ویرگول
ورودثبت نام
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

پَرتگاهِ آرزو.

دختری با افکار پیچیده ، احساساتی وارونه ، دلی سنگی و بی نیاز به دیگران .

شاید از دیدگاه مردم همچین دختری باشم‌، اما از نظر خودم چیزی جزء دختری محتاج به یک آغوش گرم ، آغوش گرم همیشگی....آغوشی که نگران رفتنش نباشم ، نیستم.

دختری با آرزوهای دیرینه ، آرزو هایی که هرگز برآورده نشدند .

دعاهایی که هرگز مقبول نشدند و احساساتی که هرگز همیشگی نبودنت.

این ها واقعیت زندگی من هستند ...واقعیت هایی که مجبور به مقابله با آن ها هستم.

وجود انسان ، مجموعه ای گسترده از آرزو ها و حسرت هاست .گاهی اوقات هم فقط مجموعه ای از حسرت ها .زیرا آرزوها همواره جای خود را به حسرت واگذار میکنند.

بخاطر همین است که آرزوها مرگ بارند اما حسرت ها فقط درد آور....هر آرزو ، گاهی اوقات مانند پله ای برای موفقیت و گاهی اوقات نیز مانند پرتگاهی برای انسان است .

آرزو ها گاهی اوقات نجات بخش هم میشوند ، اما زمانیکه آرزویی دیرینه انسان را به پای پرتگاه میرساند ،آنگاه آرزوی دیگری دانه های امید را در دل انسان میکارد.

اما حالا من در لب پرتگاهی هستم ، پرتگاهی در آغوش اقیانوس ، پرتگاه دیرینه ترین آرزوی خویش ، بدون هیچ دانه ی امیدی و جایگزین آرزویی،میترسم این پرتگاه ، آخرین پرتگاه در زندگی باشد ، و چاره ی دیگری جز پذیرفتنش نمیابم...!(:

از لبِ پرتگاه دیوانه وار اسمت را فریاد میزنم،تنها امید من برای زندگی، تنها یک قدم برای رسیدن به آرزویم...(:
از لبِ پرتگاه دیوانه وار اسمت را فریاد میزنم،تنها امید من برای زندگی، تنها یک قدم برای رسیدن به آرزویم...(:

واقعیت زندگی
۰
۰
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید