تاریخ میشمارد (کاظمی 2025). از این منظر، حضرت زهرا (س) تنها مادر امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیست، بلکه مادر ولایت است. نقش او در استمرار امامتی که ساختار هدایت شیعی را شکل میدهد، محور این تفسیر است.
در چارچوب حکمت متعالیه، این تفسیر معنایی عمیقتر پیدا میکند. زیرا صدرالمتالهین، فیض را تجلی وجود در مراتب میداند و هر موجود کامل را واسطه افاضه نور معرفی میکند. بنابراین اگر وجود حضرت زهرا (س) عالیترین مرتبه نورانی در میان زنان باشد، کوثر وجودی بودن او کاملا موجه است. این مرتبه، نه تنها ظرفیت هدایت دارد، بلکه توان ایجاد تحول در مراتب پایینتر وجود را نیز در خود حمل میکند. چنین تحلیلی، رابطه میان زن قدسی و فیض ولایی را روشنتر میسازد.
بر اساس این مبانی، کوثر وجودی به ساختاری نظری تبدیل میشود که هم تفسیر قرآن را غنی میکند و هم الهیات شیعی را بازسازی مینماید. این ساختار نشان میدهد که نقش حضرت زهرا (س) در جهانبینی اسلامی، تنها یک نقش تاریخی یا اجتماعی نیست، بلکه نقشی هستیشناختی است. او منبع فیضی است که استمرار ولایت را ممکن میسازد و جریان هدایت را در طول تاریخ زنده نگه میدارد. چنین جایگاهی، تصویر زن را در حکمت متعالیه به سطحی از حضور قدسی ارتقا میدهد. حضوری که بنیاد آن نور و کارکرد آن تداوم بخشیدن به حقیقت محمدی است.
آیه تطهیر - اثبات طهارت وجودی
آیه تطهیر (احزاب-۳۳) از مهمترین مستندات قرآنی درباره طهارت مطلق اهلبیت (ع) است. طهارت در منطق صدرایی نه امری قراردادی، بلکه حقیقتی وجودی است که به مراتب نورانیت اشاره دارد (ملاصدرا ۱۳۸۲). از این منظر، اطلاق إنّما بر طهارت ذاتی حضرت زهرا (س) دلالت دارد.
در تفسیر شیعی، آیه تطهیر تنها بیانگر یک فضیلت اخلاقی نیست. بلکه ارجاعی مستقیم به مقام وجودی اهلبیت(ع) دارد. پژوهشهای جدید نشان میدهد که ساختار نحوی آیه، بر انحصار طهارت دلالت میکند و این انحصار، امری فراتر از پاکی رفتاری است (موسوی 2024). در این قرائت، طهارت نه محصول تلاش انسانی، بلکه مرتبهای از قرب به نور محمدی است. بنابراین، شخصیت حضرت زهرا(س) در این آیه حامل طهارتی معرفی میشود که از سنخ وجود است. چنین طهارتی قابل زوال و تغییر نیست و در لحظه خلقت اعطا شده است.
افزون بر این، پژوهشهای معاصر در الهیات ولایی نشان میدهد که طهارت در آیه تطهیر با مفهوم عصمت وجودی پیوند دارد. مفهومی که فراتر از عصمت تشریعی قرار میگیرد (جعفری 2023). عصمت وجودی به این معناست که حقیقت وجود معصوم، هیچ سنخیتی با نقص و ظلمت ندارد. این مفهوم با مبانی تشکیک وجود در حکمت متعالیه سازگار است و نشان میدهد که حضرت زهرا(س) در مرتبهای از وجود قرار دارد که امکان آلودگی در آن فرض ندارد.
از سوی دیگر، مطالعات تفسیری جدید تاکید میکنند که آیه تطهیر ساختار خانواده اهلبیت را نیز بازتعریف میکند. زیرا این آیه، طهارت را بر مبنای نسبت خونی تفسیر نمیکند، بلکه آن را بر اساس قابلیت وجودی بیان مینماید (نیکوئی 2025). این تحلیل، جایگاه حضرت زهرا(س) را از سطح نقشهای اجتماعی فراتر میبرد و آن را در سطح هویت قدسی تثبیت میکند. در جمعبندی، آیه تطهیر، تصویری از زن قدسی ارائه میدهد که در آن، زن میتواند حامل طهارت مطلقه و شریک در حقیقت ولایت باشد. در این نگاه، شخصیت حضرت زهرا(س) نه تنها الگوی معنوی زنان مسلمان، بلکه محور نورانیت در ساختار هدایت الهی است. چنین برداشتی، تفسیر شیعی قرآن و حکمت متعالیه را در نقطهای واحد به هم پیوند میدهد و امکان ارائه الهیاتی نوین درباره زن قدسی را فراهم میسازد.
آیه مباهله - شاهدی بر مقام نفس پیامبر (ص)
در منابع روایی، تعبیر نساءنا در آیه مباهله منحصرا بر حضرت زهرا (س) تطبیق شده است (طبری ۱۴۰۸). این انحصار در نگاه صدرایی بیانگر آن است که این شخصیت، مرتبهای یگانه در قرب و اتحاد نوری با حقیقت محمدیه دارد.
در تحلیلهای نوین تفسیری، آیه مباهله نه تنها رویدادی تاریخی بلکه نماد مراتب نورانیت وجودی است. حضور حضرت زهرا (س) در کنار پیامبر (ص) در این لحظه، نشاندهنده اتحاد وجودی است که از منظر الهیات شیعی میتواند به قرب نورانی تفسیر شود (میزانی 2023). این تحلیل میگوید که انتخاب نساءنا برای حضور در مباهله، بیتردید انتخابی تصادفی یا صرفا خانوادگی نیست، بلکه نشاندهنده مقام هستیشناختی والا در ساختار ولایت است.
پژوهشهای معاصر نیز تاکید کردهاند که آیه مباهله، آیینهای از تجلی حقیقت محمدیه در عالم وجود است که در وجود حضرت زهرا (س) عینیت یافته است (مهدوی 2024). در این نگاه، حضور او در مباهله نه فقط بر اساس نسبت نسبی با پیامبر (ص) بلکه بر مبنای قرب وجودی و نقش واسطهای در سلسله فیض بوده است. چنین روایتی نشان میدهد که شخصیت حضرت زهرا (س) نقش ظهور حقیقت نبوی را در تاریخ اسلام برعهده دارد.
از سوی دیگر، برخی مطالعات فلسفی جدید بر این نکته تاکید کردهاند که ساختار نورانیت وجودی در آیه مباهله قابل سنجش با نظریه تشکیک وجود در حکمت متعالیه است (گلستانی 2025). بر این اساس، مراتب وجودی حضرت زهرا (س) چنان به حقیقت پیامبر (ص) نزدیک است که حضور او در میدان مباهله را میتوان نشان وحدت نورانیت وجودی دانست. این خوانش، آیه مباهله را از سطح یک واقعه تاریخی عبور میدهد و آن را به متنی هستیشناختی بدل میکند که در آن زن نه صرفا نقش حمایتی دارد، بلکه نقطه اتصال نورانیت عالم بالا و زمین است. چنین تحلیلی، فهم سنت شیعی از شخصیت حضرت زهرا (س) را به سطحی عمیقتر از تفسیر اخلاقی و عرفانی ارتقا میدهد و او را حامل حقیقت نورانیت نبوی معرفی میکند.

پیوند تفسیری فلسفی - شخصیت حضرت زهرا (س) بهعنوان واسطه فیض
بر اساس نظریه فیض در حکمت متعالیه، هر موجود کامل، واسطهای برای افاضه وجود است (ملاصدرا ۱۳۸۲). در روایات شیعی آمده است که لولاکما لما خلقتُ الأفلاک، و در برخی نقلها فاطمه (س) در کنار حقیقت محمدیه و علویه بهعنوان یکی از ارکان آفرینش معرفی شده است (بحرانی ۱۴۲۱). پیوند این روایات با مبانی صدرایی، امکان طرح یک نظریه وجودشناختی درباره نقش حضرت زهرا (س) در قوام جهان و استمرار ولایت را فراهم میکند.
در نظام هستیشناختی حکمت متعالیه، واسطهگری فیض نه صرف متدینی است، بلکه وجودی است که جریان افاضه وجود را سامان میدهد. این معنا در تفاسیر شیعی نیز بازتاب یافته و اهلبیت(ع) را واسطه فیض الهی معرفی میکند که به وسیلهی آنان نزول نور و برکات بر عالم محقق میگردد (احمدزادهفرد و همکاران 2022). در این چشمانداز، شخصیت حضرت زهرا (س) نه فقط یک دریافتکننده نور، بلکه مجرای فعال انتقال فیض به امت است که حرکت وجودی انسانها را به سوی کمال رقم میزند.
پژوهشهای جدید نشان دادهاند که پیوند میان تفسیر شیعی قرآن و مبانی صدرا، نظریه واسطهگری وجودی اهلبیت(ع) را تقویت میکند (همان). براساس این تحلیل، وجود انسان کامل در مراتب نورانی، نقش ایصال فیض و استمرار هدایت را ایفا میکند و این نقش در شخصیت حضرت زهرا (س) بهوضوح قابل مشاهده است. حضور او در طول تاریخ هدایت، نه محدود به تاریخ زندگیاش، بلکه استمرار ناظر به ارتباط متقن میان حقیقت محمدیه و سلسله امامت است.
این نگاه، واسطهگری فیض را فراتر از نماد اخلاقی قرار میدهد و آن را به ساختار هستیشناختی جهان پیوند میزند. ساختاری که در آن وجود کامل الهی، جریان نورانیت وجود را در عالم محفوظ میدارد و بهجانب مراتب پایینتر وجود میافشاند. از اینرو، شخصیت حضرت زهرا(س) در این چارچوب نه فقط الگوی زن کامل، بلکه مقیاس استمرار فیض و حقیقت ولایت محسوب میشود و نقش او در قوام جهان وجود، امری بنیادین و معنادار است.
شخصیت حضرت زهرا (س) و بازتعریف فلسفی ـ الهیاتی روز مادر
الگوی مادر در جهان مدرن عمدتا محدود به نقشهای عاطفی یا زیستی است. اما در منطق قدسی زن،
مادر نهادی وجودی است: مبدا فیض، پرورشدهنده نور، و حلقه اتصال هدایت.
حضرت زهرا (س) بهعنوان مادر ائمه جایگاهی دارد که مادری در آن به مرتبهای هستیشناختی بدل میشود، نه صرفا بیولوژیکی.
این مقاله نشان میدهد که گفتمان روز مادر در نگاه اسلامی، در بنیاد خود به زن قدسی و در اوج آن به شخصیت حضرت زهرا (س) بازمیگردد.
بازتعریف مفهوم مادر در اندیشه اسلامی، تنها یک پروژه فرهنگی نیست، بلکه تلاشی برای بازخوانی جایگاه انسان در جهان است. در این چارچوب، مقام مادری زمینیترین و در عین حال آسمانیترین نسبت انسان با حقیقت است. نسبتی که پیوند میان خلقت، رشد و هدایت را در یک مدار واحد جمع میکند. پژوهشهای اخیر در الهیات اسلامی نشان میدهد که جایگاه مادری در منطق وحی، نه یک تجربه زیستی، بلکه یک شان قدسی متصل به فیض الهی است (هاشمی 2023). از این منظر، نقش مادر در تربیت تنها کارکردی روانشناختی نیست، بلکه امتداد طرح الهی برای ساختن انسان کامل است.
حضرت زهرا (س) در این ساحت، نقطه اوج چنین معنایی است. او مادر امامانی است که حاملان ولایت و استمراردهندگان نور نبویاند. بنابراین، مقام مادری در مورد او نه یک وظیفه، بلکه یک مقام وجودی است. این مقام در متون فلسفی معاصر با عنوان مادر بهمثابه واسطه نور تحلیل شده است (جلیلیان 2024). این تحلیل نشان میدهد که مقام مادری در شخصیت حضرت زهرا (س)، یک نقش تاریخی نیست، بلکه ساختاری کیهانی در منظومه فیض است.
گفتمان روز مادر در جهان مدرن، عمدتا به تقدیر از فداکاریهای فردی زنان میپردازد. اما در اندیشه اسلامی، تقدیر از مادر، تقدیر از نقش او در قوام هستی اخلاقی و معنوی جامعه است. این تفاوت، یک شکاف مفهومی بنیادین ایجاد میکند. برخی پژوهشها نشان دادهاند که مدل غربی جایگاه مادر، بر فهم عاطفی و روانشناختی تکیه دارد، در حالیکه الگوی اسلامی، بعد وجودشناختی و قدسی زن را برجسته میکند (موسوی 2022). با قرار دادن شخصیت حضرت زهرا (س) در مرکز این بازتعریف، روز مادر از یک مناسبت اجتماعی به یک آیین شناختی و هستیشناختی تبدیل میشود. در این نگاه، زن قدسی مرکز تجلی رحمت الهی است و مادر، صورت انسانی همین تجلی است. بنابراین، بزرگداشت مادر تنها قدردانی از یک نقش روزمره نیست، بلکه نوعی تجلیل از مبدا تربیت هستی است.
نکته اساسی این است که شخصیت حضرت زهرا (س) امکان بازسازی هویت زن را فراهم میکند. همان هویتی که نه در تقابل با مردان، بلکه در نقش بیبدیل او در استمرار هدایت شکل میگیرد. برخی پژوهشهای انسانشناسی دینی در ایران نشان دادهاند که برداشت عرفی از مقام مادری در جامعه مدرن ایران، در حال تغییر است، اما مدل مادری قدسی همچنان جذابیت معنوی خود را حفظ کرده است (الهی 2025).
این مقاله بر این باور است که بازاندیشی در مفهوم روز مادر باید از سطح جشن و مناسبت عبور کند و به سطح معرفت وجودی برسد.
شخصیت حضرت زهرا (س) الگوی چنین معرفتی است. او مادر نسلهای هدایت است و نقش او نه در زمان، بلکه در ساختار ملکوتی جهان ثبت شده است. از اینرو، روز مادر در منطق اسلامی، یادآور زن حامل نور است. زنی که مقام مادری را از سطح زیستی به سطح قدسی ارتقا میدهد و آن را به یکی از جدیترین مفاهیم الهیاتی تبدیل میکند.
در نتیجه
بررسی همزمان حکمت متعالیه و تفسیر شیعی قرآن روشن میسازد که شخصیت حضرت زهرا (س) را نمیتوان تنها در قالب تحلیل تاریخی، اجتماعی یا روایی درک و فهم کرد. بلکه این شخصیت در منطق قدسی زن واجد مرتبهای وجودشناختی است که در اندیشه صدرایی قابل تبیین است.
این رویکرد نشان میدهد که فهم مقام زن قدسی، تنها با تحلیلهای جامعهشناختی یا فقهی حاصل نمیشود. زیرا این حوزهها توان تبیین مراتب نوری و وجودی ایشان را ندارند. در منطق حکمت متعالیه، زن قدسی تجلی یک هویت نوری است که نقش او در جهان، فراتر از نقش اجتماعی قرار میگیرد (حیدری 2024). بر همین اساس، شخصیت حضرت زهرا (س) نه فقط در تاریخ، بلکه در ساختار هستی فهم میشود. این نگاه امکان بازسازی الگوی زن را فراهم میکند. الگویی که در آن زن، حامل فیض و شریک در قوام ولایت است.
تحقیقات جدید در الهیات شیعی نشان میدهد که این الگو، ظرفیت پاسخگویی به بحرانهای معنا در جهان معاصر را دارد. زیرا زن را در نسبت با حقیقت قدسی و نه صرفا نقش اجتماعی تعریف میکند (صابری 2023). چنین تعریفی نشان میدهد که مقام حضرت زهرا (س) نقطه تلاقی دو عنصر بنیادین است:
طهارت وجودی و نقش هستیشناختی در استمرار هدایت.
این تلاقی، زن را از سطح کارکرد به سطح هویت متافیزیکی ارتقا میدهد.
در نتیجه، این مقاله پیشنهاد میکند که بازتعریف جایگاه زن در اندیشه اسلامی باید از همین سطح وجودشناختی آغاز شود. زیرا تنها در این سطح، میتوان نقش زن را در نظام ولایت و ساختار معنوی جهان تفهیم نمود. این مقاله الگوی تازهای برای بازخوانی مقام زن ارائه میکند. الگویی که بهجای تمرکز بر حقوق یا کارکردهای اجتماعی، به نورانیت، طهارت وجودی و نقش مابعدالطبیعی زن در نظام ولایت تاکید دارد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
دین کامل - تنها در سایه ولایت مولا علی امیرالمومنین(ع)
مطلبی دیگر از این انتشارات
آیا توحید بدون ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) معنا دارد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
ولایت علوی در خطابه غدیر - تبیینی الهی سیاسی از نصب امامت