یک نگاه متفاوت : پدیدارشناسی گرایش به خودکشی در بین کودکان و نوجوانان

یک مددکار : خودکشی در بین کودکان و نوجوانان ، یکی از رویدادهای غم انگیز ، دردناک و البته پیچیده دوران معاصر ما است. من به اقتضاء شغلم ، از نزدیک با این پدیده غم انگیز روبرو بودم و یکی از رنج های من ، مطالعه موردی همین موضوع در طی سال های طولانی بوده است.

در مقایسه با سایر رفتارهای پرخطر در بین کودکان و نوجوانان ، تحلیل چرایی خودکشی در بین کودکان و نوجوانان ، از همه دشوارتر است و البته دشوارتر از آن هم ، یافتن راهکارهایی برای پیشگیری از گرایش کودکان و نوجوانان به خودکشی است.

چرا عنوان این یادداشت را « یک نگاه متفاوت » تعریف کردم. اجازه بدهید در این باره توضیح بدهم.

من سال ها در موقعیتی قرار داشتم که هم بصورت میدانی و هم بصورت پژوهشی ، بطور مستمر با رفتارهای پرخطر کودکان و نوجوانان ، روبرو بودم.

در یادداشت دیگری ، یک دسته بندی از چرایی گرایش کودکان و نوجوانان به خودکشی ، ارائه کردم. این دسته بندی ، ترکیبی از مطالعات میدانی و فراتحلیل مرور نظام یافته در این زمینه است.

به تصویر یک نمونه تحلیل از وزن پیش بینی کننده های خودکشی در بین کودکان و نوجوانان ، دقت کنید.

پیش بینی کننده های گرایش کودکان و نوجوانان به خودکشی
پیش بینی کننده های گرایش کودکان و نوجوانان به خودکشی

همانطور که می بینید (1) سابقه قبلی خود-آسیب زنی (2) افسردگی (3) فشار و قلدری از سوی همسالان (4) اضطراب (5) سابقه مصرف مواد و داروها ،(6) ترک مدرسه ، بالاترین پیش بینی کننده های خودکشی در بین کودکان و نوجوانان هستند.

سوال : آیا به راستی ، مهم ترین عوامل سبب ساز خودکشی در بین کودکان و نوجوانان ، همین موارد هستند؟

من فکر می کنم ، شواهد میدانی ، این را نمی گویند و باید این فهرست را با متغیرهای دیگری بروز کرد. اما در حال حاضر ، این موضوع یادداشت من نیست.

چه می خواهم بگویم؟

من این متغیرها را در زیر چارچوب یک رویکردی قرار می دهم که به زبان ساده می توانیم آن ها را تحلیل های کلاسیک بنامیم. اگر بخواهیم نام های دیگری هم برای آن بگذاریم ، می توانیم ، تحلیل های تجربی یا تحلیل های جریان اصلی (Mainstream) بخوانیم.

اما ، یک تحلیل دوم هست که پژوهشگران ، آن را نادیده می گیرند و به همین دلیل هم ، متغیرهای زیر این تحلیل دوم ، کمتر مورد توجه هستند. من این جریان دوم را پدیدارشناسی خودکشی ، می دانم.

پس تا اینجا ، دو دسته تحلیل داریم.

(1) تحلیل های کلاسیک ( شامل نظریه های روانشناسی و جامعه شناسی )

(2) تحلیل پدیدارشناختی خودکشی

پدیدارشناسی خودکشی کودکان و نوجوانان ، چه می گوید؟

من با مشاهده میدانی برخی از شواهد و مرور متغیرهایی که از نزدیک با آن ها روبرو بوده ام ، به این نتیجه رسیده ام ، چیزی که پدیدارشناسی می تواند به ما بیاموزد و در امتداد آن ، رویکرد اگزیستانسیالیسم نیز دیدگاه مشابهی دارد ، ارزشی به نام « وجود » ، « هستی » و « زندگی » است.

به زبان ساده ، این رویکرد ، دو تحلیل در مورد پدیده خودکشی کودکان و نوجوانان دارد.

- بحران معنا درباره زندگی ، هدف و ارزش آن

- عدم آگاهی درست از هستی ، زندگی و مرگ

با این توضیح ، بر اساس دیدگاه پدیدارشناسی و نیز اگزیستانسیالیسم ، سبب شناسی گرایش کودکان و نوجوانان را می توان به این صورت توضیح داد.

صرف نظر از متغیرها و عوامل بیرونی ، کودکان و نوجوانان به این دلیل خودکشی می کنند که درک درست و دقیقی از زندگی و مرگ ندارند. بسیاری از آن ها ، دیدگاه فانتزی نسبت به مرگ دارند.

اجازه بدهید ، دو موقعیت را مثال بزنم.

- کودک و نوجوانی که دچار شکست عاطفی شده است و برای انتقام ، به زندگی خود پایان می دهد تا دیگری را دچار عذاب وجدان کند.

- کودک و نوجوانی که به دلیل فقر به زندگی خود پایان می دهد تا برای خانواده خود فداکاری کند.

پدیدارشناسی و هستی شناسی ( اگزیستانسیالیسم ) چه درسی به ما می آموزند.

- به کودکان و نوجوانان ، ارزش زندگی به عنوان موهبتی الهی را بیاموزیم که تنها یک بار به تمامی انسان ها ، مرحمت می شود و باید قدر آن را دانست.

- به کودکان و نوجوانان بیاموزیم که زندگی با همه تلخی ها و شیرینی های آن است که ارزشمند است و هر انسانی می تواند آرزوها و هدف های خود را داشته باشد و به زندگی خود معنا بدهد.

جمع بندی :

هر چند قدرت متغیرهای بیرونی روانی اجتماعی کلاسیک را نمی توان نادیده گرفت ، اما اگر بتوانیم ارزش و فضیلت زندگی را به درستی به کودکان و نوجوانان بیاموزیم و یاد بگیرند که معنای زندگی چیست ، و نیز تصویر فانتزی که از مرگ دارند را در ذهن و نگرش خود اصلاح نمایند ، در آن صورت می توان امیدوار بود که حتی با وجود فشار متغیرهای بیرونی ، بتوانند از خود در برابر گرایش به خودکشی ، محافظت کنند.