ویرگول
ورودثبت نام
A Pure Stomachache
A Pure Stomachacheهنوزم انتظار آن روز را می‌کشد. روز خوب اثرانگشتی.
A Pure Stomachache
A Pure Stomachache
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

در شرحِ ماتمِ حمله‌ی خودرویان به یکدیگر و بلند شدنِ خودرویِ جعفری

ای آنکه هرزمان به یکی خودروی روی!
هین! در نگر حکایتِ شاهانِ خسروی

هرلحظه با امیدِ به بالا نَرَفْتَنَنْد
بالا روند بی که بخواهند دل‌قوی۱

اینان ملائک‌اند به گِردِ سریرِ حق
هم‌ راست می‌روند و هم از راست مُنطَوی۲

لکن چو فصل و موسم دُردانِگی رسد
در کارهایشان نَبُوَد سودِ اُخروی

آیا بُوَد که گیسویِ خود را به باد داد؟
یا فَیْلَسوفِ دَهر، فروغ‌الزّمان شوی؟

[جهل و جنون ، جنایت و جُرم است خَلْقْ، آه!
آری مباد این به جنون مرتکب شَوی.]

تو وارثِ صداقت و آبی و راستی
هرگز مباد آن که شوی گشته و غَوی!

آیا بُوَد رها شدنت زین حریرِ بند؟
یا بندِ توست ذاتی و عینی و ماهوی؟

شرحِ به گِل نشستنِ کَشتیِ رهروان
شرحِ من است، مَن، مَنِ بی‌جانِ ختنوی۳

هرگز گمان نبردمت ای دوست مانده‌۴ای
حالا بپرسم از دل و دینت، چِگونِوی۵؟

حالِ پدر خوشَست؟ کُجا شد زمان ما؟
آیا بُوَد که باز بخوانیم مثنوی؟

آیا بُوَد که باز بخوانیم قصّه‌ها؟
آخِر چه شد؟ چرا همه گشتیم منزوی؟

آخِر چه شد که قصّه‌ی آن دخترِ شجاع
هرگز نگشت خَتْم به چشمانِ نُقْطَوی۶؟



آخِر چه شد که دوره‌ی ماتَم سِپَر شُ... لیک
من می‌نَفَهْمَوَم که چرا... آه‌... بس کنم...

برخیزم و حکایت دارو به دَس کنم
چون دستبند و مونسِ من، چشمبندِ نیک

《آه ای وطن》 سرودم و بانوی باسواد
هم او که خواند کرده بُدَم نامْش فَرُّخی۷

گفتا: 《خوشا سروده‌ی شادت وَلیک حیف
کآورده‌ای "قصیده‌ی خامی‌ست"، لیک نیست.》

آموختم از او که نباید چنین کنم
دیگر۸ بگفت: 《قسمت اوّل خوشان‌تر است؛

آنجا که از تمایل جانی‌ت بر حُضور
گفتی، چه بهتر است، بله! بَر همه سَر است.》

دیگر ندانم این زمان اکنون چه‌ها کُنَم
اینک منم که قصّه‌‌ی رستم به‌پا کُنَم.

من خُورده بُرده‌ی قدیما را نگه کُنَم
آنگاه برکرانه‌ی دریایِ سهمگین
چونان پری‌وشانِ قدیمی سفر کنم.

می‌دانی؟ امیرحسین! دیروز شنیدم از پدرم که پدرت با خودرویش در خیابانِ جنّت تصادف کرده است. امروز گفتم باید یک‌جور صدایم را به گوشَت برسانم. مگر نه اینکه ما دوستان صمیمی بودیم؟ البته تو یک‌بار مرا هُل دادی و سرم به نیمکتِ فلزی پارک اصابت کرد، یادت می‌آید؟ امّا مگر دوستی برای همین وقت‌ها نیست؟ لطفاً هرطور شده مرا پیدا کن. من هم به دنبالت می‌گردم. قربانت. رضا.

۱بی‌آنکه دل‌قوی‌وار بخواهند بالا بروند.
۲-پیچیده‌شده
۳برساخته از ختنه
۴به‌معنایِ خسته
۵چگونه‌ای
۶اشاره به کارتون محبوب کودکی نگارنده و دوستش که در دبستان با هم دیالوگ‌های دوبله‌ی فارسی‌اش را از بر می‌گفتند و در واقع اجرا می‌کردند: کورالین.
۷خانم آسیه فرحی یزدی، استاد ادبیات فارسی.
۸آقای محمدحسین جدیدی‌نژاد، معلم و مشاور کنکور.

▪︎سروده و شاهکار رضا کوهستانی، متخلص به آیینه که اینجا از لفظ آیینه استفاده نکرد.

۱۹ خرداد ۱۴۰۴

دوستان صمیمیاختراعماشینخودرو
۳
۰
A Pure Stomachache
A Pure Stomachache
هنوزم انتظار آن روز را می‌کشد. روز خوب اثرانگشتی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید