ویرگول
ورودثبت نام
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
خواندن ۲ دقیقه·۲۲ روز پیش

من حساس نیستم یا به عبارت دیگر گاهی اوضاع جهان سخت غیر قابل تحمل می‌شود!

همه می‌گن من زیادی حساسم. اما من حساس نیستم! من فقط نگرانم. من زیادی احتمالات مختلف و محتمل رو می‌سنجم و مغزمم فقط بلده به بدترین حالت ممکن فکر کنه. من زیادی حساس نیستم من فقط می‌ترسم که همه چیز خراب شه، به عنوان یه احمق دیده شم یا چمی‌دونم... اوضاع درست پیش نره.

من می‌ترسم از این‌که تمام تلاشم رو بکنم و بعد یه نیرویی از ناکجا آباد بیاد و گند بزنه به همه چیز. می‌ترسم سنگ‌ها فقط پیش پای لنگ من باشن. و نمی‌خوام خودم رو تو موقعیتی قرار بدم که ممکنه اوضاع درست پیش نره. و این یعنی هیچ چیزی تحت کنترل ۱۰۰٪م نباشه!

وقتی دیدم پست گذاشتن که از امکاناتشون برای برگزاری جلسات آنلاین می‌تونیم استفاده کنیم تو دلم گفتم این همون هم‌زمانیِ منه! از همونایی که جولیا کمرون داره تو راه هنرمند می‌گه. و با این‌که سختم بود، پیام دادم بهشون. برای من درخواست کردن هر چیزی و همه چیز به شدت سخته. ولی گفتم نباید لگد بزنم به بختم! پس پیام دادم. لینک رو گرفتم. جلساتم رو طراحی کردم. لااقل جلسه اولش رو! خردخرد کاراشو کردم. بعد الان، درست نیم ساعت قبل جلسه می‌بینم لینکی که به من دادن مشکل داره. و طبیعتا این ساعت و موقع کسی پاسخ‌گو نیست.

و می‌دونم که این قضیه یه تصادفه و نه من مقصرم نه پشتیبانی. ولی دلم می‌خواهد گریه کنم، فریاد بکشم و خودمو از یه جایی بندازم پایین. پاتریک می‌گه ایرادی نداره، نت الان خوب نیست، تا بیان لینک رو درست کنن تلگرام و اینا درست شدنه و با هم دیگه هر جایی که تونستیم تبلیغ می‌کنم. می‌گه اصلا شاید کسی نمیومد! نت الان وضعش اصلا معلوم نیست چطوریه.

پاتریک درست می‌گه. خودمم چندتا چیز دیگه گفتم مثل این‌که الان اصلا کسی نمیومد! شاید اتفاق بدتری می‌افتاد در طول جلسه. اصلا الان همه فکرشون اینه که ببین وصل می‌شن به تلگرام و فلان و بیسار یا نه. کی می‌اومد نشست من؟!

یادمه اولین نشست‌هایی که سال ۴۰۲ برگزار کردم، جلسات اول فقط دو سه نفر می‌اومدن. یکیشون دوستی بود که قرار بود کمکم کنه برای راه‌انداختن جلسات؛ پس تا یه مدتی هر جلسه می‌اومد. نفر دوم هم عزیزی بود که تبدیل شد به یاوری همیشه حاضر در باقی وبینارها و کلاس‌هام.

می‌خوام بگویم حق با پاتریکه. ایرادی نداره. کاریه که شده. پیشامده دیگه. حالا من ته‌موندۀ انرژیِ این روز سختم رو حروم کنم پای چیزی که نمی‌تونم هیچ‌جوره درستش کنم چی می‌شه؟ امروز روز شلوغی بوده. الان دیگر آخر شبه عملا. فقط باید نفس عمیق بکشم. چیزی بنویسم (که دارم می‌نویسم) و برم سراغ سیر ادبی تا ببینم جان دریدان دقیقا که بود و چه کرد!

۰
۰
یک جرم‌نویس جوان
یک جرم‌نویس جوان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید