ویرگول
ورودثبت نام
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

به هر طریقی باید نوشت، مگر نه؟

چند روزی‌ست که مغزم مچاله شده. امروز بیش‌تر. بغضم را اول صبح قورت داده بودم و دل‌پیچه داشت اذیتم می‌کرد. باید یک طوری حرف‌هایم را می‌ریختم بیرون. حتی فکرِ مرور همه چیز عذابم می‌داد. مغزم نمی‌توانست جمله بچیند. نشستم. باید می‌نوشتم. برای تخلیه شدن. سبک شدن. هر کلمه و عبارتی که به ذهنم رسید را ردیف کردم تا ۱۰۰۰ کلمۀ سهمیه‌ام پر شود. کلمه پشت کلمه. مگر کار نویسنده همین نیست؟ که در هر شرایط راهی پیدا کند برای نوشتن؟

نشسته‌ام این‌جا

خیره‌ام به همه چیز

زندگی

مرگ

کار

آینده

هنر

معیشت

نان

پول

قدرت

شهرت

اقتدار

افتخار

به درد بخور بودن

بی‌عرضه بودن

سربار بودن

زندگی

مرگ

کار

چه کار باید کرد؟

چه می‌شود کرد؟

همه چیز مدام در حال تغییر است

همه چیز مدام شکل عوض می‌کند

ارزش‌ها

موفقیت

قدرت

پول

همه چیز در نگاهشان

انتظاراتشان

همین حالا

من باید همین حالا کاری کنم

چشم‌ها منتظرند

دست‌ها منتظرند

گوش‌ها منتظرند

دهان‌ها منتظرند

نفسم تنگ می‌شود

دلم آشوب

ماری می‌پیچد

گربه‌ای پنجه می‌کشد

درد زبانه می‌کشد میان شکم

قلب مچاله می‌شود

مغز می‌گندد

روح می‌پوسد

فکر

فکر

فکر

راه

راه

راه

چه کار باید کرد؟

چه می‌شود کرد؟

چه باید کرد؟

چه؟

چطور می‌توانم اصلا؟

آیا امیدی هست؟

از کجا شروع کنم زندگی را؟

زندگی کردن

پیش رفتن

موفقیت چیست؟

من سربارم

بی‌مصرفم

همه چیز تقصیر من است

دیواری کوتاه‌تر از من نیست

من مهم نیستم

مهم نیستم چون چیزی که می‌خواستند نیستم

باید بگنجی در قالب

باید بگنجی در رویاهاشان

باید بگنجی در قابی که می‌خواهند بزنند بیخ دیوار

قاب‌ها را شکسته‌ای

در هیچ کدام نیستی

دست‌هاشان خالی است

سگرمه‌ها در هم

می‌دوم و باز می‌دوم

نفس

نفس

نفس

تشنگی

روحم تشنه است

تشنگیِ من حد ندارد

پای هر چشمه می‌روم بی‌فایده است

دویدن

دویدن

دویدن

راه‌های بسیار

راه‌های نرفته

راه‌های نادیده

سقف آوار می‌شود

زنجیرها سنگینند

دست‌ها

پاها

نای حرکت ندارم

تقلا

تقلا

شکستن

برگشتن

شرم

تحقیر

ناامیدی

در نگاهشان خاموشی می‌بینی

خاموشی

خاموشی

افتخار نیاوردی

افتخار نیاوردی

چه می‌کنی با خودت؟

با زندگی؟

آدمی‌وار باش

آدمی‌وار نیستی

آینده

آینده

ترس

هراس

آمادگی

آماده باش

کافی نیستی

بیش‌تر

بیش‌تر

سریع

سریع

زود

همین حالا

ناتوان

ناتوان

بیش‌تر

بیش‌تر

ما فدای تو شدیم

تو هیچی

بی‌فایده بود

بی‌فایده‌ای

فاقد ارزش

به چه زنده‌ای؟

مجبوری باشی

راهی نیست

باید

باید

تغییر

تغییر

سریع

سریع

بیش‌تر

بیش‌تر

دویدن

دویدن

نفس

نفس

هوا

خواب

غذا

ارزشش را داری؟

ارزشش را داشته باش

لایق باش

تلاش

تلاش

برو

بیا

سریع

بیش‌تر

دیوانگی

جنون

دلقکی تو؟

چه هستی تو؟

چرا کافی نیستی؟

فرزند اشتباه!

تاوان می‌دهیم با تو

توان تو را می‌دهیم ما

تو تاوانی!

عذابی

ما قربانی شدیم

خود را قربانی تو کردیم

دویدن

دویدن

تلاش

عرق ریختن

خون دل خوردن

جگری پاره‌پاره

پاهای زخمی

دستان قطع شده!

