ویرگول
ورودثبت نام
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

بازیِ سرنوشت.

در تمامِ دوران زندگی ام همواره سعی کردم با سرنوشت خود کنار بیایم.

با سرنوشتی که از قبل رقم خورده است...!

گرچه دیگر به این فرضیه هیچ اعتقادی ندارم.

همواره با حس تنهایی ، حس ترد شدن ، ترک شدن ، یا گاهی اوقات هم پذیرفته نشدن کنار آمدم و با کمال وجود همه ی آن هارا پذیرفتم و همه ی این اتفاقات را چه تلخ و چه شیرین جزعی از سرنوشت شمردم و قبولشان کردم .

تا به آن روز ، روزی که هنوز جرعت تعریف کردنش رو هم ندارم، آن روزی که حتی خودم هم نمیتوانم به راحتی به آن فکر کنم .

بعد از آن روز و آن اتفاق فهمیدم که هیچ سرنوشتی از همان ابتدای خِلقتِ انسان نوشته نشده است ، بلکه خود انسان است که سرنوشتش را تعیین میکند .

باید سرنوشت را مانند یک بازی شطرنج دانست که حاکم بر هر دو طرف خود انسان است،در واقع بازیی که در آن انسان خودش حریف خودش است.

طوریکه باید تخته ی شطرنج زمان حال و یک طرف زمان گذشته و طرف مقابل زمان آینده باشد ، تنها در این حالت است که انسان خودش میتواند سرنوشتش را بنویسد ، حتی به غلط ، و در این صورت راهی برای گلایه از سرنوشت باقی نمیماند .

بعد از آن روز تمام این فرضیه ها و موفقیت های حاصل از این فرضیه ها را از دست دادم ...!

تمام افکار درست و منصفانه تبدیل به افکاری پلید و ناعادلانه شد.

بعد از آن هر اتفاق بدی که می افتند را با آن اتفاق مقایسه میکنم و با خودم میگویم : دیگر چیزی نمانده است که از پسش بر نیایم .

حادثه ای را که من تجربه کردم ، برای زندگی من تا به حال تلخ ترین است .

"تلخ ترین اتفاق" برای هر کسی متفاوت است ، برای من ، برای شما ، هرکسی .

و امیدوارم همه ی ما به جای شکست و غرق شدن در تاریکی این حوادث یا متنفر شدن های بدون نتیجه بتوانیم با آن حوادث تلخ روبه رو شویم و مقابله کنیم و در نهایت از نفرت خفته درون وجود معصوم خود استفاده ، و قوی تر از قبل شویم .

در این حالت بزرگترین و تلخ ترین حوادث هم آسان شمرده شده و همه ی آن ها گذرا به نظر میایند .

انسانسرنوشت
۰
۰
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید