
نویسنده روایت میکند، مخاطب میخواند، اما آیا کسی درک میکند؟ مسئله این است.
مگر نویسنده چقدر وقت و انرژی دارد؟ خواننده چطور؟
داستان از جایی آغاز میشود که معنا و مفهوم نادیده گرفته شد. معنا و مفهومی که خود دلیل واحدِ خلق یک اثر متنی است، اما به ظاهر اینطور نیست. شاید بهتر است اینگونه بیان کنیم که به احتمال یک در هزار، در ظاهر محتوا معنا وجود دارد، اما قطع به یقین در باطن خبری از آن نیست.
هنگامی که یک اثر یا محصول متن محور خلق میشود، به همراه آن مفاهیم و معانی متعددی نیز خلق خواهند شد. تصور این موضوع که نکند تمام این مفاهیم هر چیزی برداشت شود جز مفهوم اصلی، ذهنم را پریشان میکند. روی صحبتم با شخص یا نهاد خاصی نیست. بطور کامل دلی حرف میزنم! باشد که این سخن، روزی باعث رهایی ما نویسندگان محتوا از بیمعنایی شود.
دغدغهمند بودن تنها چاره کار نیست! قدم برداشتن است که درمان و رفع مشکل را در پی دارد. اگر جز این باشد باید به خیلی از چیزها شک داشته باشیم.
جهت سهولت کار نویسندگان محتوا، اجازه میطلبم دیدگاه و بینشی را بیان کنم که شاید قبل از این، همه ما از پیروان عکس این قضیه بودیم. نویسنده باید مطیع و فرمانبردار مفهوم محتوا باشد، نه مفهوم مطیع نویسنده!
در صورتی که پایبند به این دیدگاه باشیم، میتوانیم محتوای خود را در همان چارچوب معنایی که باید نگارش کنیم. مقابل این فرضیه و دیدگاه چه چیزی قرار دارد؟ تصور کنید نویسنده اختیار این را داشته باشد که بخواهد مفهوم محتوا را دسخوش تغییر کند، یا به هر دلیلی به صورت ناخودآگاه و ندانسته این کار را انجام دهد. در این صورت به نظر شما چه اتفاقی میافتد؟
مگر ما به عنوان نویسندگان محتوا، قرار است کاری غیر از پاسخگویی به پرسش و استفهام ذهنی مخاطب انجام دهیم؟ یا وظیفهای جز افزایش درک خوانند از آن موضوع خاص را داریم؟ به طبع این چنین نیست! بنابراین من، شما، ما و تمام جامعه نویسندگان محتوا، باید از مفهوم و معنای مشخص شده اطاعت کنیم.
این اطاعت قرار نیست چیزی از ما کم کند، اما به قطع به مخاطب دانش و آگاهی و درک بالا را میافزاید.
هدف تحمیل بینش و دیدگاه نیست، میتوانیم از نظرات و تجربیات یکدیگر در جهت بهبود زیست بوم نویسندگی محتوا بهرهمند شویم. ارادتمند، ابوالفضل لرستانی