
سی روز، سی متن، روز اول
موضوع: نوشتن متنی که با واژه "امروز" آغاز شود.
امروز، چه واژهی غریب اما ملموسی. هر روز، بیآنکه به آن توجه کنیم، خود را مشغولِ زیستن در سایهی گذشته و آینده مییابیم. دریغ از توجهی به امروزمان. گذشته، بند اسارتش را بر تنِ ذهنهایمان گره زده و هی ما را به عقب میراند؛ همانند دزدی که دانهبهدانه، تمام فرصتهای ارزشمند و نورانی زندگیمان را به غنیمت میبرد.
و امان از آینده. او هم دستکمی از گذشته ندارد. به خودمان که بنگریم، تمام قدمهایمان را برای آیندهی عزیز برمیداریم، مبادا که ناراحت شود. فکر و ذکرمان این شده که آیندهمان قرار است چگونه رقم بخورد. تلاشهایمان را برای او میکنیم و او راحت و آسوده در گرمای آفتاب درازکشیده است و لذت میبرد؛ و سختیاش، چون مهی بر جانمان مینشیند و گمراهمان میسازد. یک لحظه دلش میخواهد نویسنده شود، لحظهای دیگر فکر نقاشی به سرش میزند. آخر کسی نیست او را تنبیه کند؟
امروزت را دریاب، که گذشته تمام شده و زندگی در او، ذرهذره وجودت را میبلعد؛ اول لبخندت را، بعد امیدت را، اشتیاقت را و تواناییات را، و وقتی تخلیهات کرد، تو را دور میاندازد. تو میمانی و آیندهای که از دست رفت، و گذشتهای که دستیافتنی نیست، و امروزی که در آن زندگی نکردی. تا دیر نشده، به امروزت بیندیش.