ماهی بیرون تنگ

جمجمه

استخوان شکسته

دنده

ریۀ سوراخ

چه هستی تو؟

کجایی؟

چه می‌کنی؟

چرا؟

سریع‌تر

تغییر

بیش‌تر

ثابت کن خودت را

رو به کجا داری؟

به کجا می‌روی؟

اشتباه

اشتباه

سر تا پایت اشتباه است

خطایی تو

کامل

تمام وجودت

فکرت

ذهنت

روحت

چیزی نیستی جز لجاجت

دردی تو

دردی تو

خاری تو

عذابی تو

زحمتی تو

نمی‌رهانمت

وظیفه دارم

قربانی کنم خودم را

پای تو

چشم ببندم

بر زخم‌هایت

دشنه فرو کنم

در قلبت

در چشم‌هایت

کور شوی

کر شوی

به راه بیایی

به راه بیا

به زنجیر می‌کشمت

به زنجیر

زنجیر

کجایم من؟

کجایی تو؟

مرز میان ما

بودن

نبودن

والد

فرزند

همه چیز در هم آمیخته

همه چیز بوی خون می‌دهد

صدای زاری

شب بیداری

کسالت

بی‌حالی

افسردگی

تو کافی نیستی

کافی بودن

چه باید کرد؟

چه تضمینی هست در زندگی؟

پریدن

پریدن

امنیت

ثبات

حرکت آهسته

مادام‌العمر

جهش

پول

قدرت

سرعت

اقتدار

افتخار

همه چیز تمام

متخصص

تمام و کمال

عالی

بی‌نقص

عیب

زشت

پریدن

پریدن

زخم در پا

زخم در دست

زخم در چشم

زخم در روح

زخم در دهان

زخم در ذهن

ذهنِ پاره

پاره‌پاره

در هم

آشفته

بی‌نتیجه

بی‌حاصل

همه‌چیزِ بی‌همه‌چیز!

همه چیزدانِ هیچ‌کاره

چه کاره‌ای تو؟

چه کاره‌ام من؟

شنا

شنا

پریدن

دویدن

خزیدن

نفس کشیدن

آبِ روان

غرق شدن

طوفان

اقیانوس

دریا

گردویِ غلتان

درختِ بلند

سرو

بالابلند

دوردست

بی‌نقص

بی‌همه‌چیز

بی‌مصرف

سربار

بی‌مسؤلیت

قدرناشناس

فداکاریم ما

نمک‌نشناسی تو

تو

تو

زجر می‌کشیم ما

قدر نمی‌شناسی تو

نمک ندارد این دست

کور شود آن چشم

نورِ خیره‌کننده

به چه سمتی

به کجا

روان شو

سریع

زندگی کوتاه است

یک عمر است

عمل کن

حرف‌ها

نقشه‌ها

مغزِ معیوب

بی‌تجربه

خام

بی‌مهارت

هیچ‌چیزندان

بدو

دویدن

نفس بکش

نفس کشیدن سنگین است

فریاد

سکوت کن

گریه

محکم باش

خنده

سنگین باش

مقصری تو

نخواه

نباش

همه چیز فدای جمع است

من فدای تو

تو فدای من

سیاه است

برس به روشنی

ما را برسان به روشنی

ما تو را به روشنی رساندیم

قدر ناشناس

ما را برسان به روشنی

تلاش

تلاش

اشک

گریه

زخم

درد

سیاهی

شب بی‌حالی

صبح‌های سنگین

صبح‌های نحس

می‌ترسم از صبح

می‌ترسم از تمام شدن شب

شب

ستاره

درخشنده

بدرخش

ماه شب چهارده باش

به خودت برس

توی چشم نباش

رعایت کن

هویت نداری تو

شخصیت نداری

ترسو

دل و جرئتت کجاست؟

تا کِی باید جور بکشیم؟

عذابی تو

عذابی تو

پنجره

پرده‌های کشیده

میزِ شلوغ

رد شدن

رد شدن

رد شدن

هیچ جایی نداری در جهان

دست بجنبان

چه می‌کنی؟

به کدامین سو؟

ستارۀ قطبی‌ات را پیدا کن

از خانه بیرون نرو

شب سیاه است

صبح سیاه است

نور نیست

کور شده‌ام

تاریکی تمام نمی‌شود

در را گم کرده‌ام

به دیوار می‌خورم

ابله

بی‌مصرف

جور می‌کشیم ما

تلاش‌ها می‌کنیم

تنبل

دست بجنبان

یک عمر است

همین حالا

انتخاب کن

پیدا کن

بهترین‌ها

همین حالا

سریع

بدو

دویدن

خزیدن

اشک‌ها

خنده‌ها

دردها

خفه شو!

دور خود چرخیدن

فراموش شدن

سرگیجه

تهوع

درد

درد

درد

گریه

درد

نفس تنگی

جور می‌کشیم ما

تاوان کدامین گناه؟

تربیت اشتباه!

لوس شده‌ای

قدر نمی‌شناسی

ناشکری

تنبل

ابله

تهوع

سرگیجه

سردرد

نورِ خیره‌کننده

کور شدن

درد

خشک شدن

مچاله شدن

نرسیدن

نرسیدن

نرسیدن

ماهیِ بیرون آب

تُنْگِ شکسته

گریه

سکوت

فریاد

خفه شو

تَرَک

جمجمه

دیوار

کتاب

فیلم

خوردن

خوابیدن

غرق شدن

خفه شدن

خیال بافتن

خیال نبافتن

خستگی

تهوع

انزجار

شکستن آینه

پریدن

پرت شدن

پرت کردن

نرسیدن

ناکافی بودن

چه هستی تو؟

چه می‌کنی تو؟

چرا؟

چرا؟

چه کم داری؟

مشکل از توست

مشکل تویی

مشکل اردۀ توست

مشکل خواستن توست

مشکل ترس‌های توست

راحت‌طلب

بشکن

درد

تهوع

گریه

فریاد

سکوت

خاموشی شب

سنگینی صبح

مردن

بوی تعفن

مغزِ سوراخ

گلوله

طناب

تیغ

مردن

خوابیدن

تصادف

پرت شدن

پریدن

تلاش

تقلا

تو ناسپاسی

تو بدی

مشکل تویی

باید بمانی

باید بسازی

باید ثابت کنی

ثابت کن که لایقی

نشان بده می‌فهمی

نفهمی

نفهم

آشغال

به درد نخور

بی‌مصرف

مایۀ ننگ

گریه

فریاد

سکوت

۳
۰
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید