ویرگول
ورودثبت نام
Mahdi R
Mahdi Rدانشجو ِ برنامه نویس ِ فلسفه دوست . و الــــــبته ، یـــــــه دهــــــــه هشتـــــادی
Mahdi R
Mahdi R
خواندن ۷ دقیقه·۳ روز پیش

توهمی به نام من بخش 2 (حیات من1)

لطفا مطالب را از ابتدا (قسمت های قبل) مطالعه کنید.

نامش را تولد مینامیم. ابتدای من؛  در ابتدای چشم باز کردن کی هستم؟ و چگونه من شکل میگیرد؟
دقیق نمیفهمیم. نمیدانم کی هستم و کجا ، فقط میدانم که هستم.

چشمانی که شروع به دیدن می کنند و هرچه پیش می رویم دیگر نمیبیند. اوایل منی نیست و تا منی نباشد همه هستند، اما تا من شروع شود چشمم روی غیر از من نابینا خواهد شد. من میخورم ، می نوشم ، می خوابم تا؟پاسخ در میل به بقا و انگیزه بقاست.! میل به بقا غریزه ای اولیه ست اما انگیزه بقا رفتاری آگاهانه و ناشی از خرد انسان ست ، نامش را میدانیم همان «هدف».


هدف مسبب تمایز انسانی از انسان دیگر است. حیوانی که صرفا دارای میل بقاست با هم نوع خود در اعمال و رفتار توفیری ندارد اما انسانی که انگیزه بقا(هدف) را بعد از رسیدن به درک اولیه از خود(در کودکی) پایه گذاری میکند با هیچ انسانی شبیه نخواهد بود. انسان گاها در مسیر هدف دیگران نیز شکل میگیرد که نام آن را جریان اهداف بیرونی مینامم. مثال فرزندی که تحت تربیت والدین خود قرار میگیرد . پدر و مادری که با اهداف خود ؛ اهداف فرزند را شکل میدهند. انسانی که متمایز از دیگران است ،تمایزش به سبب بی شمار اهداف ریز و درشتی ست که اورا شکل داده و در سیر زمانی ، گذشته ای براش ساخته ، در مسیر حال حرکتش میدهند تا آینده ای را برای خود ترسیم کند.

اکنون در می یابیم که «من» تجمیع خلاصه شده همان اهداف انسانند . اهدافی که یا از دیگرانِ هدفمند به انسان القا میشود و یا از تاریخچه اهداف قبلی سرچشمه میگیرد. تاریخچه اهداف قبلی همان شخصیت و عقاید انسان ست که مسبب انتخاب هدف ، یا پذیرش هدف از دیگران می شود.

 

به بیان واضح تر ، کودک متولد میشوند و والدین با هدف شکل دادن اهداف فرزند ، اهداف خودرا بر او می اموزند. کودک به درک کافی رسیده و در نتیجه تجربیات و دانش(اهداف اموخته شده قبلی) اهداف جدیدی برای خود تعیین میکند. اهداف او مسبب انتخاب مسیر ، رفتارش ، عقاید ، و عقاید و رفتار و مسیر انتخابی برای اینده بر روی کل آینده او موثرند و اینچنین است که عمل و افکار انسانی با انسان دیگر تفاوت دارد.

(بد نیست بدانیم نگرش به اینده و اهداف ترسیم شده برای آینده نیز روی حال موثر بوده و بوسیله این تغییرات ، مجددا آینده و اهداف اثرپذیر خواهند بود - کارل یونگ)

پیش تر گفتیم در انسان میل بقا و انگیزه بقا(هدف) وجود دارد.  از میل به بقا باید بی چون و چرا تبعیت کرد چنانچه حیوانی اگر طبق میل بقایش (غریزه) حرکت  نکند زنده نخواهد ماند. غریزه بقا جای اهمال نیست. غریزه بقا جایی برای ابتدا پذیرش و سپس عمل ندارد و باید بی چون و چرا پیرو آن بود. تفاوت انسان آگاه با حیوان در انگیزه بقا بود که انسان بصورت اگاهانه و سوار بر میل به بقا آن را پیروی میکند . و از آنجایی که این انگیزه آگاهانه ست و مستوجب برتری انسان با موجودات غریزه محور میشود الزاما باید از غریزه انگاری اهداف بپرهیزد و وای به روزی که اهداف ، غریزی شده و انسان نداند که چرا و چطور دنبال رو این اهداف است و بدون دانش کافی عمل میکند و اینچنین است که انسان نیز صرفا پیرو غریزه خواهد بود.

اهداف ما در زندگی چیست؟ چرا زندگی میکنیم؟ به چه امیدی به انتظار فردا می نشینیم؟ پر کردن شکم؟ آسایش جسمی؟ پول و ثروت ؟ شهرت و لذت؟ جفت گیری و غریزه جنسی؟

بله در کمتر از دو خط ، 80 سال عمر انسان رو خلاصه کردم . خور و خواب و لذت و شهوت و شهرت و ثروت. اینها کل اهداف یک انسان هستند. اهدافی که تماما غریزه محور بوده و انسان بی چون و چرا از آن پیروی میکند .
از خودتان بپرسید چرا دنبال شهوت هستم؟ چرا جامعه دنبال روابط متعدد عاطفی و جنسی با جنس مخالف هستند؟ یکبار ، دو بار ، سه بار ، ده بار ، صد بار ؛ گویی پایانی ندارد. چرا خاتمه ای از این هدف ندارند؟ و چرا پیرو این اهدافند؟ هدفشان از پیرو این اهداف بودن چیست؟ ساده ست! پاسخ قانع کننده ای ندارند. صرفا یک چرخه تکرار پذیر را توجیه منطقی کرده تا با خیالی آسوده منطق و فهم خودشون رو سرکوب کنند.
هرروز صبح به دنبال ثروت راهی کار و تلاش شده ، در این مسیر همه دارایی های جسمی و روحی و روانی را میگذارند تا به ثروت برسند . درحالی که هدف زندگیست! و خود زندگی را سوخت رسیدن به هدف پوچ شان میکنند.
چرا میگویم غریزیست؟ چون همان میل بقای حیوانی نیز به همین شکل است. حیوان چرخه ای از اعمال تکراری را فقط انجام میدهد تا زنده بماند ، نمیداند چرا و سوالی هم از خود نمیپرسد ، فقط انجام میدهد.
اما انسانی که در کنار غرایز خود میتواند اهداف نیز داشته باشد ، ندارد و او هم پیرو غریزه ایست از جنس دیگر ، چرخه ای بی پایان از تکرار مکررات بدون هیچ توجه و فهم و درکی از چرایی و پایان آن. گویی نمیداند مرگ چیست؟ و هرگز نه خود را می شناسد هرگز نمیداند چرا زنده است؟

اشاره کردم تا «من» شکل نگرفته باشد چشمان کودک همه چیز را میبیند ، اما تا من شکل بگیرد چشمانش دیگر نخواهند دید. تمام این اهداف غریزی متوسل به «من» هستند. وقتی اهداف شکل گرفت رفته رفته این اهداف «من» را تشکیل میدهند و اهداف حول من چشمان انسان را فقط متوجه خودش میکند. نه فهمی برایش مهم است نه هم نوعانش. نه واقعیتی برایش اهمیت دارد و نه جایگاه بی ارزشش در این کیهان. فقط خود را محور این زندگی بی هدف میکند تا زنده بماند. مثال حیوانی که نه میداند چیست و کجاست و چرا زنده است ، فقط زنده است.

شاید بگویید انسان به پدر و مادر خود (یا حتی دیگران) خدمت میکند، اما این خدمات نیز همه و همه برای من هستند. مرگ عزیزان چرا گریه در پیش دارند؟ برای آن فرد؟ یا برای خودمان!؟


«من» به شخصی به نام پدر یا مادر عادت کرده بود و اکنون سرمایه ای شخصی را از دست داده و به حال خودش و ترک عادتش می گرید ، هرموقع نیز به نبودن عزیز متوفی ش عادت کرد گریه و غمش تمام شده و به چرخه تمایلاتش برمیگردد . و اینگونه انسان حتی دیگران را هم با محوریت «من» میبیند. اگر اینطور نیست چرا هر سال و هر ماه به یاد اموات شان نه از روی رسم و رسوم بلکه از روی خلوص واقعی «بخاطر عزیزان شان» یک عمل خیر کوچک نمیکنند؟ فقط یک اسم و عکس از آنها مانده، گویی هرگز نبوده اند. شاید در رسم و رسومات زنده باشند ، اما در دل مرده اند.

انسان ها دائما درحال رقابت با یکدیگرند تا «من» حس غرور کند! دائما درحال مقایسه ، بدگویی یکدیگر و تلاش برای اثبات برتری خود. انسان نه به طبیعت و به جامعه اهمیت میدهد و چنان که پیش تر گفته شد حتی به نزدیک ترین افراد زندگی اش هم بها نمیدهد. چون نابینا ست از دیدن غیر «من» ! اینگونه است که وقتی «من» شکل میگیرد چشم ها کور شده ؛ و فهم و عقل ، برده ی امیال «من» می شوند.

شاید بگویید برخی هستند که همسر و فرزند شان را از دست داده و تا آخر عمر به زندگی معمول باز نمیگردند. آنها خارج از این قاعده نیستند و بالعکس بیشتر غرق در باتلاق امیال «من» هستند. جملاتشان چیست؟ اینکه دیگر اورا نمیبینم؟ فرزندم یا همسرم را از دست دادم؟ همه این جملات غم انگیز شان با ضمیر «من» به پایان میرسد! اگر خودشان را نبینند غم هایی که سالها با خود همراه دارند نیز زیر سوال میروند.

بیایید به جامعه متدین ها نگاه کنیم(منظور دیدگاه همه ادیان دنیاست و دین خاصی مد نظر نیست). گناه نکنم چون عذاب میشوم ، نماز میخوانم و عبادت میکنم چون اگر نکنم عذاب شده و واجب است انجام دهم ، به دیگران خوبی میکنم چون برایم ثواب دارد و ... . بازهم جملات به ضمیر «من» ختم شد؟ طبیعی ست. آنها نیز خودشان را میبینند.

پیش تر گفتیم اهداف انسان 4 دسته است. که دوتای آنها اهداف مادی «من» و معنوی «من» هستند. مهم نیست این اهداف مادی اند یا معنوی ، مهم اینست که ختم به «من» میشوند و «من» ذاتا فنا پذیر(و مادی) است ؛ پس چیزی به نام اهداف معنوی وجود ندارد(تا زمانی که اهداف ختم به ضمیر من باشند).

در قسمت بعد بیشتر راجع به انتقاداتم به زندگی انسان ها در جامعه خواهم گفت و مفاهیمی که در این بخش به نگارش دراوردم رو با مصادیق دقیق تری بیان میکنم. (انشاءالله)

انسانخداقیامتروانشناسیهدف
۲
۴
Mahdi R
Mahdi R
دانشجو ِ برنامه نویس ِ فلسفه دوست . و الــــــبته ، یـــــــه دهــــــــه هشتـــــادی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید