ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی ۱۳ ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

اطلاعیه

دینگ دینگ...

سلام

ولتون نمی کنم.

انقدر داستان رو شروع نمی‌کنم که قبلش اطلاعیه و معرفی و از اینجور چیزها میزارم که آخر سر فحش می خورم.

خب، باز هم داستان رو شروع نکردم.

هیسسس.

سکوت.

مهمون داریم.

عزیز کل ویرگول، عشقم بابا اتی رو آوردم براتون.

معرفی می کنم. بابا اتی در داستان
معرفی می کنم. بابا اتی در داستان

وایستید.

نرید.

همین جا بود که یک کاربر جدید هم به شخصیت‌های داستان اضافه شد.

او کسی نیست جز سید.

اره بابا.

سید را آوردم براتون.

اونم چه سیدی.

نقش‌ها رو لو نمیدم مخصوصاً نقش سید رو که سوپرایز بشید.

سید نقشی جالب داره نقشی که توی قسمت های اول نیست و توی قسمت‌های بعد خودش رو نشون میده.

این هم سیده
این هم سیده

چشم نخوره ایشالا.

مهراد رو به کناره رانده.‌

نه جدا جفتشون عالین.

این دختر آبیه رو که همه می‌شناسید آبجی من هلیاست.

کلاً نیاز به معرفی هم نبود البته.

جدا بابا اتی شبیه رئیس جمهور چین نشده؟🤣

اون هم سیده.

هلیا داره این‌ها رو از راهرو عبور میده تا برسونتشون به اتاق مدیر و نویسنده داستان.

( وااای یعنی مدیر و نویسنده داستان کی می‌تونه باشه؟)

عع اینکه منم.

خودم نویسنده هستم؟

چه جالب.

هیچی دیگه بهشون خوش آمد گویی می‌کنم.

امیدوارم با دو تا شخصیت جدید آشنا شده باشید.

نقش‌های خیلی مهمی دارند.

انشالله پست بعدی پارت اول داستان باشه.

( دقت کردین سه بار اینو می گم می زنم زیرش؟)

تشکر فراوان از این دو نفر.

یعنی کی می‌تونن باشن.

نمی‌دونم.

نگید خودشیفته هستم.

اگه زیاد خودشیفته بودم که هلیا رو که اصلاً نمی‌ذاشتم.

کامنت منفی باعث حذف شدن یا آزار فراوان شما در داستان می‌شه.😈🤣

دست خودم و هلیا هم درد نکنه.

( اینجا رو از خانم حیدریان تقلید کردم.)

شاد باشید....

مهمون داریم

داستاناطلاعیه
۴۰
۲۳
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی ۱۳ ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید