Hidden·۵ ماه پیشآقاجون--۳بابا علی...باز آمدیمباز دیدیدمباز گریستیماین بار پنج نفر بودیمچون طفل خانه برگشت او را بغل بگیرندپس گم شدن براى مهر پدر می ارزدچون سنگ ریزه…
Hidden·۸ ماه پیشاولین ها ۴ اولین بوسهحالم خوب نبود…روحم خسته بود، جانم در کشاکش سکوتی تلخ فرسوده میشد،تا اینکه تو آمدی… بیهیاهو، بیکلام.نه چیزی گفتی، نه پرسیدی، فقط نگاهم کر…
Hidden·۱۰ ماه پیشپنج اسفندنمیدونم چه حالتی به اون دست داد ، وقتی تو رو آفرید...فکر میکنم که خوب نگات کرد...بعد بغض کرد...و گریه کرد...همون موقع بود که از گریه اش بار…
Hidden·۱ سال پیشروز مَرد ، مُردمرد بودن کار سختیست...!!!فکر کن دلتنگ که می شوی نتوانی گریه کنی...دلت که می گیرد نتوانی درد و دل کنی...بی حوصله که می شوی نتوانی یک روز کام…
Hidden·۱ سال پیشغمگین آمدم ، غمگین بودم ، غمگین میروم (بخش اول)مادرم میگفت تو را نمیخواستیم ، خدا تو را به ما داد ، تو ناخواسته بودی ...بعدتر متوجه شدم دورانی که در نزدیکی قلب مادرم ، قلب من داشت شکل می…
Hidden·۱ سال پیششبی از شبهای زمستان مسافریهر چهارشنبه ، دوشیزهای معطر ، یک اسکناس صد کرونی میدهد تا بگذارم با زندانی تنها بماند. پنجشنبه هم، صدکرون بابت آبجوی من. بعد از ساعت مل…
Hidden·۱ سال پیشزندگی گوتنبرگیدنيا خيلي کوچک است عزيزم.شايد يک روز، حواليِ غروب که خسته از روزمرگي و کار، پشت چراغ قرمز، در تاکسي نشستهاي و سرت را به شيشه تکيه دادهاي…
Hidden·۱ سال پیشeat in car•بین ما فقطآه است و نگاهازینجا که منمتا آنجا که توییجاده جاده سکوتدلتنگ اگر شدی دلبرجانچشم هایت راروی هم بگذاراندکی هم آه بکش...Autumn cha…
Hidden·۱ سال پیشپاییز که از راه برسد...این پاییز ک از راه برسد، دست خودم را می گیرم میبرم خیابان گردی زیر نم نم بارانچشم هایم را میبندم و بوی خاک باران خورده را عمیق به ریه می کش…