الان نه،اصلا وقت خوبی نیست،بهنظر من که حتی روشن بودن دلیلی برای به تصویر کشیدن آن بازهی زمانی نیست،چون الان روزه و کسی در صف مبارزه با روشنایی نایستاده،ولی چند ساعت دیگه که شب بشه همه چیز مشخص میشه،درسته همه چیز توی تاریکی شب نمایان میشود.
خب،توقع ندارید که روشنی روز جای تاریکی از شب گذشته به جا گذاشته باشه؛روز،روز است و وظیفهاش رسوایی همه چیز و کس است و شب پناهی برای بازسازی عدهای است که در روز به علت نبودِ گرانش روز به روی زمین افتادند و شکستند.
ولی اصلا موضوع ما این نیست،فکر کنم از مقصود اصلی فرسنگ ها دور شدیم.
نزدیک غروب که میشود،میزان نور هرکدام به یک اندازه است و وسعتشان به هیچ وجه قابل مقایسه نیست،هنوز هیچ کدام برجسته نیستند؛نه آن طوری که هردو در چشم ها جلوه کنند،ولی من زمانی را سراغ دارم که هرکدام به اوج خود میرسند،شب که به نیمه میرسد ماه بیشترین نور خود را برای مبارزه با سیاهی شب ارائه میکند و شب هم که انگار زورش به ماه میچربد؛از سنگدلی کم نمیگذارد،البته؛اگر سیاهی شب را نور حساب کنیم،اصلا چه اشکالی دارد؟همه جای دنیا معتقدند رنگ سفید نوری بیش نیست،بگذار ما هم در دنیای خیال سِیر کنیم و از خود نور سیاه ابداع کنیم.
کجا بودیم؟آهان!داشتم میگفتم،ماه و سیاهی شب در نبردی دوازدهساعته هر شبانهروز پا به پای هم جدل میکنند و انتهای دوازده ساعت میروند و فرصتی به روز میدهند تا او هم کار خود را آغاز کند.
پایان نبرد آنها کسی نمیداند شاید برخلاف داستان و فیلم هایی که میبینم،تاریکی برنده این بازی بود،من که بعید میدانم...