ویرگول
ورودثبت نام
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
خواندن ۲ دقیقه·۴ ساعت پیش

دریچه ای برای تماشای زیبایی ها.

شاعران از موهای صاف و لَخت کمتَر گُفته اند؛بس که مَضنون در دِلِ موی مُجَعد ریخته.
شاعران از موهای صاف و لَخت کمتَر گُفته اند؛بس که مَضنون در دِلِ موی مُجَعد ریخته.

زمزمه های دل انگیزش هنوز هم در گوش هایم پرسه میزند .

با شعر های کوتاهش نیز آشنایی دارم ، کامل که نه ... اما خوب میدانم با چه لحنی باید گفته شوند و برای چه کسی باید خوانده شوند .

داستان هایش را هنوز به یاد دارم ... حفظ که نیستم ، اما ذوقی که لحظه ی شنیدنشان داشتم را خوب به یاد دارم .

چشمانش با دیدن و نوازش موهایم برق میزد ، طوری که انگار یک جفت چشم سیاه میتوانست جایگزین ماه آسمان های تیره شود ... طوری برق میزد که میتوانستم با نگاه کردن به چشمانش تمام سیاهی هارا غرق از رنگ و روشنایی کنم ، چشمانی داشت که آسمان ها را روشن میکرد .

چشمانش زیبا بود ، به گفته ی خودش "مثل موهای من" .

هنگامی که چشمانش را مینگریدم ، تمام سیاهی ها و تاریکی ها از بین میرفتند .

خطای من این بود که دیر فهمیدم چشمان او نیز جزوی از آن سیاهی ها بود .

بعد از او نتوانستم موهایم را مانند قبل دوست داشته باشم ، انگار تمام زیبایی خود را در سیاهی چشمانش به جای گذاشته بود .

گویی موهایم زمانی زیبا بودند که فرفری آن ها را در چشمانش میدیدم .

چشمانش برایم مانند دریچه ای برای تماشای زیبایی های جهان بودند .

انگار وقتی به چشمانش نگاه میکردم میتوانستم تمام زیبایی های خلقت را تماشا کنم ، تمام زیبایی هایی که نمی توانستم با چشمان خود آن ها را ببینم .

زمان گذشت ... تاریکی تمام وجودم را فرا گرفته است ، حالا نه من آن چشمان را برای دیدن زیایی ها دارم ، نه تو موهای فرفری ام را برای نوازش کردن و شعر گفتن .

گویی جهان میتواند جان تمام زیبایی ها را در لحظه بگیرد ، طوری که قادر است تمام آن ها را در لحظه به وجود آورد .

بیخیال چشمانت ... دلم برای فرفری موهام نیز تنگ شده است .

۲
۰
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید