ویرگول
ورودثبت نام
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

با کسی که عادتش عقب افتاده مدارا کنید

یکی از بدترین دردها عقب افتادن عادت ماهیانه است. احساس می‌کنی چیزی در جانت نشسته. چیزی زائد. حضوری غریبه. فشاری مضاعف به جسم و روان. سندرم پیش از قاعدگی کش می‌آید.

روزبه‌روز حساس‌تر می‌شوی. خُلقت، نفست تنگ می‌شود. قلبت سنگین می‌شود. میلت به زندگی نم می‌کشد. خشمت زبانه می‌کشد. زبانت تلخ می‌شود و آدم‌ها را با مته سوراخ می‌کنی. حساس می‌شوی به بو و مزه و صدا. پوستت حساس می‌شود به لمس و حتی کشیده شدن پارچۀ نخیِ بلوزت به پوستْ اعصابت را به هم می‌ریزد.

سرگیجه و تهوع. نفخ و التهاب. بدنت حالت ذخیرۀ نیرو را فعال می‌کند. و بعد. بعد که بالاخره بخواهد بیاید.

احساس می‌کنی شیرۀ جانت را یک دمنتور دارد می‌مکد.

یک وقتی درد زیر دلت مچاله می‌شود و انگار گربه‌ای در رحمت خنج می‌کشد. یا که حس می‌کنی چیزی دارد از دیوارۀ رحم می‌چکد و ترس برت می‌دارد که پریود شده باشی و لباس زیرت را مدام چک می‌کنی. خبری نیست. اما حس ترشح و دردِ کنده شدن هست.

یک وقتی دردِ تخمدان‌ها می‌کشد. می‌کشد توی ران‌ها. تیر می‌کشد توی استخوان. خاصه آن تخمدانی که این ماه نوبت تخمک‌گذاری‌اش بوده. دردی که از سیاتیک تا کف و انگشتان پا حسش می‌کنی. و بعد نمه‌نمه دردِ زیرِ دل. جایی پشت مثانه شاید. انگار گربه‌ای خوابیده در رحمت و از سر ملال ناخن می‌کشد به دیواره.

و تمام این‌ها را باید تحمل کنی و دمنوش و عرقیات سر بکشی و حرکات یوگایی که تمرکزشان محدودۀ لگن است را اجرا کنی و متوسل شوی به دعا! مولتی‌ ویتامین و آهن و مسکن بیندازی بالا. بی‌قرار. عینِ شبحِ میرتل گریان. کریه. انگار که سگ هرز و مرز بسته باشند به پایت. خودت را هی کنترل کنی و هی شکست بخوری و هی زبانت بچرخد و هی حرف بخوری از دیگران.

حس کنی شناوری روی تخته پاره‌ای. و هر روز بیش‌تر شوند. بیش‌تر. تا بالاخره واقعا بیاید!

و بعد دردها را تحمل کنی.

ضعفِ ناشی از خون‌ریزی. یک وقتی خون‌ریزی شدید است و جانت می‌رود. یک وقتی خون‌ریزی کم است و باز به نحوی دیگر جانت را می‌گیرد.

اما بالاخره از میانۀ همان دردها، حس سبکی سراغت می‌آید. درست عین زائویی که بالاخره فارغ شده و در همهمۀ درد سبک است از بار.

تهوع دارم و سنگینم. زبانم تلخ شده. دارم زور می‌زنم کسی را بیش از این نرنجانم.

کاش باقی آدم‌ها بفهمند که پریودِ عقب افتاده چقدر آدم را به انبار باروت بدل می‌کند و هیچ هم ربطی به اخلاق و تحمل و شخصیت ندارد.

هورمون است که فوران می‌کند.

هورمون است که حکم می‌راند.

هورمون.

هورمون‌ها را دست کم نگیرید!

اضطراب می‌ریزد به جانت.

آرامت می‌کند.

شیدایت می‌کند.

افسرده‌ات می کند.

خَشِنَت می‌کند.

میلِ آسیب می‌ریزد به جانت.

جلوی فکرت را می‌گیرد.

میلِ ساختن می‌ریزد به جانت.

شیرت می‌کند برای ریسک کردن.

هورمون،

و ما ادراک هورمون؟!

عادت ماهیانه
۱
۰
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید