Kanao·۱ روز پیششب خوش کیوتاشب، آرامآرام روی شهر و ذهن مینشیند و همه چیز رنگی از سکوت و آرامش میگیرد. وقتی چراغها کمکم خاموش میشوند و صدای روز در دوردستها محو م…
Kanao·۱ روز پیشاگر امشب آخرین شب زندگیات بودامشب یک سؤال ساده اما عمیق دارم؛ اگر فقط همین یک شب را در اختیار داشتی و میدانستی فردا دیگر فرصتی برای زندگی کردن نیست، چه کار میکردی؟گاه…
هانیه براتی·۱ روز پیشماهِ ناپیداهمه، ماهِ کامل را دوست دارند؛ اما کمتر کسی، ماهِ ناپیدا را به یاد میآورد. روایتِ شبهایی که هنوز در آسمانی، اما دیده نمیشوی.
TARA·۲ روز پیشسایه و نور؛ وقتی شب، قصهی طلوع را میخواند.سکوت، پهنهی آسمان را در برگرفت. سیاهی مطلق بر سرتاسر جهان پرده کشید و نقطه های نورانی از اعماق تیرگی درخشیدند. آنگاه، شب خلق شد. شبی که بر…
مشکی اردیبهشتی·۴ روز پیشبابا برای نوشتن از تو کم میارم حروف الفبا ،. همه ی حروف با هم یکصدا داد میزنند بابا ،. تا وقتی بوذی قشنگی بود…
Mah·۴ روز پیشاین روزها..سهشنبه بود، فکر کنم.از آن روزهایی که هیچ اتفاق مهمی در آن نمیافتد، اما شب که میشود دلت نمیآید تمامش کنی.عصر، پنجره را باز گذاشته بودم.…
Mania Tahmasebi·۸ روز پیشنمایش «کلاغ» کاری متفاوت از گروه هنری مالاتانمایش «کلاغ» به نویسندگی و کارگردانی محمد تات و تولید گروه هنری مالاتا در سال ۱۴۰۳ بهعنوان افتتاحیه سالن تهران روی صحنه رفت؛ اثری پستمدرن…
چنگیز (همون گل آقا )·۹ روز پیشنذرهای محرمتو روستا چند نفر نذری میدادند . معمولا بچه ها را یه جا نذری میدادن بزرگ تر ها را جای دیگه . نذری ها هم ابگوشت بود . اونموقع به گمانم آبگوش…
سمیرا مقیمپور بیژنی·۹ روز پیشپنجره خاموشزن تنها مانند هر شب، کنار پنجرهی اتاق روی صندلی همیشگیاش نشسته بود. چشمانش را به آن سوی خیابان دوخته بود. ساختمانی قدیمی با حیاطی شمالی،…