به نام او که خالق توست!
شعری دیگر از مهدی سهیلی، این شعر را با تمام جانم تقدیم به او میکنم که جهانم از اوست
ماییم و غم و عاشقی و رنگ پریده
با اختر اشکی که به رخساره دویده
زان چشم و دهان گر نشویم عجبی نیست
نرگس نگران بینم و گل جامه دریده!
بر گونه ی او آینه اشک چه زیباست
چون شبنم مهتاب که بر یاس چکیده
هر باده از او مست بود، ساقی ما را
میخانه ی چشمیست که گوشی نشنیده
آن شانه ی سیمین درخشان به چه ماند؟
برفی که بر آن ماه دمد وقت سپیده
در باغ اگر پای نهد شرم کند گل
زان چهره و آن گلبن اندام کشیده
در خواب تو را دیدم و چون چشم گشودم
دیدم همه جا پرتو مهتاب دمیده
شیرینی عمرست لبم را که به رویا
میداد به من بوسه ی بر لب نرسیده!
در اوج لطافت بود و پاکی دامن
مهتاب منست آن گل پروانه ندیده!
گل های جهان عطر تو را وام گرفتند
از پیک نسیمی که به زلف تو وزیده
تو زیبای بهاری که بود گل ز طراوت
در دست تو چون غنچه ی از شاخه نچیده!
عمری به غمش ماندم یک روز سفر کرد
اکنون منم و دشت غم و مرغ پریده!
اسفند 1362
خدا را سپاس میگویم که میتوانم سروده های زیبای ایشان را با خود بخوانم و به شاعری همچو ایشان که زاده ایران بود ببالم، به امید روزی خواهم زیست که بتوانم مثل او شعر هایی زیبا بسرایم✨🫀

برفی که