ویرگول
ورودثبت نام
الف هیچ
الف هیچنویسنده گوینده موسس مجموعه جهان برتر شاید قلمی به انتظار گوش شنوا.
الف هیچ
الف هیچ
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

فراموشی

مادربزرگ دیگر پیر شده است، گاهی فراموش میکند شیر آب را ببند گاهی جای وسایل را فراموش میکند و باید مدت زیادی دنبالشان بگردد
اما پیری چیزی از مهربانی اش کم نکرده هنوز هم چشمانش شوق زندگی را می‌نوازند
نمیدانم، امروز ساعتها به صدای شیر آب که باز مانده بود گوش سپردم و فکر کردم
به کودکی ام که در این حیاط گذشت به قدم زدن در جاده زندگی که مادربزرگ دستم را گرفته و کفش‌هایم را پوشیده بود
به همه چیز فکر کردم مدتهاست فکر میکنم خیلی خیلی فکر میکنم اما هنوز هم پایان برایم در هاله‌ای از ابهام است
به اولین باد که وزید بر خود لرزیدم
زمان مرا هم‌پای مادربزرگ پیر می‌کند و هیچ شباهتی به جوانی ندارد
حتی ثانیه‌ای به فکری که گذرا از گوشه ذهنم عبور کرد نگاهی نکردم
زیرا نمیدانم اگر او و دستان چروکیده اش نباشند چطور باید راه بروم کجا باید بروم به چه قرار است برسم
براستی که آدم گاهی چیزی با ارزش تر از زندگی دارد
چیزی که از زندگی زیباتر است و نبودنش میل ادامه را از بین می‌برد
مثل فراموش کردن بستن شیر اب
مثل دستان چروکیده اش
مثل حواس پرتی های ناشی از گذر زمان
ترجیح میدهم جایی قبل از او بایستم و بمیرم
چون با نبودنش شاید شیر اب بسته بماند اما من در سیلاب دنیای بدون او غرق خواهم شد
بی آنکه دوباره بتوانم جاده را پیدا کنم
راه را
نور را
زندگی را

زندگیشیر
۲۰
۰
الف هیچ
الف هیچ
نویسنده گوینده موسس مجموعه جهان برتر شاید قلمی به انتظار گوش شنوا.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید