ویرگول
ورودثبت نام
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
خواندن ۱ دقیقه·۶ ساعت پیش

در باب تراپی یا اتاقِ اعترافِ ساعتی!

تراپی رفتن، عجیب‌ترین نوعِ رابطه‌یِ قرنِ ماست.

یک «هم‌آغوشیِ روحی» با یک غریبه.

تو روبرویِ کسی می‌نشینی که نه دوستت است، نه فامیلت، و نه حتی انتخابت؛

او فقط «شغلش» شنیدنِ لجن‌هایِ تهِ ذهنِ توست.

پول می‌دهی.

کارت می‌کشی.

و در ازایِ آن چند اسکناس، مجوز می‌گیری که «خودت» باشی.

بدونِ نقاب. بدونِ ترسِ قضاوت.

آنجا تنها جایی است که می‌توانی بگویی: «من از مادرم متنفرم» یا «دلم می‌خواهد بمیرم» و کسی به تو نگوید: «هیس! زشته، ناشکری نکن.»

اما دردناک است ...

تراپی «ماساژِ روح» نیست؛ «جراحیِ بدونِ بیهوشی» است.

تراپیست، با تیغِ سوال‌هایش، دمل‌هایِ چرکیِ ده سال پیش را باز می‌کند.

خاطراتی که خاک کرده بودی، نبشِ قبر می‌شوند.

بویِ تعفنِ زخم‌هایِ کهنه اتاق را پر می‌کند.

تو گریه می‌کنی، میلرزی، تکه‌تکه می‌شوی...

و او؟

او فقط نگاه می‌کند، سر تکان می‌دهد و نُت برمی‌دارد.

بی‌رحمانه‌ترین قسمتش اما «زمان» است.

دقیقا همان‌جایی که به اوجِ فروپاشی رسیده‌ای،

همان‌جایی که حس می‌کنی این غریبه، نزدیک‌ترین آدمِ زندگی‌ات است،

ناگهان نگاهش را می‌دوزد به ساعت و می‌گوید:

«خب... وقتمون تمومه. هفته‌یِ بعد ادامه‌ش میدیم.»

یخ می‌زنی.

جادو باطل می‌شود.

تو دوباره تبدیل می‌شوی به یک «پرونده» در کشویِ میز،

و او تبدیل می‌شود به یک پزشکِ خسته که منتظرِ مشتریِ بعدی است.

تو با چشم‌هایِ پف‌کرده می‌آیی تویِ خیابان،

و می‌فهمی که در این دنیا، حتی «درک شدن» و «شنیده شدن» هم کنتور می‌اندازد.

ما آنقدر تنهاییم که باید «گوشِ شنوا» را اجاره کنیم.

ساعتی چند؟

تراپیروانشناسروانپزشکتراپیست
۰
۰
آقای شاید ...!
آقای شاید ...!
بخوانید و بر حال شاعر بگریید . . . Telegram Channel : @AghayeShayad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید