یک جرمنویس جوان·۱ روز پیشاولین قدم کاملم!اولین ترجمهام رو امروز کامل کردم. یه کتابی بود که تابستون خونده بودمش و حسااابی بهم چسبیده بود. اول میخواستم براساسش یه دوره برگزار کنم،…
یک جرمنویس جوان·۲ روز پیشتهوعِ روحیمغزش را زیر و رو کرد. گشت و گشت. چیزی نیافت. خالی بود. خالیِ خالی که نبود. افکاری بودند. آشفتگی. صداها. تصاویر. رنگها. بوها. همه چیز به هم…
یک جرمنویس جوان·۴ روز پیشمن در لگد زدن به بخت خویش استادمیک ساعت پیش بود که فصل چهارم Next level chef رو دیدم. آدمایی که یه عشق عمیق دارن به آشپزی، بعضیا آشپز صفحات محازیان، بعضی آشپز خونگی و بعض…
یک جرمنویس جوان·۵ روز پیشاو یک نویسنده بودنوشت.پاک کرد.نوشت.دوباره پاکش کرد.نوشت.پاکش کرد و کامپیوترش را خاموش کرد.بلند شد.پنجره را باز کرد.پنچرههای روشن را تماشا کرد.صدای ماشینها…
یک جرمنویس جوان·۶ روز پیشتخته، دانشگاه، سیر، اساطیر، آهن، سرنخهمه جا را آب برداشته بود. دفترها و کتابهایی که تلنبار بودند کف اتاق نم کشیده بودند. خیس خورده بودند. زیریهاشان خمیر شده بودند. کلمههاشان…
یک جرمنویس جوان·۷ روز پیشدفتر، بطری، خرس،گچ، خرچنگ، کفشدوزکدفترش باز مانده بود. سفید. بی هیچ نوشتهای. سرش را گذاشته بود کنار دفتر. دستش حلقه بود روی میز. دور یک کفشدوزک که بادِ بهار کشانده بودش به…
یک جرمنویس جوان·۸ روز پیشکیوکوشین برای من نوشتن استنوبتم میشود که بروم جلوی کیسه. گاردم را میگیرم بالا. باید پای چپ را بیاورم یا راست را؟ اولینبارم نیست که میخواهم این حرکت را بزنم اما ه…
یک جرمنویس جوان·۱۰ روز پیشنویسندهای که نویسنده نبودخواب دیدم که تو خونۀ مادر بزرگیم. خونۀ خودش نبود. یعنی شبیه خونهش نبود. ولی خونهش بود. میگفتن خونۀ جدیده. ولی اصلا دوستش نداشتم. خیلیا ب…