ویرگول
ورودثبت نام
A Pure Stomachache
A Pure Stomachacheهنوزم انتظار آن روز را می‌کشد. روز خوب اثرانگشتی.
A Pure Stomachache
A Pure Stomachache
خواندن ۱ دقیقه·۸ ماه پیش

در تکریم مقام شهید هدایت‌الله دیده‌بان و اشارتی بر آتش جنگل گلستان

در رگانم خون دوید از افتخارِ دیده‌بان
پاکبازی این‌چُنین شایسته‌ی هر خان و مان.

دیده‌بان با خونِ خود دریایِ فردا را سرود
دیده‌بان با چشمِ خودبینی نگه کِی کرد؟ هان؟

دیده‌ی خودبینیِ خود را بِکَن وانگَه ببین
کوه و دشت و آهوان و برکه و هفت‌‌آسِمان

این سگانِ خسته‌ی دل‌ناگران از بهر نان
می‌دوند اندر خیابان، می‌دوند اندر میان

رسم باشد کُشتَن و مخلوقِ الله را زدن؟
رسم باشد؟ کِی پیمبر کرد این در حقْ‌سگان؟

دیده‌بان با دیده‌بانی دیده‌‌ی خود را ندید
دیده‌بان از دیده‌بانی کِی خورَد یک تکّه نان؟

دیده‌بان رفت، آه! آری. دیده‌بان را دیده‌اید؟
دیده‌بان با دیدگانَش باز رَست از دستِمان.

دستِ ما دستِ سیاهی، دستِ ما دستِ پلید
کِی روا باشد سیه‌دستی چو ما را آستان؟

باز گویم افتخار است این چو او مُحْرِم شدن
بی‌لباس و بی‌زدنْ مویِ سر و بی‌آشیان.

آه ای الله‌وردی‌خان! زبانت مانده شد
بس که نام نیک الله را روان کردی بر آن

باز بین راهت رهِ هادیِ ما الله بود؟
یا رهِ فتحِ عراق و اصفهان و آن جهان؟

ساختند از بینِشَت بس افتخارِ ماندنی
چون چه و چه و چه و چه در کجا و اصفهان

لیک کِی باشد جهانی‌وار چون کارِ شهید
او شهادت داد بر احساسِ دردِ گُلْسِتان

گُلْسِتان می‌سوزد و ما گرمِ کارِ بافتن
بافتن‌ها بافتیم از بهر قدّ هر کَران

باز بَربَنْدَم دهن، تا بیشتر جان داشتیم
گفته‌‌ایم و کرده‌ایم امّا برای این و آن.

آه! باری! بَند بَر زَن بَر دهانِ سُوخته‌ام
تا دوباره بازگردد افتخار دیده‌بان!

رضا کوهستانی
۲۰ خرداد ۱۴۰۴

بر
۵
۰
A Pure Stomachache
A Pure Stomachache
هنوزم انتظار آن روز را می‌کشد. روز خوب اثرانگشتی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید