هانیه آصفی·۱۴ ساعت پیشمینویسم…نوشتن برای من اوج زندگیست. فقط لحظات نوشتن جزو لحظههای زیستم حساب میشود. بقیهاش حواشی فراهم آمدن همان لحظه نوشتناند.وقتی مینویسم انگا…
هانیه آصفی·۱۴ ساعت پیشاولین داستان کوتاهسرم چسبیده به آسمانهاست. از خود بیخودم امروز. از دیماه ۱۴۰۳ شروع کردم. نوشتن را میگویم. قبلا هم مینوشتم ولی نه جدی. اولین روز که میخوا…
M A H Y A·۱۸ ساعت پیشداستان ماریا - پارت اولدر دل قرون تاریک، جایی میان کوههای بلند و جنگلهای انبوه، سرزمینی زمستانی قرار داشت که پادشاهی بیرحم سایهی ظلم و بی رحمی را بر آن گسترده…
M A H Y A·۱۹ ساعت پیشداستان ماریااسم رمان: ماریاژانر: تاریخی / عاشقانهنویسنده: فاطمه قدرتیسخن نویسنده: در دوران جنگ و قطعی اینترنت و از دست دادن کارم، نوشتن تنها تسلی ام شد…
بهار·۲ روز پیشداستان ۱:خواهرکوچولوم،مایرِلدر یک بیشه زیبا در کنار یک نهر آب دراز کشیدم وآرام خوابیدم ،قطره های باران روی گونه هایم میریخت و اندکی بعد با صدایی مهیب بیدار شدم .ابرهای…
تیشه به ریشه·۲ روز پیشچرابرای چیدن یک گل ،یک زن بایدبمیرد؟#ترس_از_فهمیدن #حقیقت_عریان #تیشه_به_ریشه #جامعه_شناسی`#اوریانافالاچی
ماهی مینویسد·۴ روز پیشصحنه های ماندگارصحنه های هستند که از ذهن ادم پاک نمیشوند ،صحنه های که بخش جدایی برای خودشان در ذهن ادم ایجاد میکنند و تا ابد به زندگی در ذهن شما ادامه میده…
parsax x·۲ ماه پیشقصهی مرد جوان و پریِ جنگلیه پسری بود که هر وقت دلش میگرفت همینجوری پا میشد میرفت سمت جنگل، نمیدونست چرا، فقط یه چیزی تو دلش بود که میکشوندش اونطرف، انگار یه…