𝐿𝒾𝒶𝓃·۱۰ ساعت پیشکالبدِ بیخداهوا نه از مه، که از غلظتِ بخارِ خون و استخوانِ سوخته، سنگین بود.آسمان، همچون زخمِ کهنهای دهان گشوده بود تا بر سرِ جهانی که دیگر معنایی ندا…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۲ روز پیشبایگانی آدمیانآنها همیشه با انگشتهایِ کشیده و نگاهی که گویی از پشتِ شیشهای ضخیم و مهآلود به من مینگرد، صدایم میزنند.
𝐿𝒾𝒶𝓃·۲ روز پیشلنگرگاههایِ شکستهاکنون که به تقویمِ غبارگرفتهی گذشته مینگرم، حقیقتی کریه و عریان بر من آشکار میشود.
𝐿𝒾𝒶𝓃·۳ روز پیشحقیقتِ مکتومسخت خستهام، زین سِپنجِ دَوّارکز گردشِ آن، دلم شده تارزندگی، این جُنبشِ پُستِ مکانیکخارِ گلو گشته، در این شبِ تاریکچرخِ گردون میچرخد و نال…
ثریا کریمی·۳ روز پیشدفترهای نصف و نیمهمن کلی دفتر نصف و نیمه دارم. که همیشه با یک هدف زیبا صفحه های اولش رو استفاده کردم. خیلی تلاش کردم که برای اون هدفها استمرار داشته باشم.…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۳ روز پیشآیینِ قربانیمیگویند برای نگاه کردن به تهِ تاریکی ، باید «مرد» باشی اما حقیقت، تلختر از این حرفهاست.
حدیث پورپیرعلی·۴ روز پیشحدیث پورپیرعلی hadisporpiraliپیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما راقیمت عشق نداند قدم صدق نداردسست عهدی که تحمل نکند بار جفا راگر مخیر بکنند…