خانم آلبالو·۱ روز پیشمن چشم می ذارم...یک، دو، سه ... تا ده می شمرم، بلند میگم: بیااااااام؟صدایی نیست. پس دستامو از رو چشمم بر می دارم و شروع می کنم به گشتن. از راهرو رد میشم، تو…
خانم آلبالو·۲ روز پیشمرگخواستن هایی که در لحظه اتفاق می افتند، جز شیرین ترین های زندگی اند. و چه تلخ می شود که در اوج خواستن، نه، اما، ولی و اگر بشنوی. چرا که تو ف…
خانم آلبالو·۸ روز پیشبنگ، بنگدر نقطهی فروپاشی ایستاده بودم، دستم را دراز کردم، سرم را نشانه گرفت، بنگ بنگ."او" بلد بود، "نبودن" را. نبودنهایی که من دوستداشتم "بودن"…
خانم آلبالو·۱۲ روز پیشگوشهای مخملیروزی روزگاری خری بود که از کُرّگی دم داشت ولی پدر نداشت. یکه و تنها در مزرعهای درندشت حمالی میکرد و غروبها تا صبح در طویله برای خودش ف…
خانم آلبالو·۱۴ روز پیشعددهای بیربطپیامهای پی در پی، برای خرید خطی رند. مگر خط خودم با ریتم نه چندان دَرهَمش چه کم دارد؟گیرم خط رند داشتهباشم، دوستانی که هیچوقت سال احوال…
خانم آلبالو·۱۴ روز پیشچشم، چشم، تنهایی میلبخندم...بزرگسالان را دوست ندارم، چرا که سرشان به حساب و کتاب گرم است، دو دو تایشان همیشه چهار میشود. دوست داشتنشان، ارتباطشان و خواستههایشان همه…
خانم آلبالو·۱۷ روز پیشدایرهدایره، دایره، دایره، دایرههایی که اگر از سمت چپ و خلاف جهت حرکت عقربههای ساعت کشیده شوند، دایرهترند. کار هر روزم شده دایرهکشیدن پای تخ…
خانم آلبالو·۱۸ روز پیشگمشده"او" را نمیشناسم، "او" این آدمی که جلوی رویم نشسته نیست. آدمی تا کی می تواند هر لحظه رنگی تازه به خود گیرد و نقابی جدید بر صورت زند؟! تبدی…
خانم آلبالودرکتابخانه پراکنده·۲۰ روز پیشچالش کتابخانهچالش کتابخانه را در این چند روز میبینم و دنبال میکنم. کتابخانههایی با داستان و کتابهایی متفاوت... گویی وارد موزهای شدهباشم که هر نوی…
خانم آلبالو·۲۱ روز پیشماجراآخر ماجراست، به آغاز بر میگردیم...از کجا شروع شد؟ درست یادم نیست. از آن روزی که فرانسوای آسیزی چشم به جهان گشود؟ یا ... شاید هم از روزی شر…