ویرگول
ورودثبت نام
خانم آلبالو
خانم آلبالوخانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

من چشم می ذارم...

یک، دو، سه ... تا ده می شمرم، بلند میگم: بیااااااام؟
صدایی نیست. پس دستامو از رو چشمم بر می دارم و شروع می کنم به گشتن. از راهرو رد میشم، تو اتاق هارو  می گردم. نیست. از اینور به اونور. میرم تو حیاط. حیاط رو دوست دارم. جایی که آبی آسمون رو می بینم. همیشه مجذوبش میشم. همیشه ی همیشه حواسم بهش هست. ازگیل های سبز و نرسیده بهم چشمک می زنن. چون حوا دستم ناخودآگاه میره سمتشون و شروع میکنم به چیدنشون و شیر آب لب حوض رو باز میکنم و آبی میگیرم روی ازگیل ها و شروع میکنم به خوردنشون. یکی یکی میخورم و هی بیشتر و بیشتر دلم می خواد بخورم. همونطور که هسته هاش رو یواشکی زیر خاک باغچه قایم می کنم، یه کرم خاکی صورتی می بینم. با چوب کرم رو از دل خاک بیرون میکشم. کرم بیچاره روی چوب آویزون شده و هی کش می آد، زیادی دراز میشه. با چشم های پر از تعجبم نگاش می کنم و به این فکر میکنم چجوری تو دلش این همه جمع شده بود... شعبده بازِ صورتیِ کوچولو که تنها بلده کوتاه بشه و دارز...
با شنیدن صداش چوب از دستم میفته و کرم می خزه تو خاک...

_ خسته شدم، نیومدی پیدام کنی، دیگه باهات بازی نمی کنم.
+ میخوای باز چشم بذارم؟

نهِ بلندی میگه و چیزایی میگه که نمی شنوم. خنکای باد تابستونی گونه مو می بوسه و منو با خودش می بره...

این بار تو بگو،
چشمانم را ببندم، خواهی آمد؟

  • خانم آلبالو

چشمبیابازیجادو
۶
۲
خانم آلبالو
خانم آلبالو
خانم آلبالو هستم، عاشق داستان و قصه‌گویی... کانال تلگرام : @AlbaloKhanom
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید