چالشی به نام «همه گیرشناسی رفتارهای پرخطر » در بین کودکان و نوجوانان

یک مددکار : از جمله الزامات سیاستگذاری و برنامه ریزی های کلان برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی و رفتارهای پرخطر در بین کودکان و نوجوانان ، آشنایی با وضعیت شیوع و همه گیری رفتارهای پرخطر  است.

بدون داشتن داده ها و شواهد معتبر در مورد وضعیت خطرپذیری کودکان و نوجوانان ، هرگونه برنامه ریزی و اجرا برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، در عمل یا شکست می خورد و یا کارایی و اثربخشی ضعیفی دارد.

با وجود اهمیت ، « همه گیرشناسی» ، خود یک چالش مهم پیش روی سیاستگذاران و برنامه ریزان پیشگیری از آسیب های اجتماعی است.

ما می دانیم که با چند روش می توان به این داده ها در مورد خطرپذیری کودکان و نوجوانان ، دسترسی پیدا کرد. من در اینجا به پنج روش برای دسترسی به این داده ها ، اشاره می کنم.

-         داده های ثبتی ( مثل داده های ثبت شده در مراکز درمانی ، انتظامی و قضایی )

-         شواهد بالینی ( مثل داده های حاصل از مصاحبه و اقدامات درمانی )

-         داده های میدانی ( مثل داده های مربوط به مشاهده رفتارهای کودک و نوجوان )

-         داده های چنددرگاهی ( داده های حاصل از تقاطع چندین پایگاه داده جمعیتی )

-         پیمایش ( داده های حاصل از اجرای پرسشنامه های ساختاریافته و نظام مند )

رایج ترین روش دسترسی به این داده ها ، پیمایش و اجرای پرسشنامه است. و چالش از همینجا شروع می شود. در این پرسشنامه ها که چارچوب آن شامل آگاهی ، نگرش ، تمایل ، زمینه و اقدام است ، پژوهشگر از طریق دسته ای از گویه ها و پرسش ها به ارزیابی این می پردازد که آیا کودک / نوجوان ، چه شناخت و نگرشی درباره رفتارهای پرخطر دارد ، آیا تمایل / گرایش به رفتارهای پرخطر دارد و آیا در بازه زمانی مشخص ( یک هفته ، سی روز ، شش ماه و یک سال گذشته ) رفتار پرخطر ( مثلا مصرف سیگار ، قلیان ، داروها و مواد ) داشته است یا نه.

من در دوره خدمت خود به دانش آموزان ، متقاعد نشدم که این پرسشنامه ها ، تنها راه ممکن برای « همه گیرشناسی » رفتارهای پرخطر است و راه دیگری وجود ندارد. به همین دلیل هم تا جایی که ممکن بود ، اجازه اجرای چنین پرسشنامه هایی را نمی دادم ، چون نگران این بودم که ممکن است موجب سوگیری مثبت نسبت به رفتارهای پرخطر در بین دانش آموزان شود. به دلیل همین دیدگاه و نگرانی ، همواره هم مورد سرزنش و انتقاد طیف متنوعی بودم. از پژوهشگران و دانشجویانی که درخواست اجرای چنین پرسشنامه هایی را داشته اند تا نهادها و سازمان های متقاضی اجرای این پژوهش ها.

راه حل من برای دسترسی به چنین داده هایی ، شامل موارد زیر بود.

-         راه اندازی سامانه ای به نام پایش آسیب های اجتماعی ( برای ثبت انواع داده های «خطرپذیری» دانش آموزان )

-         استفاده از چارچوب طراحی شده در بخش غربالگری برنامه ملی «نماد»

-         استفاده از داده های چنددرگاهی برنامه ملی «نماد»

 با وجود این ، برخی از پژوهشگران اصرار داشتند که تنها باید از همین روش ( پرسشنامه های شیوع شناسی ) استفاده کنند که پاسخم این بود که پرسشنامه را تعدیل کنند و از والدین دانش آموزان هم اجازه بگیرند  و پس از توضیح کاری که می خواهند انجام بدهند ، رضایت والدین را برای اجرای پرسشنامه ، کسب کنند.

در بسیاری از موارد ، ناچار بودم که برخوردهای تند و توهین آمیز درخواست کنندگان اجرای چنین پژوهش هایی را تحمل کنم ، و هر چقدر توضیح می دادم که که این تنها دیدگاه و نگرانی من نیست بلکه والدینی هم هستند که از اجرای چنین پرسشنامه هایی رضایت ندارند و از ما شکایت می کنند ، بی فایده بود.

این یادداشت را با این انگیزه نوشتم تا شاید یک تجربه شخصی طولانی در زمینه « همه گیرشناسی » رفتارهای پرخطر در بین کودکان و نوجوانان ، زمینه ای باشد تا متخصصان ، پژوهشگران ، کارشناسان و دانشجویان در مورد یافتن راه حلی برای عبور از چالش های پرسشنامه های شیوع شناسی و در نتیجه ، راه حل های جایگزین در این زمینه ، بحث و تبادل نظر ، مطالعه و بررسی نمایند.