ویرگول
ورودثبت نام
Hidden
Hidden«فکرنوشته» های عقلانی هزاره سوم... . «دلنوشته» های احساسی قبل از میلاد...
Hidden
Hidden
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

دختر هلندی

عزیز دلم

امروز وقتی دیدم موهای طلاییت از پشت صندلی تا نزدیک زمین اومده بود...

به صورت ناگهانی یاد یکی از توصیفات و لقب هایی که اوائل آشناییمون بهت میدادم ، افتادم

«دختر هلندی»

از اینجا شروع شد...

بعد از دقایقی به خودم اومدم و دیدم هیچ چیز از ورزشم و از فیلمی که جلوم پخش میشد نفهمیدم

متوجه نبودم دورم چی گذشته بود...

تو افکار خودم غرق شده بودم...

و...

به قسمت های تاریک و‌ روشنی رسیدم

وقتی به گذشته خودم رفتم متوجه شدم

تو هر برهه ای از رابطمون ، گمانم این بود که عاشقانه تر از این دیگه ممکن نیست

فکر میکردم پایان و قله «خواستن» رو داشتم

ولی وقتی امروز احساس خودم ‌رو به تو میسنجم ، میبینم چنان واله و شیدایی رو دارم که با خودم میگم دیروز و دیروز ها نسبت به حس الانم یه شوخی و طنز و جک بیشتر نیست

میزان دلدادگی ...

وابستگی ...

کشش ...

و جذبه ی گرمای رابطه جسمی و روحی امروزمون رو به هیچ طریقی حتی نمیشه با گذشته مقایسه کرد

اینجاست که باید گفت:

دوست داشتنت را از

سالی به سال بعد

از فصلی به فصل بعد

از ماهی به ماه بعد

از هفته ای به هفته بعد

از روزی به روز بعد

از ساعتی به ساعت بعد

از دقیقه به دقیقه بعد

و از لحظه ای به لحظه بعد میبرم

عشقت را تکثیر میکنم...

راستشو بخوای

از گذشته دلسرد و غمگین میشم

میتونستم خیلی گرمتر ازت بهره ببرم و نبردم

و البته به آینده امیدوارتر میشم

هر چند الان فکر میکنم بیشتر از این دیگه ممکن نیست

ولی تجربه عشق بهم نشون داده که آینده خیلی داغ تر از این لحظه میتونه ‌باشه

پس به امید آینده ی داغ تر و عشق سوزان تر

دختر هلندی

امروز رو یادت باشه

اول مرداد ۱۴۰۴

تجربه عشق
۳
۰
Hidden
Hidden
«فکرنوشته» های عقلانی هزاره سوم... . «دلنوشته» های احساسی قبل از میلاد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید